کد خبر:۱۳۰۵۸۱
اینان هیچ وقت متعادل نیستند
آنهایی که در طول عمرشان، مدتی دچار افراطند و روزگاری دچار تفریط، سرگذشت جالب توجه و عبرت آموزی دارند، جالب از آن جهت که اگر شخصی دچار افراط و دوری از اعتدال شد، در گذر زمان روزی یقینا به ورطه مقابل یعنی تفریط خواهد افتاد، مرور رفتار آنها هم برای خندیدن خوب است و هم عبرت گرفتن!
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛ رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط یکی از اموری است که در دین مبین اسلام بسیار به آن سفارش شده است. در مطالعه سرگذشت انسان ها نیز، یکی از جالب ترین قسمت ها، وقتی است که با یکی از دو مفهوم افراط یا تفریط مواجه شویم.
جالب بودن این ویژگی رفتاری از آن جهت است که اگر شخصی در این وادی افتاد و دچار افراط و دوری از اعتدال در رفتار شد، می توانیم اطمینان داشته باشیم او در گذر زمان روزی یقینا به ورطه مقابل یعنی تفریط خواهد افتاد. شکل گیری این رفتار پارادوکسیکال، از طرفی جالب است و از طرف دیگر، به عنوان یکی از نقاط عبرت آموز مطالعه سرگذشت ها باید مورد توجه باشد.
به عنوان مثال محسن مخملباف یکی از نمونه های این بی اعتدالی است. او در روزهای آغازین انقلاب، چنان در فضای انقلابی غرق شده بود که رفتارهایی انجام می داد که بسیاری از انقلابیون آن روز از انجام آن ابا داشتند و آن را تایید نمی کردند.
آقا محسن حزب اللهی آن روزها، امروز نه تنها دست در دست ظالم ترین آدم های روی زمین بر ضد نظام فعالیت می کند که حتی بدیهی ترین اصول اخلاقی را زیر پا گذاشته و فیلم های مستهجن می سازد.
اما در میان نمونه های نزدیک تر، هستند افرادی مثل محمد نوری زاد که هرچند بسیار کوچکتر از آنند که درباره شان قلم، به زحمت افتد اما از منظر عبرت آموزی، شاید بد نباشد مروری کوتاه بر دیروز و امروزشان داشته باشیم.
کسی که در دوره دوم خرداد، «پروانه ها می نویسند» را می سازد و دوم خردادی ها را به قاتلان امام حسین (ع) تشبیه می کند این روزها نامه می نویسد و می گوید: «صریح تر سخن بگویم و به نمونه ای از گزینش گری اسلام اختراعی خودمان اشاره کنم. که از میان دو نفر، یکی را که فردی فرهیخته و باسواد و صاحب سخن و کارآمد اما منتقد است، وانهاده ایم، و به گزینش فرد دیگری که تنها برجستگی اش حضور در گردونه دوستی با خود ما است، دست برده ایم. یکی را به مضیقه های همه جانبه درانداخته ایم و همه تریبون های تجلی و خدمت را از او بازستانده ایم و به دیگری، تریبون ها و اختیارات و نفوذ فراوانی عنایت فرموده ایم ...
سید محمد خاتمی، با میلیون ها مخاطب، بی آنکه نسبتی با همنام خود داشته باشد، به سیاه چالی از نفرت ما درمی افتد ... سید محمد خاتمی، با میلیون ها مخاطب، صرفاً به دلیل زاویه ای که در مسائل فرعی – و نه اصلی و اساسی- با ما اختیار کرده، از گردونه حضور میلیونی اش برکنار می ماند.»
یکی نیست به این بنده خدای غیر معتدل بگوید اگر محمد خاتمی همین است که می گویی چرا در دوره مسئولیتش او را با یزید و ابن زیاد و شمر مقایسه کردی؟
این گونه انسان های نامتعادل، وقتی به ورطه تفریط می افتند یک نقیصه دیگر هم در وجودشان ظهور می کند و آن فراموشکاری است. البته چاره ای هم ندارند جز این که خود را به فراموشی بزنند. چون در غیر این صورت یا باید بگویند در گذشته اشتباه کرده ایم و یا هم اکنون در اشتباهیم. و چون هیچ یک را بر نمی تابند خود را به فراموشی می زنند غافل از این که مردم فراموشکار نیستند و کوس رسوایی شان آبرویی برایشان نخواهد گذاشت.
چند سال پیش بود که در یکی از دیدارهای مقام معظم رهبری، میکروفون به دست این منتقد آن روزها افتاد و شروع کرد به گلایه (و شاید خود شیرینی) از وضع فرهنگی کشور. درست خاطرم هست که او در آن دیدار گفت وضعیت اماکن فرهنگی به قدری نامناسب است که من نمی توانم خانواده ام را به سینما ببرم...
حالا بعد از گذشت چند صباح و بریدن از انقلابی بودن نامه می نویسد که: «درباره حجاب، تنها این را بگویم که با اصرار بر حجاب اجباری بانوان، از حیثیات درخشان و جذاب انقلاب کاسته ایم و بر انزجار و رنج مردمان خود، و بر دلزدگی مخاطبان جهانی خویش افزوده ایم.
ما از آسمان دود آلود شهرها و روستاها، و مدرسه ها و مسجدها و منبرها، و از گلوی خستگی ناپذیر رسانه ها، و با مراقبت و تحکم خشماگین نیروهای انتظامی، و با فتاوای اخم آلود مراجع دینی، سنگ های سرگردانی به اسم حجاب را بر سر بانوان خویش فرو بارانده ایم. و در این راه، مجاهدتی همه جانبه به کار بسته ایم تا به زعم خود، از خون شهدا و آرمان های انقلاب صیانت کرده باشیم.»
سخن گفتن بیش از این از آدم کوچکی مثل نوری زاد در شان این قلم نیست و الا نکات جالب فراوانی در نامه های او هست که می توان از آن عبرت گرفت. او آنقدر از ماجرا پرت است که لزومی ندارد بیش از این در اثبات جهالتش قلم بفرساییم./انتهای پیام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰