بررسي نقش و نفوذ روحانيت در دوره مشروطه
کد خبر:۱۳۰۳۳۵
به بهانه سالروز شهادت آيت‌الله بهبهاني

بررسي نقش و نفوذ روحانيت در دوره مشروطه

اعتقادات مذهبي مردم و نفوذ روحانيت در بين اقشار مختلف جامعه دو عاملي بود كه علما را قادر ساخت نقش رهبريت بسيج‌گر را از داخل و خارج در انقلاب مشروطه ايفا كنند.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ همه جنبش ها و نهضت هاي سياسي بدون حضور مردم ميسر نمي‌شود و نهضت مشروطيت نيز اين چنين بود، اما در جامعه‌اي با ساختار فرهنگي- اجتماعي ايران، بسيج سياسي توده‌ها و حضور آنان در صحنه مبارزه بدون نظر و رهبري علماي ديني انجام نمي‌پذيرفت.

روحانيون از اواسط دوره صفوي نفوذ سياسي فراواني در جامعه يافتند؛ به طوري كه مقدس اردبيلي، شاه عباس اول را باني ملك عاريه مي‌نامد و شاه عباس با تواضع خود را «كلب آستان علي» مي‌خواند.

در دوران فترت (سقوط صفوي تا ظهور قاجارها) تا حدودي از نفوذ آنها كاسته شد، اما بعد از آن با كوشش سلاطين قاجار كه از داشتن ريشه‌هاي عميق ملي- مذهبي در اين سرزمين بي بهره بودند، براي حكومت تازه تأسيس خويش به اين بسط قدرت كمك كردند و موجب احترام و تكريم بسيار نسبت به علما شدند.

اما به نظر مي رسد علما و روحانيت توانستند از ميان نيروهاي اجتماعي در دوره مشروطه با زمينه‌ها و تمهيداتي كه از قبل فراهم شده بود، مشاركت و فعاليت برجسته‌تر و نقش تعيين‌ كننده‌اي داشته باشند و تعدادي از آنها در شمار رهبران مشروطه به حساب آيند.
 
در آن‌ دوران‌ علما به‌ عنوان‌ سخنگوي‌ مردم‌ در برابر حکومت‌ شناخته‌ مي‌شدند و اصطلاح‌ «علماي‌ ملت»‌ در مقابل‌ «اولياي‌ دولت‌» کاربرد فراوان‌ داشت‌، تا آنجا كه همه مورخان بر نقش علما در بسيج و رهبري مردم در نهضت مشروطيت تأکيد دارند.
 
اعتقادات مذهبي مردم و نيز نفوذ روحانيت در بين اقشار مختلف جامعه؛ دو عامل مهمي بود كه آنها را قادر ساخت نقش رهبريت بسيج گر را در انقلاب ايفا كنند.
 
آنها از داخل و خارج تاثيرگذار در انقلاب مشروطيت بودند و حداقل تا پايان دوران استبداد صغير، نقش محوريشان در بسيج مردم و پيشبرد روند انقلاب غير قابل انكار است.
 
اين واقعيت را موافقين و مخالفين روحانيت به طور صريح يا تلويحي اذعان نموده اند و آن دسته از روحانيون بزرگي كه در خارج از ايران بودند از همان آغاز انقلاب مشروطه، از مشروطه خواهان بويژه رهبران روحاني آن هواخواهي و حمايت مي‌كردند.
 
اگرچه در ميان‌ علما، نقش‌ مراجع‌ ثلاث‌ مقيم‌ عتبات‌ يعني آخوند ملا محمدکاظم‌ خراساني‌، شيخ‌ عبدالله‌ مازندراني‌ و ميرزا خليل‌ تهراني‌ بسيار مؤثر بود، اما وعاظ‌ بزرگي‌ چون‌ شيخ‌ مهدي‌ سلطان‌المتکلمين‌ و شيخ‌ محمد سلطان‌المحققين‌ نقش‌ مهمي‌ در برانگيختن‌ مردم‌ داشتند.
 
واقعيت آن است كه اكثر روحانيون از مجتهدان رده بالا تا درجات پايين تر و طلبه‌هاي جوان انگيزه‌ها و دلايل واحد و يكساني در مراحل مختلف انقلاب نداشتند و دلايل ايدئولوژيكي و انگيزه‌هاي اجتماعي در جانبداري و يا مخالفت آنها از انقلاب در مراحل مختلف خاصه در مراحل اوليه آن دخيل بوده است.
 
مرحوم آيت‌الله آقا سيد عبدالله بهبهاني يکي از علماي پيشتاز نهضت بود و در همه مراحل آن حضور مؤثري داشت و شجاعت و دليري وي در برخي از هنگامه‌هاي نهضت، تحسين مورخان را برانگيخت.

در مراسم عزاداري سيدعبدالحميد هنگامي که مردم مورد هجوم مأموران دولت قرار گرفتند، ترس و وحشت بر آنان مستولي گشت.
 
کسروي با اشاره به اين واقعه مي‌نويسد: «هر کس پناهگاهي مي‌جست و علما هم با رنگهاي پريده و دست و پاي لرزان، از صحن مسجد به ايوان و شبستان گريختند و هر يکي در جست وجوي فرزندان و کسان خود بود، در اين هنگام از شادروان بهبهاني رفتاري ديده شد که دليري و بزرگي وي را نيک مي‌رساند.
 
بدين سان که بي درنگ خود را به روي يک بلندي رسانيد و سينه خود را باز کرد و رو به مردم گردانيده و به آواز بلند چنين گفت: «اي مردم نترسيد، واهمه نکنيد، اينها کاري داشته باشند با من دارند، اين سينه من، کجاست آنکه بزند؟! ... شهادت و کشته شدن ارث ماست.»  چندان ايستاد و از اين سخنان گفت که مردم را دوباره باز گردانيد و به دلها آرامش باز آورد.»
 
بعد از پيروزي‌ مشروطه‌ اوّل، و در جريان‌ مبارزه‌ جديدي‌ که‌ عليه‌ محمدعلي‌ شاه‌ آغاز شد، علماي‌ فعال‌ در مشروطه‌ نيز به‌ دو گروه‌ اصلي‌ تقسيم‌ شدند.
 
يک‌ گروه‌ از خلع‌ محمدعلي‌ شاه‌ دفاع‌ مي‌کرد و گروه‌ ديگر خطر اصلي‌ را از جانب‌ غرب‌گرايان‌ افراطي‌ مي‌ديد و نه‌ تنها دليلي‌ براي‌ مبارزه‌ و خلع‌ محمدعلي‌ شاه‌ نمي‌يافت،‌ بلکه‌ حتي‌ حفظ‌ او را ضروري مي‌دانست‌ كه معروف‌ترين‌ چهره‌ گروه‌ اخير شيخ‌ فضل‌الله‌ نوري‌ است‌ که‌ يکي‌ از علماي‌ درجه‌ اوّل‌ تهران‌ بود و برخلاف‌ تبليغات‌ شديدي‌ که‌ در آن‌ زمان‌ و بعدها عليه‌ وي صورت‌ گرفت‌، در ميان‌ مردم‌ محبوب‌ و خوشنام‌ بود.

توجه‌ کنيم‌ که‌ کلنل‌ پيکوت‌، وابستة‌ نظامي‌ سفارت‌ انگليس‌، در گزارش‌ بيوگرافيکي‌ که‌ در سال‌ 1316ِ به‌ لندن‌ ارسال‌ کرده‌، شيخ‌ فضل‌الله‌ نوري‌ را چنين‌ توصيف‌ مي‌کند: «بسيار باسواد است، زندگي‌ منزه‌ و فقيرانه‌اي‌ دارد و بسيار مورد احترام‌ است‌.»
 
در ميان‌ علما کمتر و وعاظ‌ و طلاب‌ بيشتر، گروهي‌ نيز وجود داشت‌ که‌ بايد از ساير اقشار روحانيت‌ تفکيک‌ شود؛ اين‌ گروه‌ شامل‌ افرادي‌ است‌ که‌ در کسوت‌ روحانيت‌ بودند، ولي‌ يا از نظر فکري‌ در صف‌ تجددگرايان‌ غرب‌گرا جاي‌ داشتند و يا با اين‌ گروه‌ همکاري‌ مي‌کردند و عملکرد ايشان‌ عليه‌ کل‌ روحانيت‌ بود.
 
از اين‌ افراد در کسوت‌ علما بايد به‌ سيد اسدالله‌ خرقاني‌ و شيخ‌ ابراهيم‌ زنجاني‌ اشاره‌ کرد كه خرقاني‌ مدت ها در بيت‌ آخوند خراساني‌ از نفوذ فراوان‌ برخوردار بود و از اين‌ طريق‌ تأثير بزرگي‌ بر تحولات‌ مشروطه‌ نهاد.

زنجاني‌ در دوران‌ مشروطه‌ اوّل‌ شخصيت‌ مهمي‌ نبود و در زنجان‌ اقامت‌ داشت‌. وي به‌ عنوان‌ نمايندة‌ مجلس‌ اوّل‌ وارد حوادث‌ مشروطه‌ شد و از آن‌ پس‌ به‌ يکي‌ از شخصيت هاي‌ مؤثر فکري‌ و سياسي‌ تجددگرايان‌ غرب‌گرا بدل‌ شد.

در ميان‌ وعاظ‌ ملک‌المتکلمين‌ و سيد جمال‌ واعظ‌ از اين‌ گروه‌ بودند و در ميان‌ طلاب‌ افراد سرشناس‌ متعددي‌ به‌ اين‌ طيف‌ تعلق‌ داشتند که‌ شاخص‌ترين‌ آنها سيد حسن‌ تقي‌زاده‌ است‌.
 
نکتة‌ مهم‌، پيوند عميق‌ اين‌ گروه با ديوان‌سالاران‌ غرب‌گرا و تجار بزرگ‌ است؛ يعني‌ دو گروه‌ اجتماعي‌ عمده‌ و نيز با انجمن هاي‌ سري‌ فعال‌ در مشروطه‌ و پس‌ از آن‌.
 
براي‌ مثال‌، زنجاني‌ را حسينقلي‌خان‌ نظام‌السلطنه‌ مافي‌ از دولتمردان‌ سرشناس‌ عهد قاجار کشف‌ کرد و برکشيد و اولين‌ رسالة‌ زنجاني‌ به‌ کمک‌ نظام‌السلطنه‌ تکثير شد. برخي‌ محققين‌ اين‌ رساله‌ را که‌ «بستان‌الحق»‌ نام‌ دارد، مهمترين‌ رساله‌ سياسي‌ دوران‌ مشروطه‌ مي‌دانند.
 
ارتباطات‌ نزديک‌ زنجاني‌ با ميرزا مهدي‌خان‌ غفاري‌ کاشاني‌ (وزير همايون‌)، در دوران‌ حکومت‌ وزير همايون‌ بر زنجان‌، سبب‌ شد که‌ زنجاني‌ به‌ مجلس‌ اوّل‌ راه‌ يابد.

ملک‌المتکلمين‌ نيز پيوند نزديک‌ با اين‌ گروه‌ داشت‌ و اولين‌ رساله‌ او به‌ نام‌  «من‌الخلق‌ الي‌الحق»‌ در زمان‌ اقامت‌ دو ساله‌ وي‌ در بمبئي‌ با پول‌ تجار بزرگ‌ زرتشتي‌ اين‌ شهر چاپ‌ شد که‌ اعتراض‌ شديد مسلمانان‌ بمبئي‌ را برانگيخت‌ و به‌ دليل‌ اين‌ اعتراضات‌، ملک‌المتکلمين‌ مجبور به‌ ترک‌ هند و بازگشت‌ به‌ ايران‌ شد.
 
يکي‌ از انتقاداتي‌ که‌ به‌ تاريخ نگاري‌ مشروطه‌ مي‌توان‌ وارد کرد، عدم‌ توجه‌ کافي‌ به‌ جايگاه‌ مراجع‌ ثلاث‌ است، در حالي‌ که‌ اين‌ جايگاه‌، بويژه‌ نقش‌ آخوند خراساني‌، بسيار بزرگ‌ است‌ در حدي‌ که‌ از آخوند خراساني‌ مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ رهبر انقلاب‌ مشروطه‌ ياد کرد.
 
اگر علماي‌ تهران‌ در جهت‌ مشروطه‌ حرکت‌ مي‌کردند و اين‌ حرکت‌ از حمايت‌ مردم‌ برخوردار مي‌شد، همه‌ به‌ اعتبار نقش‌ مراجع‌ ثلاث‌ و بويژه‌ آخوند خراساني‌ بود.
 
البته‌ يکي‌ ديگر از مراجع‌ تقليد آن‌ عصر، آقاسيد محمدکاظم‌ طباطبايي‌ يزدي‌ (صاحب‌ عروة‌الوثقي‌)، در ماجراي‌ مشروطه‌ رويه‌ بي طرفي‌ در پيش‌ گرفت‌. در مورد ايشان‌ نيز بايد يادآور شد که‌ عدم‌ مشارکت‌ وي‌ در انقلاب‌ مشروطه‌ به‌ دليل‌ بدبيني‌ نسبت‌ به‌ حوادث‌ ايران‌ و ماهيت‌ حرکت‌ مشروطه‌ بود، نه‌ به‌ دليل‌ غيرسياسي‌ بودن‌ و پرهيز از دخالت‌ در امور سياسي‌.
 
آقاسيد محمدکاظم‌ طباطبايي‌ يزدي‌ اندکي‌ قبل‌ از فوت‌ آخوندخراساني‌ فتواي‌ تاريخي‌ خود را صادر کرد و مسلمانان‌ را به‌ جهاد عليه‌ اشغالگران‌ ايتاليايي‌ در ليبي‌ و انگليسي‌ و روسي‌ در ايران‌ فراخواند و اين‌ هجوم‌ استعمار اروپايي‌ را «جنگ‌ صليبي‌» ناميد.

آيت‌الله‌ يزدي‌ هفت‌ سال‌ پس‌ از آخوند خراساني‌ زندگي‌ کرد و در اين‌ سال ها در نجف‌ اشرف‌ مرجعيت‌ مطلق‌ داشت‌ و زماني‌ که‌ قواي‌ انگليس‌ بين‌النهرين‌ را اشغال‌ کردند، فتواي‌ جهاد صادر کرد و فرزند ارشد ايشان‌، آقاسيد محمديزدي‌، از رهبران‌ جهاد 1920 عراِق بود.
 
منبع: موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران
/انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار