ناتوي فرهنگي با كشور ها چه مي كند؟
سيد مهدي موسوي
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، بسياري از کارشناسان و تحليلگران بر اين نکته اذعان نمودند که آنچه باعث اين فروپاشي شد نه جنگ سرد نظامي و سياسي، بلکه جنگ سرد فرهنگي بود؛ در واقع زماني که غرب تمام توان و نيروي خود را بر از بين بردن انديشهها و فرهنگ اين منطقه با انواع ابزارها و ترفندها، بويژه ابزارهاي رسانهاي بسيج نمود، براحتي توانست امپراتوري شرق را، بدون آنکه حتي تيري شليک کند، تحت تاثير باورها و اعتقادات خويش، از درون نابود سازد.
شيريني اين پيروزي باعث گرديد که اين ترفند به ترفندي حياتي و موثر در مقابله با بيداري مسلمانان جهان که پس از وقوع انقلاب اسلامي حاصل شده بود، بکار گرفته شود.
از ديدگاه مقام معظم رهبري، «فرهنگ» بيصداترين و مخربترين ابزار حملهي دشمنان است. ايشان در ماههاي آغازين دولت سازندگي خطاب به مسئولان ذيربط فرمودند:
«در حال حاضر، يک جبههبندي عظيم فرهنگي که با سياست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانهها همران است، مثل سيلي راه افتاده تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامي نيست، بسيج عمومي هم در آنجا هيچ تاثيري ندارد، آثارش هم به گونهاي است که تا به خود بياييم گرفتار شدهايم. (7/9/1368)
مقام معظم رهبري براي اولين بار از واژهي «ناتوي فرهنگي» در ديدار استادان و دانشجويان استان سمنان در 18/8/1385 استفاده نمودند:
«باندهاي بينالمللي زر و زور که براي تسلط بر منافع ملتها، سازمانهاي نظامي ناتو را تشکيل داده بودند، اکنون براي نابودي هويت ملي جوامع بشري و تحقق بيشتر اهدافشان در پي تشکيل ناتوي فرهنگي هستند تا با استفاده از امکانات زنجيرهاي، متنوع و بسيار گسترده رسانهاي، رشته تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشورها و ملتها را به دست بگيرند که بايد هوشيارانه اين مسئله را زير نظر داشت.»
اما دليل اين همه دغدغه ايشان از اول انقلاب تا به اکنون و در سخنرانيهاي متعدد چيست؟ در سالهاي ابتدايي پس از انقلاب و مخصوصا در زمان جنگ تحميلي و پس از جنگ، تکيه بيشتر بر روي سازندگي، باعث کمکاري و بيتوجهي در حوزه مسائل فرهنگي و خصوصا تهاجم فرهنگي دشمن توسط دولتمردان وقت گرديد.
در زمان دولت اصلاحات نيز تکيه بر ايجاد فضاي باز سياسي؟ نه تنها جلوي تهاجم فرهنگي دشمن را نگرفت بلکه دادن مجوز وزارت ارشاد به بعضي از توليدات داخلي که همسو و هماهنگ با سياستهاي غرب - چه عمدي و چه غير عمدي- آماده گشته بود، اين تهاجم را وسعت بيشتري بخشيد. در زمان کنوني نيز هر چند دولت عدالت محور نيروي خود را در تمام زمينهها بکار ميگيرد، باز هم به دليل اهميت موضوع نياز به صرف زمان بيشتر و مطالعات بيشتر در اين زمينه احساس ميگردد.
ناتوي فرهنگي بر خلاف آنچه که تصور ميشود، جدا و متفاوت از بحث ناتو با رويکرد نظامي نيست؛ بلکه به عقيده بيشتر صاحبنظران صورت تکامل يافته و پيشرفتهتري از همان ناتوي سابق است.
با اين اوصاف، ضربات و صدماتي که از سوي مسائل ضد فرهنگي بوجود ميآيد بسيار فراتر و گاه جبرانناپذيرتر از حملات نظامي ميباشد، زيرا در يک حمله نظامي ميزان تلفات، ادوات و نيروهاي دشمن قابل محاسبه بوده و به صورت عيني قابل مشاهده ميباشد؛ اما اين اندازهگيري و بررسيها در حوزه مسائل فرهنگي غالبا به چشم همگان نميآيد و بسياري از مردم از آن غافل ميمانند و به هيچ عنوان همانند يک تهاجم نظامي، در مقابل تهاجم فرهنگي حالت دفاعي به خود نميگيرند.
رويکرد اصلي ناتوي فرهنگي، تخريب پايهها و بنيانهاي فرهنگي و ايدئولوژي کشورهاي مقاوم در مقابل نظام سلطه ميباشد، که براي تحقق اين اهداف از جنبههاي ديگري که همچون کاتاليزور به روند نابودي سرعت ميبخشند استفاده ميگردد.
فشار اقتصادي و ايجاد بحرانهاي اقتصادي يکي از اين حربهها ميباشد. نظام امپرياليستي به خوبي ميداند که ملتي که به فشار و فقر مادي دچار است خيلي سريعتر از ديگران به فقر فرهنگي وارد خواهد شد، به همين منظور فشار اقتصادي به دو صورت وارد ميشود، صورت اول آن غارت و چپاول ثروت ملل تحت سلطه ميباشد و صورت دوم و بسيار مهم آن ايجاد وابستگي اقتصادي ميباشد.
با در نظر داشتن اين مقوله بسيار مهم، آيا کساني که به خاطر ناکارآمد نشان دادن يک دولت دست به خيانتهاي پشت پرده زده و بحرانهاي اقتصادي ايجاد ميکنند، هيچ به فکر آينده اين کشور هستند؟ آيا کساني که مردم را وسيلهاي براي رسيدن به اهداف سياسي خود قرار ميدهند، ميتوانند دم از آزادي و مردمسالاري ديني بزنند؟ آيا ميتوانند دم از پيروي از خط امام و رهبري بزنند و در مقابل امام و انديشههاي او را تضييع نمايند؟
حربه اقتصادي يکي از حربههاي ناتوي فرهنگي ميباشد، اما آنچه که به آن دامن ميزند، جنگ رواني و استفاده از ابزار کارآمد و موثر رسانه ميباشد، غرب با کمک صدها روزنامه و هزاران پايگاه خبري و تبليغاتي، بزرگترين حملات رسانهاي خود را انجام داده و ميدهد و اين ميسر نگشت مگر با پيشرفت فناوري و انقلاب ارتباطات.
اما اين رسانهها و ديگر ابزارها و توليدات ضدفرهنگي چه چيزي را ميخواهند القا کنند؟ اگر بخواهيم از مهمترين اين موارد مثالي بياوريم ميتوانيم به موارد زير اشاره کنيم:
تبليغ افکار انحرافي، تقدسزدايي از مقدسات و سست نمودن پايههاي اعتقادي جوانان نسبت به آرمانها، ترويج تجددگرايي، علمگرايي افراطي، علمزدگي، طرح جدايي دين از سياست، مبارزه با فقه و فقاهت و ناتوان شمردن آن در اداره جامعه و محدود نمودن دايره فقه به جوامع ساده روستايي، قرار دادن جمهوريت نظام در مقابل اسلاميت آن، تلاش در راه منزوي کردن روحانيت و حوزههاي علميه از طرق مختلف از قبيل «عقلگريز» و «مقلدپرور»، معرفي کردن و تحقير و تمسخر آنها، طرح تقويت جريان روشنفکري، طرح ضرورت تجديد نظر در پارهاي از عناصر فرهنگ اسلامي، ترويج مصرفگرايي، پراکندگي يأس و ...
بطور کلي آنچه که در ناتوي فرهنگي تبليغ و ترويج ميشود، در انسانمداري غرب ريشه دارد که اصل اساسي آن مبتني بر اصالت لذت ميباشد، يعني انسان هر کاري را که از انجام آن لذت ميبرد -ولو ضد ارزشي باشد- ميتواند انجام دهد؛ پس دقيقا نقطه اصلي تقابل با امر به معروف و نهي از منکر ما مسلمانان همين جا مي باشد.
متاسفانه آنچه که در حوزه توليدات رسانهاي صدا و سيما و توليدات سينمايي شاهد هستيم هنوز به آن درجه از کيفيت و مطلوبيت اسلامي و ملي نرسيده است، ترويج مصرفگرايي و حضور بازيگران بدحجاب در فيلمهاي سينمايي و به عبارت کليتر نشان دادن مظاهر فساد و ابتذال در جامعه و ترويج آن تنها گوشهاي از معايب و معضلات توليدات داخلي است.
پاکسازي حوزههاي فرهنگي از افراد غير نخبه، ايجاد خودباوري فرهنگي و استفاده موثر و کارآمد از مهندسي فرهنگي و مهندسي فرهنگ از راهکارهاي موثر و مفيد در جهت مقابله با ناتوي فرهنگي ميباشد.
/انتهاي پيام/