کد خبر:۱۳۲۳۰۰
آخرين غزوه پيامبر؛ حركت عليه روميان - بخش دوم
پيامبر در سرزمين «حجر» مسلمانان را از آب و غذاي آنجا منع كردند
با ورود سپاه به سرزمین «حِجْر»، در نزدیکى وادى القرى که سکونتگاه قوم عذاب شده «ثمود» بود، پیامبر(ص) که پیراهن بر صورت کشیده بود، مسلمانان را از هرگونه بهرهگیرى از آب و غذا و علوفه این سرزمین نفرین شده منع کردند و حتى آنان را از وضو گرفتن برحذر داشتند.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ با توجه به اينكه تـبـوك بـا مـركـز حـكـومـت اسلامى فاصله زيادي داشت، رسـول خـدا (ص) صلاح ديدند فرد لايقى را در مدينه بگمارند تـا در غـيـاب ايشان پـايـتـخت اسلام را حفظ كند؛ لذا على بن ابيطالب (ع) را كه مناسبترين فرد براى اين كار بود، جانشين خود قرار دادند.
انت منى بمنزلة هارون من موسى
پيامبر (ص) هـنـوز چـنـدان از مـديـنـه دور نـشـده بـودند كـه مـنـافـقان و دشمنان آن حضرت شايع كردند، رسـول خـدا (ص) نسبت به على (ع) قهر كرده كه او را بـا خـود نـبـرده و در مـديـنـه گـذاشـتـه است ؛چرا كه حضرت علي (ع) در تمامي جنگهاي قبلي همراه حضرت رسول (ص) بود.
اين سخن بر حضرت علي (ع) گران آمد؛ لذا شـتـابـان از مـديـنـه حـركـت كـرده و در «جـرف» خـودش را بـه پيامبر (ص) رسـانـيـد و گـفـت: يـا رسـول الله مـنـافـقان گمان مىكنند كه علت گذاشتن من در مدينه به علت كم لطفى شما نسبت به من است.
پيامبر (ص) فرمودند كه برادرم برگرد، مدينه اصلاح نمي شود مگر به وسيله من يا تو. تو خـليـفـه مـنـى در اهل بيت من و خانه هجرت من و در قوم من، آيا راضى نيستى كه نسبت به من مـانـند هارون باشى نسبت به موسى؟ با اين فرق كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.
متن عربى اين بيان به نقل از «ارشاد مفيد» چنين است: ارجع يا اخى فان المدينة لاتصلح الا بى او بك فـانـت خـليـفـتـى فـى اهـل بيتى و دار هجرتى و قومى ، اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لانبى بعدى»
ايـن حـديـث مـتـواتـر كـه در كـتـب شـيـعـه و اهـل سـنت نقل شده است يكى از دلائل امامت على (ع) است؛ زيرا كه هارون خليفه موسى بـه وقـت رفـتـن بـه مـيـقـات، شـريـك امـر و وزيـر او بود.
رسـول خـدا (ص) هـمـه اين مسائل را براى على (ع) ثابت كرده و فقط نبوت را استثناء فرمود كه در حق هيچ يك از يارانش چنين كلامى نفرموده است.
با ورود به سرزمين «حجر» پيامبر پيراهن خود را بر صورت كشيد و مسلمانان را از آب و غذاي آنجا منع كرد
مسافت طولانى و گرماى شدید تابستان سفر را بر سپاهیان سخت دشوار کرده بود و این در حالى بود که مسلمانان از کمترین آذوقه و توشه و حتى چارپایى که مىتوانست رنج سفر را کاهش دهد، برخوردار بودند، بدان حدّ که گاه تنها یک دانه خرما غذاى دو مسلمان در یک روز بود. توشه برخى نیز خرماى خشکیده و جو کرمزده بود و هر چند نفر از یک چارپا استفاده مىکردند.
گلایه مسلمانان از تشنگى و گرسنگى به پیامبر(ص) و همچنین نقل معجزات متعدد ايشان براى تهیه آب و غذا، گواه سختى و مرارت این سفر است؛ از این رو از این سپاه با عنوان «جیشالعُسْره» یاد کرده و مراد از «ساعه العسره» در آیه 117 سوره توبه را غزوه تبوک و صحنههاى سخت پیش آمده در مسیر حرکت سپاه دانستهاند.
با ورود سپاه به سرزمین «حِجْر» و در چهار منزلى تبوک، در نزدیکى وادى القرى که سکونتگاه قوم عذاب شده «ثمود» بود، پیامبر(ص) که پیراهن بر صورت کشیده بودند، مسلمانان را از هرگونه بهرهگیرى از آب و غذا و علوفه این سرزمین نفرین شده منع کردند، حتى آنان را از وضو گرفتن برحذر داشتند و با تأکید فرمودند تا سپاهیان به سرعت از این سرزمین بگذرند.
با عبور از حجر، ذخیره آب و غذاى مسلمانان تمام شد و دچار تشنگى و فشارى شدید شدند، از اینرو به پیامبر گلایه کردند و حضرت نیز دو رکعت نماز گزاردند و از خداوند درخواست باران كردند که در پى آن با نزول باران مسلمانان از تشنگى رهایى یافتند.
پيامبر فرمودند: ابوذر آب دارى و تشنه هستى؟
ابـوذر غـفـارى صـحـابـى بـزرگ كـه در جـيـش تـبـوك شركت كرده بود، در ميانه راه شترش از رفتن بـاز مـانـد و چـون از او خـبـرى نـشـد، اصـحـاب گـفـتـنـد: يـا رسول الله ابوذر نيز برگشت. پيامبر در پاسخ فرمودند: فكرش را نكنيد، اگر در او خيرى باشد، خدا او را بـزودى بـه شـمـا مـىرساند. آن حضرت اين سخن را درباره هر متخلف مىفرمود، و چـون شـتر ابوذر به حال نيامد، ابوذر بار او را بر دوش خويش گرفت و به راه افتاد، اصـحـاب حـضـرت او را از دور ديـده و گـفـتـنـد: يـا رسـول الله مـردى در راه ديـده مـىشـود كـه بـه تنهايى مىآيد و ظاهرا ابوذر است. وقتي نزديك شد، گفتند كه ابوذر است.
پيامبر فرمودند: به او آبى دهيد كه تشنه است. فورا به او آب دادند، ولى ديدند ابوذر با خود آب همراه دارد. حضرت فرمودند: ابوذر آب دارى و تشنه هستى؟ عرض كرد: بلى يا رسـول الله (ص) پـدر و مـادرم فـداى تـو بـاد، وقـتـى كـه مىآمدم در گـودال سـنـگى آبى ديدم كه شيرين و گوارا بود، با خود گفتم از اين آب نخواهم خورد مـگـر بـعد از آنكه حبيبم رسول خدا (ص) بخورد.
حضرت پس از ديدن آن خـلوص و ايـثـار فـرمـود: اى ابـوذر خدا تو را رحمت كند، تنها زندگى مىكنى، تنها مىمـيـرى، تـنـهـا مـبـعـوث مـىشـوى، تـنـهـا بـه بـهـشـت داخـل مـىشـوى. قـومـى از اهـل عـراق بـه ايـن سـعـادت مـىرسـنـد كـه مـبـاشـر غـسـل و تـجـهـيـز و نماز و دفن تو مىشوند.
ايـن خبر غيبى هنگامي به وقوع پيوست كه خليفه سوم «عثمان بن عفان» بـيـتالمـال را تـاراج مـىكـرد و دامـادهـا و اقـوام خـويـش از بـنـى امـيـه را در دريـايـى از پـول مـردم غـرق مـىكرد و وي همچنان با كـعـب الاحبارهاى يهودى مشورت ميكرد.
مرگ در اثر فـقر و تنگدستى در ربذه
ابـوذر تاب نياورد و بـر خـليـفـه خـروشـيـد و او را بـه بـاد انـتـقـاد گـرفـت و فـرمـود: از راه و سنت پيامبر (ص) فرسنگ ها فاصله گرفتهاى؛ لذا بعد از چند بار تبعيد، به دست خليفه به ربذه در وادى صفراء تبعيد شد و در آنجا از فـقر و تنگدستى از دنيا رفت.
او به زن و غلامش فرمود: چون من از دنيا رفتم در كنار راه بـايـسـتـيـد، اوليـن كـاروانـى كـه مـىآيـد بـه آنـهـا خـبـر دهـيـد كـه مـردى از اصحاب رسـول خـدا (ص) در ايـن صحرا مرده است و او را تجهيز كنيد.
آن دو چنين كـردنـد كـاروانـى كـه از مـكـه بـه عـراق مـىرفـت، در آن عبدالله بن مسعود و مالك اشتر بودند، پياده شده و ابوذر را تجهيز كرده و دفن نمودند و بر ابوذر غفارى گريستند.
ادامه دارد ...
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰