کد خبر:۱۳۲۶۴۲
چند نكته درباره سريال «ستايش» -1
«ستايش»؛ بدون امام، بدون دفاع مقدس، پر از تلخي
سريال ستايش هيچ تلاشي براي بازنمايي فضاي اجتماعي متاثر از دفاع مقدس نميكند در صورتي كه پاي بندي به واقعيت اجتماعي دورههاي گوناگون تاريخي از اصول اوليه داستان گويي است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ حكايت نوشابههايي كه تلويزيون براي خودش باز مي كند، ماجرايي قديمي است ديگر عادت كردهايم به ميكروفون به دستهايي كه هر از چندي، حين يا پس از پخش يك سريال يا برنامه تلويزيوني، مصاحبههايي را با مردم ترتيب مي دهند و آسمان و ريسمان را براي اثبات موفقيت آن سريال به هم مي بافند، پشت بندش هم رفتارهاي نمايشي مديران تلويزيون در تقديرهاي مكرر و مجلل از دست اندركاران فلان سريال و برنامه . سريال «خودتشكري»ها به نام «ستايش» افتاده و اين سريال شبكه سوم در هفتههاي اخير حتي در بخش خبري سيما، مورد توجه و تقدير قرار گرفت. در مورد سريال «ستايش» كه تلويزيون آن را دوست دارد و البته از شواهد بر مي آيد كه سريال پربينندهاي هم هست به ذكر چند نكته بسنده مي كنم.
1- آغاز سريال، نويد قصهاي جذاب در بستر دفاع مقدس را مي داد، پسري از يك خانواده معتقد، به خاطر ترس از مرگ، از جبهه فرار مي كند و قصد خروج از كشور را دارد، مقابل او پسري است از خانوادهاي مرفه كه برخلاف اصرار پدرش و فراهم بودن شرايط خروج از كشور، دو سال سربازياش را در جبهه مي گذراند ؛ داستان با تقابل اين دو آغاز مي شود، اين جذابيت اما خيلي زود رنگ باخت و مشخص شد كه نويسنده اين سريال نيز به شيوه اكثر فيلمهاي سينمايي و سريالهايي كه در سالهاي اخير ساخته شدهاند، هشت سال جنگ تحميلي را تنها به عنوان بستر آغاز داستان در نظر گرفته و تنها قرار است تا جايي به آن بپردازد كه به جذابيت قصهاش كمك كند . دفاع مقدس در «ستايش» در حد بستر ملتهب و جذاب يك روايت عاشقانه تنزل مي يابد.

2- به قول سيد مرتضي آويني دهه 60، دهه امام خميني(ره) بود و از اين پس دههها هر چند بيايند به جز او انتساب نخواهند داشت.
داستان «ستايش» در دهه 60 روايت مي شود . از روزهاي بحراني جنگ آغاز شده و تا سالهاي پاياني دهه 60 ادامه مي يابد. خنده دار نيست كه در كل اين سريال، هيچ نشانه يا تصويري از امام(ره) وجود ندارد؟ خانواده نادري كه خانوادهاي معتقد نشان داده مي شوند، يا هيئتيها و بازاريهاي سريال، يا حتي طاهر كه به دليل ديدن استقامت يك مادر شهيد از خروج از كشور منصرف مي شود، اندك اشارهاي هر چند كوتاه و گذرا به امام(ره) ندارند و اين در شرايطي است كه هر فردي، با هر مرام و مسكلي كه باشد اذعان مي كند كه تاريخ معاصر ايران، از سالهاي مبارزه و قيام تا خرداد 68 و پس از آن سرشار از حضور امام(ره) است و روايت اين تاريخ و هر رخدادي كه در اين بازه زماني شكل گرفته، بدون حضور امام(ره) بي معناست ؛ اين موضوع در مورد دوران جنگ تحميلي صدچندان مي شود. با اين حال در كل سريال «ستايش» كه سريال دهه 60 و دوران دفاع مقدس است، حتي عكس امام(ره) ديده نمي شود (به جز صحنههاي دادگاه) گويي سريال در لامكان و لازمان رخ مي دهد.
3- سريال، هيچ تلاشي براي بازنمايي فضاي اجتماعي متاثر از دفاع مقدس نمي كند در صورتي كه پاي بندي به واقعيت اجتماعي دورههاي گوناگون تاريخي از اصول اوليه داستان گويي است . به طور مثال حذف جنگ از قصه ستايش هيچ مشكل عمدهاي ايجاد نمي كند. مي توان زمينه تصميم محمد براي فرار را چيزي مانند دزدي يا قاچاق يا حتي ادامه تحصيل در خارج از كشور بدون داشتن كارت پايان خدمت قرار داد و قصه را با دغدغه كمتري روايت كرد.
مسجد و بازار و هيئت، كه در دوران دفاع مقدس از مهم ترين مكانهاي تغذيه مستقيم و غيرمستقيم جبههها بودند در اين سريال كاركردي صرفاً نمايشي دارند .در ميان خانواده نادري كه در سريال ، خانوادهاي معتقد و پاي بند به شرع معرفي مي شوند، به جز زماني كه محمد از جبهه فرار مي كند، نشانه و خبري از جبهه و جنگ نيست. مادر ستايش كه زني تحصيلكرده و معتقد است و در فعاليتهاي پشتيباني جبهه، زنان دهه 60 شركت نمي كند و مدام مشغول نصيحت و تصحيح برگه امتحاني است و مشخص نمي شود كه چرا حاج آقا نادري كه در سريال مردي پاي بند به اصول نشان داده مي شود خود به جبهه نمي رود و اصرار دارد پسرش را به جبهه فرستاده و پز افتخار آفرينيهاي او را بدهد. تنها كاري كه او مي كند آن است كه در قسمت هاي انتهايي سريال به شيوهاي دم دستي و شعاري اعلام مي كند كه سالروز فتح خرمشهر و عمليات فتح المبين و تعداد اسراي فكه خاطرات خوبي است كه هميشه به ياد دارد!

حاج نصرت نيز كه ظاهراً بازاري و اهل هيئت و مسجد و معتمد محل است به جبهه نمي رود و فقط گاهي در محافل معرفي جوانان محل براي اعزام به جبهه ديده مي شود.
تنها فرد جبهه روي سريال «طاهر» است كه دو سال اجباري سربازي را در جبهه مي گذراند اما او هم پس از پايان دو سال اجبارياش، باز مي گردد، عاشق مي شود، ازدواج مي كند و ديگر هيچ! و از آن پس تا زمان قبول قطعنامه حتي اخبار جنگ را نيز دنبال نمي كند، كجايند مردان بي ادعا؟!
4- برادر ستايش از سربازي فرار مي كند و در حين فرار كشته مي شود، طاهر به خاطر كمك به فرار او متهم و زنداني مي شود، طاهر و ستايش در كمال بدبختي و با قهر و غضب پدر و مادر ازدواج مي كنند، در آستانه تولد اولين نوه خانواده و حسنه شدن روابط، مادر ستايش به طرزي دلخراش مي ميرد، طاهر به قاچاق مواد مخدر متهم مي شود و ناگهان تصادف مي كند، به كما فرو رفته و مي ميرد، پدرستايش آلزايمر مي گيرد و پدرشوهر خبيث و سنگدل براي گرفتن فرزندان ستايش از او تلاش مي كند (اين چند خط ليست بدبختيها و مصايب ستايش است كه در طول چند هفتهاي پخش اين سريال بر سر او و ايضاً مخاطبان سريال آوار شده است!)
بر اثر اين مشكلات و مصائب نه شخصيتهاي سريال بر اثر اين قطار مصيبت تعالي و تكوين مي يابند و نه مبارزه و مقاومت جذابي شكل مي گيرد.
شخصيت اول سريال يعني ستايش، در تمام اين وقايع تنها در نقش يك مخرب اعصاب ظاهر مي شود كه مدام گريههايي جگرخراش سر مي دهد و بار تحمل اين مصيبتها را براي بينندگان سريال دو چندان مي كند .او در تمامي مصائب حضوري منفعلانه دارد و تا امروز كه سريال به قسمتهاي پاياني خود نزديك مي شود اثري از تغيير در او مشاهده نمي شود.
ستايش امروز سريال، همان بچه مدرسهاي ابتداي قصه است كه سادگي، حماقت و انفعالي غيرقابل باور دارد. او حتي از موقعيتي كه قبلاً تجربه كرده و تبعات آن را ديده است تلاش برادرش براي خروج از كشور و كشته شدن او عبرت نمي گيرد و در موقعيتي كاملاً مشابه آن (تصميم طاهر براي فرار از كشور) واكنشي جز ريختن اشكهاي ممتد ندارد و همان اشتباه قبلي را كه در مورد برادرش مرتكب شده (دادن طلاها براي كمك به فرار) را در مورد طاهر را نيز تكرار مي كند ، گويي از اندكي حافظه تاريخي برخوردار نيست. با اين اوصاف، در مجموع به نظر مي رسد كارگردان و نويسنده محترم اين سريال از رديف كردن پشت هم قطار مصيبتها، هدفي جز روايت مستمر مصيبت نداشته اند.

رهبري سال 75 در مورد سريالهاي تلويزيوني فرموده بودند: «تنها در خانهتان نشستهايد، اگر بچه همسايه بناي گريه كردن بگذارد، اعصابتان ناراحت مي شود، اين امري طبيعي است، لازم نيست بچه خود آدم باشد، تلويزيون هم مثل بچه همسايه است، اعصاب انسان را با دعوا، تشنج و گريه بيخودي خراب مي كند.»
با اين حساب بايد گفت زمان پخش سريال ستايش، بچه همسايه در حال ضجه زدن است! /انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰