کد خبر:۱۳۲۹۳۹
فيلمي كه قرار بوده يك اثر روشنفكري باشد!
«برف روي شيرواني داغ»؛ اثري به ظاهر روشنفكر
«برف روي شيرواني داغ»؛ فيلمي است كه ظاهرا قرار است يك اثر روشنفكري باشد اما در باطن روشن فكر زده است و تنها چيزي كه به عنوان نماد و نمود روشنفكري در او مي بينيم نيستي، تلخي و خود سانسوري است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ فيلم اخير محمد هادي كريمي داستان زندگي و مرگ يك شاعر است و البته پيش از آنكه تأليف زندگي او باشد تشبيه مرگ اوست و به نوعي تدارك سينماورزانه اي براي يك تشييع بي شكوه.
فيلم ظاهرا قرار است يك اثر روشنفكري باشد اما در باطن روشن فكر زده است و تنها چيزي كه به عنوان نماد و نمود روشنفكري در او مي بينيم نيستي، تلخي، خود سانسوري و در نهايت آماده شدن براي اجراي وصيتي است كه خودسوزي جناب شاعر روشنفكر را قبل از مرگ و در باطن براي او به ارمغان مي آورد كه البته به آيين بودايي به جنازه سوزي در پايان فيلم منتهي مي شود.
از اين جناب روشنفكر يك نكته اساسي در ذهن ما برجاي مي ماند و آن وصيتي است كه او در پايان عمر براي بازماندگانش به يادگار مي گذارد اينكه پيكرش را بسوزانند؛ چراكه او نمي خواهد هيچ نشانه اي از او در اين دنيا برجاي بماند.
فيلم اساسا ناهمگون و اشتباه است از اشتباه فهم جناب كارگردان در روشنفكربازي گرفته تا حتي اشتباه در انتخاب بازيگران ستاره. كاش ايشان مي دانست و اين نكته بديهي را مي دانست كه تراكم اين همه ستاره در فيلمي كه قرار است جز تلخي و تاريكي و رخوت را نماينگر نباشد كاري اشتباه و منجر به نقض غرض است.
كارگردان «برف روي شيرواني داغ» با كارنامه اي كه امثال فيلم «امشب شب مهتابه» را در خود دارد به مصاف با روشنفكري آمده است و البته مصاف با جامعه همه چيزهاي خوب و بدش با اين تفاوت كه نه روشنفكري را خوب فهميده و نه شبه روشنفكري را و نه البته از جامعه تلقي درست و واقعي دارد و همه اينها در معجوني به نام «برف روي شيرواني داغ» تبديل شده است به يك فيلم پر از ستاره هاي سينمايي.
اما آنچه بيش از هر چيز در فيلم «برف روي شيرواني داغ» نيازمند تعمق و توجه است نوع تأليف و مواجه اي است كه كارگردان قرار است با مضمون اصلي فيلمش داشته باشد و دقيقا همين جاست كه ابهام ها و سوالات جدي پديد مي آيد. آيا ما با يك فيلم انتكتوال و يا با داستاني كه به صورت اتفاقي و صرفا بر حسب انتخاب نويسنده در مورد يك شاعر منزوي و مطرود است و نهايت اينكه دغدغه اصلي كارگردان در اين فيلم چيست.
همه مباحث باعث مي شود فيلم نه از انسجام مضموني برخوردار باشد و به تبعه آن نه از دقت هاي فرمي و ساختاري يك داستان نيم بند با اجراي بسيار ضعيف كه ظاهرا بناست با حضور متراكم و پررنگ ستاره هاي سينما جبران شود با ريتمي كشدار كه نهايتا منجر به آيين جنازه سوزي به شيوه بودايي ها مي شود و اين يعني معجون و ملغمه اي از همه چيز.
ترديدي نيست كه فيلم «برف روي شيرواني داغ» اثر قابل دفاعي از جهت ساختار سينمايي و ويژگي هاي فني نيست و تمهيداتي كه كارگردان براي جذابيت هاي ظاهري به فيلمش تدارك ديده نتوانسته در اين زمينه كمك قابل توجهي به او بكند اما فارغ از اين نكات يك سوال مهم و اساسي از سازنده اين فيلم باقي مي ماند و آن اينكه ايشان تا چه اندازه با تاريخ روشنفكري و روشنفكران اين مرز و بوم آشنايي دارد و تا چه حد مي تواند مدعي باشد كه فيلمش را براساس يك شناخت قابل قبول و قابل اطمينان از موضوع و مضموني كه برايش انتخاب كرده ساخته است.
حقيقت اين است كه كساني كه در سينماي ايران به موضع روشنفكري پرداخته اند نتيجه كارشان اغلب و عموما منتهي به آثار مضحكي شده است غير از يكي دو نمونه خاص كه بي ترديد موفق ترين و ماندگارترينشان فيلم عزيز و جاودانه «شب هاي روشن» ساخته فرزاد موتمن است اما در مابقي آثار ما صرفا با تجلي توهمات و ذهنيات مغشوش و كاريكاتوري سازندگانشان روبه رو هستيم با آثاري كه نمايانگر حقيقت و واقعيت روشنفكري و روشنفكران در جامعه ايران باشد. مگر اينكه كسي مثل كارگردان فيلم «برف روي شيرواني داغ» گمان كند با انجام آيين جنازه سوزي بودايي و مقاديري شمع و تلخي و تاريكي و تعدادي سوپراستار سينمايي توانسته تصويري كامل و يا حداقلي از فضاي روشنفكري و روشنفكران را در يك اثر سينمايي به نمايش گذارد.
درباره «برف روي شيرواني داغ» در مجال ديگري و از منظر هاي ديگر به نقد و تحليل آن خواهيم پرداخت./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰