حرکت شبکه جاسوسی در داخل مدینه با استفاده از عامل دین
کد خبر:۱۳۲۴۱۳
آخرين غزوه پيامبر؛ حركت بر ضد روميان – بخش سوم و پاياني

حرکت شبکه جاسوسی در داخل مدینه با استفاده از عامل دین

ابوعامر، رهبر منافقین و شبکه جاسوسی داخلی، بسان دشمنان امروز اسلام احساس کرده بود که در کشوری که دین رواج کامل دارد، بهترین وسیله برای هدم و قلع آن همان استفاده از نام دین است و از نام دین بیش از هر عامل دیگر می توان بر ضرر آن دین استفاده كرد لذا دستور داد مسجدی روبروی مسجد قبا برای فعالیت بسازند.
گروه اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ پیامبر (ص) قریب به ده روز ( به بعضی روایات 20 روز ) در تبوک اقامت نمودند و پس از اعزام خالد ابن ولید به « دومه الجندل» راه مدینه را پیش گرفتند. در میانه راه مدینه 12 نفر از منافقان که هشت نفر آنها از قریش و باقی از اهل مدینه بودند، تصمیم گرفتند که شتر پیامبر(ص) را از فراز گردنه ای که در میان راه مدینه و شام قرار داشت رَم دهند و حضرت را در دل دره ای بیفکنند.

وقتی سپاه اسلام به نخستین نقطه گردنه رسید، پیامبر (ص) فرمودند: هر کس مایل است مسیر خود را از وسط بیابان قرار دهد، زیرا بیابان وسیع است ولی خود پیامبر در حالی که حذیفه شتر او را می راند و عمار مهار آنرا می کشید از گردنه بالا رفت.

هنوز پیامبر (ص) مقدار زیادی از گردنه بالا نرفته بودند که به پشت سر خود نگاه کردند، در نیمه شب مهتابی سوارانی را دیدند که از پشت سر او را تعقیب می کنند و برای اینکه شناخته نشوند صورت خود را پوشانیده و آهسته آهسته مشغول سخن گفتن هستند.

پیامبر عصبانی شدند و بر آنها نهیبی زده و به حذیفه دستور دادند با عصای خود شتران آنها را برگرداند. نهیب رسول خدا (ص) رعب شدیدی در دل آنها افکند و فهمیدند که پیامبر از نقشه آنها آگاه شده لذا فوراً از راهی که آمده بودند باز گشتند و به سایر سپاهیان پیوستند.
 
محمد پس از آنکه به اوج قدرت رسید شمشیر بر گردن یاران خود نهاد

حذیفه می گوید: من آنها را از نشانه های شترانشان شناخته و به پیامبر گفتم من آنها را به شما معرفی می کنم تا آنان را به سزای خویش برسانی. پیامبر با لحن عطوفت آمیزی به من دستور داد که از افشای راز آنها خودداری کنم شاید آنها راه توبه را پیش گیرند و نیز افزود که اگر من آنها را مجازات نمایم بیگانگان می گویند محمد پس از آنکه به اوج قدرت رسید شمشیر بر گردن یاران خود نهاد.
 
در شبه جزیره عربستان، مدینه و نجران دو نقطه وسیع و مرکزی بزرگ برای اهل کتاب به شمار می آمد، از این نظر گروهی از عربهای اوس و خزرج به آئین یهود و مسیح گرویده و پیرو آنها شده بودند.
 
رهبری شبکه جاسوسی حزب منافقان توسط «ابوعامر»
 
«ابو عامر» پدر حنظله شهید معروف غزوه احد، که در دوران جاهلیت تمایلاتی شدید به آئین مسیح پیدا کرده و در سلک راهبان در آمده بود، هنگامی که ستاره اسلام از افق مدینه طلوع نمود و اقلیتهای مذهبی را در خود هضم کرد، از این جریان خیلی ناراحت شد و با منافقان اوس و خزرج همکاری صمیمانه را آغاز نمود.

پیامبر از نقشه های تخریبی وی آگاه گردید و خواست او را دستگیر کند ولی او از مدینه به مکه و از آنجا به طائف و پس از سقوط طائف به شام گریخت و از آنجا شبکه جاسوسی حزب منافقان را رهبری می نمود.

ابو عامر در یکی از نامه های خود به دوستانش چنین نوشت: «در دهکده قبا مسجدی در برابر مسجد مسلمانان بسازید و در مواقع نماز در آنجا گرد آئید و به بهانه اداء فریضه پیرامون موضوعات مربوط به اسلام و مسلمانان و نحوه اجراء نقشه های حزبی به بحث و گفتگو بپردازید.»
 
پیامبر به هیچ عنوانی به حزب منافق اجازه فعالیت نخواهد داد

ابو عامر بسان دشمنان امروز اسلام، احساس کرده بود که در کشوری که دین رواج کامل دارد، بهترین وسیله برای هدم و قلع آن همان استفاده از نام دین است و از نام دین بیش از هر عامل دیگر می توان بر ضرر آن دین استفاده نمود.
 
او می دانست که پیامبر به هیچ عنوانی به حزب منافق اجازه نخواهد داد، مرکزی برای خود بسازند مگر در صورتی که به آن مرکز رنگ دین بدهند و تحت عنوان مسجد و ساختن معبد، محفلی برای خود بسازند.
 
هنگامی که پیامبر عازم تبوک بود، نمایندگان حزب نفاق خدمت پیامبر رسیدند و به بهانه اینکه پیران و بیماران آنان در شبهای تار و بارانی ، موفق نمی شوند که مسافت میان خانه ها و مسجد قبا را طی کنند ، از او خواستند که اجازه دهد آنان در محله خود مسجدی بسازند ، پیامبر نفیاً و اثباتاً پاسخی نگفت ، و تصمیم نهائی را به پس از مراجعت از سفر موکول نمود ( درباره مسجد ضرار آیاتی در سوره توبه 107 – 110 نازل گردید).
 
«مسجد ضرار» مکانی برای دسته بندی های سیاسی و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان
 
حزب نفاق در غیاب پیامبر ، نقطه ای را در نظر گرفته با شتاب هر چه تمامتر ساختمان محفل را بنام مسجد به پایان رسانیدند، روزی که پیامبر به مدینه باز گشت از حضرتش خواستند که این پرستشگاه را با خواندن چند رکعت نماز بگشاید، در این لحظه فرشته وحی نازل گردید و پیامبر را از جریان آگاه ساخت و آنجا را مسجد « ضرار » که برای دسته بندیهای سیاسی و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان ساخته شده است، خواند.
 
پیامبر دستور داد که ساختمان مسجد ضرار را با خاک یکسان کنند، تیرهای آنجا را بسوزانند و برای مدتی مرکز زباله باشد.
 
ویران کردن مسجد ضرار ضربه شکننده ای بود که بر فرق حزب نفاق وارد شد ، از آن به بعد رشته حزب از هم گسست و یگانه حامی آنان « عبدالله بن ابی » دو ماه پس از جنگ تبوک در گذشت.
 
تبوک آخرین غزوه اسلامی بود که پیامبر اکرم ص در آن شرکت داشت، پس از آن در هیچ نبردی شرکت نکرد.
 
منبع: برگرفته از کتاب «فروغ ابديت؛ حوادث سال نهم هجري»

/انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار