کد خبر:۱۳۰۷۶۸
تحليلي بر «جرم» اثر مسعود كيميايي؛
هزار و يك دليل براي عشق ورزيدن به «جرم»!
فيلم «جرم» چه به لحاظ ساختار سينمايي و چه از جهت محتواي مفهومي يك هزينه واره مغشوش و ملتهب است كه مخاطب را در دوزخي از ايراد و ابهام جعليات و ابتر گونگي هاي متنوع و متعددش اسير مي كند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ فيلم هاي سينمايي در يك تقسيم بندي كلي و حرفه اي به دو بخش تقسيم مي شوند؛ گروه اول فيلم هايي كه متعلق به متن بوده و محصول يك فرآيند حرفه اي و استاندارد هستند و گروه دوم آثاري كه از دل حواشي بيرون مي آيند و به دل حواشي فرو مي روند و بيش و پيش از آنكه محصول يك فرآيند سينماورزانه و استاندارد باشند، نتيجه هاله هاي حاشيه اي كاذبي هستند كه ديگران و از جمله خود عوامل فيلم برايشان پديد مي آورند.
دسته اول فيلم ها نتيجه يك روند طبيعي و خواسته اصلي و تمايل فطري علاقه مندان به سينما است؛ فيلم هايي كه مخاطبانشان را با دنياي جديد و خلاقيتي بكر و فكر و عملي هنرمندانه رو به رو مي كند، برخلاف دسته دوم كه بيش و پيش از آنكه هنر و سينما باشند شوخي، بازي و ادا و اطوار است.
فيلم هايي كه حتي با وصله شدن كارگردان به اثر و هزار و يك توجيح و توضيح اضافي نيز قابل درك و فهم نيست.
بسياري از فيلم هاي دسته دوم معمولا در سايه چيز ديگري قرار مي گيرند كه اين سايه مي تواند سابقه و شهرت كارگردان و يا اثر ماندگار بسيار خوبي كه وي سال هاي سال پيش ساخته و حالا ديگر از آن فاصله زيادي گرفته است، باشد.
گروه اول فيلم هاي سينمايي به معناي كامل و جامع و مانع كلمه هستند و گروه دوم بيش از آنكه سينما باشند، ادا سينما هستند و شمايل هنر.
با در نظر گرفتن اين نكات تكليف ما با فيلمي همچون «جرم» مشخص است؛ فيلمي كه با تاسف و تاثر همچون چند كار اخير كارگردانش در رده فيلم هاي گروه دوم مي گنجد و اساسا فيلم قابل دفاعي نيست.
فيلمي كه بيش از آنكه نان ارزش هاي هنري و ويژگي هاي سينماورزانه اش را بخورد، زير سيطره بزرگي نام كارگردان و حواشي كاذبش قرار گرفته است و اگر قرار باشد همين راه را ادامه دهد، قطعا به ناكجا آباد منتهي خواهد شد.
«جرم» چه به لحاظ ساختار سينمايي و چه از جهت محتواي مفهومي يك هزينه واره مغشوش و ملتهب است كه مخاطب را در دوزخي از ايراد و ابهام جعليات و ابتر گونگي هاي متنوع و متعددش اسير مي كند.
«جرم» نه شخصيت پردازي دارد، نه قصه مي گويد، نه پيام روشني دارد، نه بازي هاي درخشاني و نه حتي ديالوگ هاي درستي و ترفند سياه و سفيد بودن و دوبله كردن هم نتوانسته است به چنين اغتشاشي سر و سامان داده و بار نسوتالوژيك فيلم را بيفزايد به روايت ديگر مي توان گفت كه «جرم» مجموعه و معجوني از كاستي ها و كژي ها و افكار و رفتارهاي دفرمه و دمده با رنگ و لعابي كاذب و پر زرق و برق است و نتيجه اش منجر به ساخت يكي از بدترين و بي هويت ترين آثار سينماي سال هاي اخير در ايران شده است.
بيان فيلم «جرم» بسيار الكن و عناصر سينماي اش كاملا ابتر و بي ريشه اند؛ به نحوي كه سراسر فيلم براي مخاطب به يك كابوس آشوب زده و بي تعبير مي ماند كه او را در زنجير نارسايي ها و در هم آميختگي مولفه هاي كج و كوله فيلم به سختي و وحشت گرفتار مي كند.
ساخت چنين اثري از كارگرداني با سابقه و كارنامه چون كيميايي، البته بعد از فيلم هاي همچون «اعتراض»، «سربازهاي جمعه»، «حكم»، «رئيس» و «محاكمه در خيابان» چندان تعجب برانگيز نيست؛ گرچه با تاسف و تاثر بسياري همراه است.
اين تاثر وقتي بيشتر مي شود كه با نگاه و مروري بر كارنامه پر كار اين كارگردان و آثار شاخصي همچون «گوزن ها»، «ياشاكول»، «قيصر»، «سرب»، «دندان مار»، «رد پاي گرگ» و «سلطان» مواجه شويم؛ آثاري كه همگي گوياي استعداد و توانمندي يك كارگردان تلاش گر و توانمند بودند و بويژه اثر شاخص و بي نظير «قيصر» كه هنوز و پس از گذشت اين همه سال بهترين فيلم كيمياي و يكي از برترين فيلم سينماي ايران است كه بر تارك سينماي موج نوي آن سال هاي ايران به عنوان يك اثر متعهد اجتماعي مي درخشد.
در نظر گرفتن همين فراز و فرودها و مرور همين روند است كه مخاطب كيميايي را دچار نوعي حسرت و دريغ و حس نوستولوژيك نسبت به كارگرداني مي كند كه روزگاري نام و اثرش تداعي كننده و نويد بخش سينماي نوين ايران بود؛ سينمايي كه در آن سال ها در چنبره اختاپوس فيلمفارسي و ابتذال و استهجان فراگيرش گرفتار آمده بود.
«جرم» را از اين منظر، مي توان موقعيتي دانست براي آسيب شناسي اين كارنامه و روند حاكم بر آن؛ كارنامه كارگرداني كه از برجسته ترين، ماندگارترين هنرمندان سينماي ايران طي نيم قرن اخير بوده است.
اما مسعود كيمايي كيست. وي متولد سال 1320، فارق التحصيل از دبيرستان بدر بدون هيچگونه آموزش آكادميك در زمينه سينما كه در سال 1345 با دستياري ساموئل خاكيچيان با فيلم «خداحافظ تهران» قدم به عرصه سينما گذاشت و در سال 1347 اولين فيلم خود را با عنوان «بيگانه بيا» كه يك شكست تمام عيار گيشه اي بود، پديد آورد.
و پس از آن به ترتيب با ساخت فيلم هاي «قيصر»، «رضا موتوي»، «ياشاكول»، «بلوچ»، «خاك»، «گوزن ها»، «غزل»، «سفر سنگ»، «خط قرمز»، «تيغ و ابريشم»، «سرب»، «دندان مار»، «گروهبان»، «رد پاي گرگ»، «تجارت»، «ضيافت»، «سلطان»، «مرسدس»، «فرياد»، «اعتراض»، «سربازهاي جمعه»، «حكم»، «رئيس»، «محاكمه در خيابان» و بالاخره «جرم» با عنوان يكي از پركارترين سينماگران ايران حضوري فعال در بدنه سينماي كشور داشته است.
كيميايي در طول كارنامه هنري و فعاليت هاي سينمايي اش، فراز و فرودها و افت و خيزهاي فراواني را تجربه كرده است كه مرور آن مي تواند تصويري شفاف تر از زمان و زمانه كنوني وي براي مخاطب فراهم آورد و اينكه چطور «قيصر» سينماي ايران مرتكب «جرم» مي شود و تصوير متفاوت، متناقض، فريز شده و هذيان وار از ساخته هاي كارگرداني كه روزگاري با دومين فيلمش يعني «قيصر» در قله سينماي اجتماعي ايران قرار گرفت.
اينك اما .../انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰