کد خبر:۱۲۸۱۹۴
نگاهی به روند شکلگیری فرقه ضاله بهائیت-بخش سوم
سيب هاي كرم خورده
شوقي افندی، سومين رهبر بهائيان سعي وافري جهت بقاي بهائیت داشت و تشكيلات «بيت العدل» را تاسیس کرد و اين تشكيلات را به دست جانشین خود ميسن ريمي سپرد؛ يعني حركتي كه از يكي از محلات شيراز و از سيدعلي محمد شروع شد، سر از ايالات متحد آمريكا در آورد و به چارلز ميسن رسيد!
گروه اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ علي محمد باب وقتی احادیثی كه درباره ظهور امام غايب آمده را خواند، در كار خود حيران و درمانده گشت. در بخشی از آن حديث ها گفته بودند كه امام زمان (عج) از مكه با شمشير سر بر خواهد آورد و در جاي ديگر، سخن از درفش هاي سياهي مي رفت كه از خراسان بيرون مي آيد، از اين رو علي محمد شيرازي براي آن كه خويش را با حديث هاي ذكر شده هماهنگ كند، ملاحسين بشرويه اي را به خراسان مي فرستد تا در آنجا به جمعآوري عده اي مشغول شود و سپس با درفش هاي سياه روي به شيراز آورد. باب خودش هم با چنين استنباطي عازم مكه شد كه همين حركت ساده لوحانه براي معرفي ماهيت علي محمد شيرازي كافيست.
اين مرد به علت بي مايگي به قدري بي محتوي سخن مي گفت كه بعضي از آنها بيشتر به سخن بچگان شباهت دارد؛ مثلا درباره همان غلط بافي هايش و در مقام توضيح اظهار مي داشت كه «صرف و نحو گناهي كرده و تا كنون دربند مي بود، ولي چون مي خواستم خدا گناهش را بخشيده و آزادش گردانيد.»
در بي محتوايي و پوچي سخنان علي محمد شيرازي همين قدر كافي است كه يادآوري نمايم بهاالله- رهبر بهائیان- چون سخنان بنیان گذار بابيه را مايه رسوايي ديد، دستور داد هر چه از باب به دست مي آيد از بين ببرند و نگذارند به دست مردم بيفتد.
باب يك سال پيش از كشته شدن به ميرزا يحیي نوري 18 ساله كه در بين بابيان ملقب به ازل بود نامه اي نوشت و او را به جانشيني برگزيد، اما بين ميرزا يحيی و ميرزا حسينعلي بهاء دعوايي بر سر جانشيني در گرفت و پيروان ميرزاي یحیی (ازل) را که همان بابيان بودند، «ازلي» ناميدند و پيروان حسينعلي بهاءرا هم به نام تازه «بهاء» خواندند.
دولت عثماني كه درگيري ميان دو برادر را ديد دو برادر و پيروانشان را به دادگاه كشانيد. دادگاه راي داد كه میرزا یحیی همراه با خاندان و پيروانش به جزيره قبرس كه آن زمان در دست عثماني بود، بروند و حسينعلي بهاء همراه با خاندان و پيروان به عكا (اسرائيل) گسيل داده شوند.
حسينعلي بهاء در ابتدا دعوي «من يظهره اللهي» مي كرد، ولي كم كم از آن حد تجاوز كرد و خود را نه تنها يك برانگيخته خدا بلكه به شيوه صوفيان و ديگران دعوي خدايي مي كرد.
حسينعلي بهاء به كمك پسر بزرگش ميرزا عباس كارش در ميان بابيان گرفت، به طوري كه بزودي ميرزا يحيي و طرفدارانش را از ميدان رقابت به در كرد.
بهاء بيست سال در عكا زيست و كارهاي خود را دنبال كرد. يكي از كارهاي او كه به اصطلاح به جاي قرآن نوشته و مانندسازي كرده اقدس نام دارد.
اين كتاب داراي غلط هاي فراوان است و چون بهاء خود مي دانست كه به غلط هاي وي ايراد وارد مي آيد چنين گفت «قل يا معاشر العلماء لاتزنواكتاب الله بما عندكم من القواعد و المعلوم انه لقسطاس الحق قديوزن ما عندالامم بهذاالقسطاس الاعظم وانه بنفسه لو انتم تعلمون» يعني اين نوشته هاي مرا نبايد با قواعد صرف و نحو سنجيد بلكه بايد قواعد صرف و نحو را با نوشته هاي من سنجيد.
بها ءالله از راه تقليد و مانندسازي، اين آيه قرآن را در نظر گرفته است «اِن عدة الشهور عندالله اثنتا عشر شهرا...» و اين آيه را در اقدس در شماره ماه هاي آيين خود نازل كرده است «اِن عدة الشهور السنةتسعة عشر شهراّّّْفي كتاب الله» يعني شماره ماه هاي سال در كتاب خدا (يعني اقدس) نوزده ماه است.
هم باب و هم بهاء «ماه علاء» را ماه روزه داري قرار داده اند و آن پنج روز اضافي «ايام بهاء» را روزهاي آزادي - روزهايي كه محرماتی که در ايام ديگر ممنوع هستند، آزاد مي شوند- و همچنين بابيان و بهائيان آن ايام را به خير و خيرات و رفتن به زيارت اختصاص داده اند.
باب به حلال بودن تراشيدن ريش حکم کرده این در حالی است که در دين اسلام تراشيدن موي ريش تحريم شده است.
سيد علي محمد باب حرمت مسكرات را كه در اسلام سابقه داشته همچنان قبول كرد و علاوه بر اين كشيدن ترياك و توتون و مصرف داروهاي طبي را تحريم كرد.
سيد علي محمد باب و همچنين بهاءالله احكام بيع و تجارت را يكجا در دين اسلام اقتباس كرده و ثبوب آن را موكول به رضايت متعاملين دانسته اند، سيد علي محمد باب بيع ربوي را كه در اسلام سخت به حرمت آن حكم شده است، حلال شمرد.
پس ازبهاءالله، پسر وی- ميرزا عباس - به جاي او نشست و عبدالبهاء ناميده شد. عبدالبهاء بيش از سي سال رهبري بهائيان را بر عهده داشت و از وقايع جالب زندگي او همكاري با ارتش انگليس بود كه در خلال جنگ غله در اختيار آنان نهاد و در ازای اين خوش خدمتي به دريافت نشان (SIR) نائل آمد.
پس از مرگ عبدالبهاء نوه دختري اش يعني شوق افندی به جانشيني او انتخاب شد. شوقي به عنوان سومين رهبر بهائيان در دوران حياتش سعي وافري جهت بقا و دوام بهايیت داشت و در اين راستا دست به طرح تاسيس تشكيلاتي به نام (بيت العدل) زد به دليل اينكه مي دانست كه بعد از خود بايد اين تشكيلات را به دست شخص مطمئني بسپارد، «ميسن ريمي» نامي را كه قبلا مي شناخت به جاي خود نشاند و آن دو دست به طرح نقشه اي ده ساله زدند.
چارلز ميسن ريمي يك آمريكايي بود كه شوقي افندي را در زمان اقامتش در لندن در طرح نقشه ده ساله كه نقشه ايست مفصل یاری کرد؛ يعني حركتي كه از يكي از محلات شيراز و از سيد محمد علي شروع شد، سر از ايالات متحد آمريكا در آوردو به چارلز ميسن رسيد!!
هم اكنون شخصي به نام جمشيد معاني در اندونزي خود را سماءالله ناميده و رهبر بهائيان مي داند./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰