کد خبر:۱۲۹۱۲۱
بازخوانی نظریه «ولایت فقیه» امام(ره)- بخش اول
عدم پذيرش دخالت ولي فقيه و پذيرش دخالت غربيها !
امام خميني (ره) معتقدند: بعضی مسئله ولایت فقیه را مسئله تشریفاتی ميدانند و دخالت ولي را نميپذيرند، كسي را كه اسلام تعيين كرده قبول ندارند؛ حتماً باید یک کسی از غرب بیاید دخالت بکند؟!
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ یکی از مفاهیم محوري ادبیات سیاسی انقلاب اسلامی مفهوم «ولایت فقیه» است. این مفهوم برگرفته از روایات معصومین (ع) است و فقهای شیعه پس از دوران غیبت صغری، همواره بدان پرداختهاند و در اصل آن اختلافی ندارند.
جامعترين نگاه به بحث ولايت فقيه متعلق به آيتلله ملا احمد نراقي (از علماي دوره قاجار) بود ولي هیچ فقیهی همچون امام خمینی(ره) بر آن اصرار نورزید و نتوانست آن را از طریق ساقط کردن یک نظام سیاسی طاغوتی، بر جامعه اسلامی مسلط گرداند.
ملا احمد نراقي در كتاب «عوائدالمزيد»، در عصر غيبت براي فقيه دو حق ولايت قائل است. 1- در همه اموري كه پيامبر (ص) و ائمه (ع) در آنها صاحب اختيار بوده و ولايت داشتهاند مگر اينكه مواردي به دليل شرعي استثنا شود. 2- در همه اموري كه با دين و دنياي بندگان ارتباط دارد بايد انجام شود.
امام خمینی (ره) حتی پیش از آغاز دوران جدال و ستیزش با رژیم پهلوی، در کتاب «کشف الاسرار» از حقانیت ولایت فقیه و فقها سخن گفت و هرگونه حکومت غیر الهی را، باطل و طاغوت خواند.
امام در سال ١٣٤٨ در جریان درس های خود در نجف اشرف، به طرح و تبیین ولایت فقیه پرداخت که حاصل آن کتاب «ولايت فقيه» بود که در میان توده های مردم نیز با استقبال روبرو گشت، اما این اثر در فهرست کتاب های ممنوعه رژیم پهلوی قرار گرفت.
ولایت فقیه در نظریه سیاسی امام خمینی (ره)، از چنان منزلتی برخوردار است که حکم زير را درباره انکار آگاهانه این اصل بیان کردند:
«آقایان بعضیشان می گویند مسئله ولایت فقیه یک مسئله تشریفاتی باشد، مضایقه نداریم. اما اگر بخواهد ولیّ، دخالت بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم – حتماً باید یک کسی از غرب بیاید دخالت بکند؟! – ما قبول نداریم که یک کسی را که اسلام تعیین کرده، او دخالت بکند. اگر متوجه به لوازم این معنا باشد، مرتد می شوند! لکن متوجه نیستند.»
همچنین ایشان ولایت فقیه را ضامن مصونیت کشور و بهترین اصل قانون اساسی دانسته اند:
«اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی به این مملکت وارد نخواهد شد.» و در جايي ديگر عنوان ميكند: «بهترین اصل در اصول قانون اساسی، این اصل ولایت فقیه است.»
بنابراین، شناخت دقیق و موشکافانه این مقوله، کلید اساسی فهم نظریه سیاسی و اجتماعی امام خمینی (ره) و حتی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است.
ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود
امام خمینی تا پیش از اواسط دهه چهل که ساقط کردن رژیم سلطنتی را محتمل نیافته بود، در اندیشه دگرگون ساختن ماهیت آن از «حکومت طاغوتی» به «حکومت الهی» بود؛ به این طریق که مجلسی مشتمل بر جمعی از فقیهان عادل، اولاً بر قوانین نظارت کنند که مخالفتی با اسلام نداشته باشند؛ ثانیاً فردی را در مقام سلطان و حاکم به عنوان مجری این قوانین برگزینند.
امام خميني بعدها با مشاهده اصلاح ناپذیری و سرکوبگری رژیم از یک سو و پایداری و مقاومت مردم از سوی دیگر، دامنه مطالبه خود را گسترش داد و بر آن شد که اساساً «ساختار جمهوری» را نیز جایگزین «ساختار سلطنت» کند.
امام خميني (ره) به منظور شفاف كردن نقش فقيه در حكومت عنوان كردند:
«این که میگویند حکومت باید به دست فقیه باشد نه آن است که فقیه باید شاه و وزیر و سرلشگر و سپاهی و سوپور باشد، بلکه فقیه باید نظارت در قوه تقنینیه و در قوه مجریه مملکت اسلامی داشته باشد؛ زیرا قانونی را که عقل و دانش میپذیرد و حق میداند غیر از قانون خدایی نیست.»
«ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور، که مبادا یک پای خطایی بردارد. ولایت فقیه، ضد دیکتاتوری است، نه دیکتاتوری.»
«آنی که خدای تبارک و تعالی تعیین کرده است برای نظارت در امور و تعیین مراکز قدرت، آن عبارت از فقیه جامعالشرایط است.»
«نمیگوییم حکومت باید با فقیه باشد بلکه میگوییم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بی نظارت روحانی صورت نمیگیرد. لذا ولایت فقیه، ولایت «فقه» است نه شخص «فقیه»؛ چراکه فقیه در پی به اجرا درآوردن قوانین اسلام است و مداخله وی در قدرت سیاسی، مقدمهای برای انجام تکلیفی است که اسلام بر عهدهاش نهاده است.
ادامه داد.../انتهاي پيام/
امام خميني (ره) به منظور شفاف كردن نقش فقيه در حكومت عنوان كردند:
«این که میگویند حکومت باید به دست فقیه باشد نه آن است که فقیه باید شاه و وزیر و سرلشگر و سپاهی و سوپور باشد، بلکه فقیه باید نظارت در قوه تقنینیه و در قوه مجریه مملکت اسلامی داشته باشد؛ زیرا قانونی را که عقل و دانش میپذیرد و حق میداند غیر از قانون خدایی نیست.»
«ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، بر رئیس جمهور، که مبادا یک پای خطایی بردارد. ولایت فقیه، ضد دیکتاتوری است، نه دیکتاتوری.»
«آنی که خدای تبارک و تعالی تعیین کرده است برای نظارت در امور و تعیین مراکز قدرت، آن عبارت از فقیه جامعالشرایط است.»
«نمیگوییم حکومت باید با فقیه باشد بلکه میگوییم حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بی نظارت روحانی صورت نمیگیرد. لذا ولایت فقیه، ولایت «فقه» است نه شخص «فقیه»؛ چراکه فقیه در پی به اجرا درآوردن قوانین اسلام است و مداخله وی در قدرت سیاسی، مقدمهای برای انجام تکلیفی است که اسلام بر عهدهاش نهاده است.
ادامه داد.../انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰