عامل توقف گفتوگوهاي آشتي ملي فلسطينيها كيست؟
گروه بينالملل «خبرگزاري دانشجو»؛ توافقنامه آشتی ملی فلسطین، امیدهای زیادی را برای سالها جدایی و دوری در دل مردم مظلوم و زجر دیده اين كشور و دیگر دوستداران فلسطین بوجود آورد، اما به نظر میرسد جریان فلسطین داستان همان مرد مجروحی است که زخمی برداشته بود و به جای درمان نمک بر آن میپاشید تا صدای نالههایش همه را به خود جلب کند.
در فلسطین نیز به نظر میرسد جریانی که خود را در قالب نماینده مردم فلسطین جای زده است، همین نقش را بازی میکند و مدام در حال نمک پاشیدن بر زخم کهنهای است که او و امثال او، آن را پدید آورده و در حال مدیریت آن هستند.
سخنان محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین با شبکه تلویزیونی LBC لبنان چنان تکاندهنده و غیرقابل باور بود که هر انسان باوجدانی را به تفکر وادار میکند؛ ادبیات به کار رفته در این سخنان که پر از «من»های تکراری و خودبزرگبینی بود، چنان ذهن را آشفته میکند که باور اینکه وی یک فلسطینی است را سختتر مینماید.
هر چند که سخنان عباس بارها و بارها از سوی رسانههای مختلف پخش، و واکنشهای بسیاری نیز نسبت به آن داده شد، اما نگاهی دوباره به بخشی از این سخنان در اینجا نیز بی مناسبت نیست؛ «این حق من است که بگویم سلام فیاض، نخست وزیر است؛ من این طور می خواهم و وی نماینده من و سیاست های من است و در صورت شکست نیز مسئولیت آن را بر عهده خواهم گرفت.»
«من» گفتن های عباس در این مصاحبه تلویزیونی به اندازه ای نابجا و دور از شان یک فلسطینی بود که شاید ادبیات آن را تنها در میان دیکتاتورهای قرون وسطایی می توان یافت؛ عباس در ادامه یادآور شد: «این دولت در مقابل من سوگند یاد می کند و از پارلمان رای اعتماد نخواهد گرفت، چرا که یک دولت انتقالی به شمار می رود و این بدان معناست كه دولت مذکور مستقیما تحت نظر و تابع من است و شاید پس از گذشت چندین ماه به مجلس قانونگذاری معرفی شود.»
ادامه سخنان عباس از ابتدای آن بسیار جالبتر است، او در قامت رئیس یک دولت کودتایی که وظیفه اش دستگیری و سرکوب همه مخالفان است، سخن می گوید؛ «به بازداشت ها ادامه می دهم، من در این زمینه با کسی تعارف ندارم و این اقدام به خاطر سه مسئله صورت می گیرد، قاچاق اسلحه، پولشویی و قاچاق مواد منفجره و محال است که کسی را به خاطر افکار و اندیشه ها و گرایش هاي سیاسی اش بازداشت کنم، شرط می بندم یک نفر هم پیدا نمی شود که به خاطر دلایل دیگر بازداشت شده باشد.»
اگر مسئله، مسئله مبارزه با قاچاق و پولشویی و از این دست حرف های دست چندم در تشکیلات خودگردان و کرانه باختری رود اردن باشد، عباس و اطرافیانش بیش از همه مشکل اقتصادی دارند و یکی باید خود آنها را بگیرد.
سوال این است که اگر حرف عباس این است که او در صدد گرفتن قاچاقچی ها و پولشویی است، پس چرا به سراغ فرزندان خود نمی رود که از رانت قدرت بیشترین بهره را برده و اختلاس هایشان در کرانه باختری و در میان مردم این منطقه، زبانزد خاص و عام است و آنها را دستگیر نمی کند؟ سوال دیگر اینکه عباس چرا به دلیل اول و آخری که مردم در انتخابات سال 2006 حماس را بر فتح ترجیح دادند، نپرداخت و نخواست به عامل مهم این شکست که همچنان دامن جنبش فتح را گرفته و باعث اخراج این و آن در این سازمان باسابقه فلسطینی شده، پایان دهد؟
اما عباس بدون شک در جایگاهی نیست که بخواهد این سخنان را بر زبان براند، همه می دانند که دوران او بر ریاست تشکلات خودگردان تمام شده و او اکنون به صورت غیرقانونی بر این جایگاه تکیه زده است، او در طول سال های گذشته که این جایگاه را غصب کرده کم در دستگیری و شکنجه اعضای جنبش های مقاومت، بويژه اعضای حماس در کرانه باختری دست نداشته و همان گونه که خود وی در این سخنان به صراحت اعتراف کرده، دستور این اقدامات را صادر کرده است.
مشخص نیست عباس با کدام اعتماد به نفس در حال صحبت کردن در مورد آینده خود است، آینده ای که در صورت برگزاری انتخابات ریاستی، معلوم نيست بتواند رای لازم را برای این مهم پیدا کند یا نه؟ این امتحان را پیش از این فتح و دیگران رهبران آن پس داده اند، بنابراين اگر پرونده های فساد مالی عباس و نزدیکانش همچنان رو شود، آیا او می تواند باز هم از این دست سخنان بر زبان براند؟
بر اساس توافقنامه آشتی ملی امضا شده میان رهبران فتح و حماس، انتخاب نخست وزیر دولت انتقالی و دیگر وزرای آن، باید به صورت توافقی صورت بگیرد و در این مورد هیچ کس نمی تواند به تنهایی سخن بگوید و یا رفتار کند؛ همان گونه که برخی از افراد نزدیک به حماس هم گفته اند، در توافق اولیه قرار بر آن نبود که نامی از سلام فیاض به میان آید که عباس و اطرافیان او این همه در مورد آن به جنجال پرداخته و تمام تلاش ها و زحمات طرف مصری را به همراه امید و آرزوهای ملتی به بازی بگیرند!
در اینکه عباس از خود اختیاری ندارد و وابسته به مراکز قدرت است، شکی نیست، اما از کسی که این همه «من من» می کند و ادعا دارد، به اندازه ارزنی هم باید انتظار استقلال داشت؛ البته خود این موضوع هم مورد تردید است که عباس و تشکیلات تحت امر وی در کرانه باختری اصلاً تمایلی به آشتی ملی داشته اند یا نه؟ تنها اشاره ای از سوی عناصر شناخته شده بین المللی به عباس کافی بود تا او نیمچه آبرویی را هم که بر اثر توافق آشتی ملی بدست آورده بود، از دست بدهد.
سخنان عباس نشان داد او بیشتر از آن که تشنه تشکیل کشور فلسطینی و ارادت به آرمان های ملت فلسطین و آشتی ملی باشد، تشنه قدرت و منافع اقتصادی خود و فرزندانش است تا همچنان باند اطراف وی که نماد کامل زر و زور و تزویر هستند، بر سر متاع ناچیز دنیا بمانند و خون ده ها هزار شهید فلسطینی را که برای رسیدن به آرمان های تشکیل کشوری مستقل جنگیده اند، بر باد دهند.
بدون شک با این روندی که عباس و اطرافیان او در تشکیلات خودگردان در پیش گرفته اند، تشکیل کشور مستقل فلسطینی آرزویی دور و دراز خواهد بود و چنان که خود وی گفته، تا زمانی که در سمت رئیس تشکیلات خودگردان باشد، هر مذاکره ای قابل پذیرش است.
افراد مانند عباس با رفتار و گفتار خود بیش از آن که موجب عزت ملت باشند، ذلت آنها را در پی خواهند داشت و این تجربه تاریخی است که بدون شک در آینده ای نه چندان دور خود را نشان خواهد داد.
تلاش های دلسوزان در جنبش فتح که آلوده سیاست بازی ها و رانت ثروت و قدرت نشده اند، به همراه دیگر رهبران فلسطین شاید آشتی ملی را نجات دهد و عباس از ترس آبروریزی بیشتر هم پای آن را امضا کند، اما با تفکری كه این مرد دارد بعید است که کشور فلسطینی شكل بگیرد و چه بسا اگر گرفت، اینجا نیز مانند دیگر کشورهای عربی علیه دیکتاتوری و حکومت خودکامه در کرانه باختری با قیام مردمی مواجه خواهيم شد./انتهاي پيام/