حاج محسن بگويد چند مرتبه از نزديك با رزمندگان صحبت كرده؟!
کد خبر:۱۳۳۱۴۹
ناگفته‌هاي اكرمي از جنگ - بخش هفتم و پاياني

حاج محسن بگويد چند مرتبه از نزديك با رزمندگان صحبت كرده؟!

اكرمي از رزمندگان دفاع مقدس گفت: حاج محسن كه مسئول رزم سپاه بود و جنگ را از پشت و در قرارگاه اداره مي‌كرد بيايد بگويد چند مرتبه از نزديك با رزمندگان لشكر 27 شلمچه صحبت كرد تا ببيند كه مشكلات آنها چيست.

محمد اكرمي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي «خبرگزاري دانشجو»، گفت: اگر هاشمي ادعا مي كند كه دولت به طور تمام و كمال براي جبهه بسيج شده بود، آمار پرستاران و دكترهاي اعزامي به مناطق جنگي را اعلام كند؛ اين در حالي است كه خود رزمندگان در جبهه از مجروحان پرستاري مي كردند.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ گفت: در بيمارستان هاي منطقه امكانات نبود و مجبور بوديم مجروحان را به تهران يا شهرهاي بزرگ منتقل كنيم و در بسياري موارد هم آن طور كه بايد از مجروحان مراقبت نمي شد، با اين وجود طبق ادعاي هاشمي در خصوص امكانات اختصاصي به جنگ، رزمندگان بدهكار هم مي شوند.

 

وي در ادامه به بي اساس بودن اختصاص پول ماهانه به رزمندگان اشاره كرد و افزود: برخي آقايان ادعا مي كنند كه در مجلس تصويب كرديم به هر رزمنده 2400 تومان پول داده شود، در حالي كه خيلي وقت ها كه براي گرفتن آن به سپاه مي رفتيم مي گفتند بودجه آن نيامده است.

 

اكرمي همچنين به نبود امكانات مناسب براي تردد رزمندگان از شهرهاي مختلف به سمت مناطق جنگي اشاره و عنوان كرد: ما با جيب خالي در حالي كه سه ماه در جبهه بوديم داخل يك واگن درجه 3 كه چهار صندلي چوبي داشت، سوار مي شديم، حتي در راهروهاي قطار هم بچه هايي كه سه ماه خستگي جنگ در تنشان بود، مي نشستند كه اگر روحيه عشق و ايثار نبود بچه ها دوام نمي آوردند.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ تاكيد كرد: به ما اجازه سوار شدن به قطار درجه يك را نمي دادند و 600 مجروح و زخمي در حالي كه سرم به دست داشتند سوار قطار درجه 3 كه حتي كولر هم نداشت و از بقاياي زمان هيتلر بود، مي شدند.

 

وي همچنين با انتقاد از نخست وزير وقت كشور عنوان كرد: موسوي آمار بدهد چند بار به پادگان دو كوهه و خط مقدم آمده تا مشكلات رزمندگان را از نزديك ببيند.

 

اكرمي افزود: حاج محسن كه مسئول رزم سپاه بود و جنگ را از پشت و در قرارگاه اداره مي كرد، بگويد چند مرتبه از نزديك با رزمندگان لشكر 27 شلمچه صحبت كرد تا ببيند مشكلات آنها چيست.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ تاكيد كرد: ما كه هيچ وقت حاج محسن را در جبهه نديديم و او از پشت، جنگ را اداره مي كرد، اما همت، خرازي و سيد رضا دستواره در خط مقدم با ما بودند.

 

وي با طرح اين سوال كه مگر حاج محسن فرمانده ما نبود پس چرا به اندازه همت بين رزمندگان محبوبيت نداشت، افزود: ما محسن رضايي را هيچ وقت در بين خودمان نديديم، ولي دستواره و همت در بين ما بودند، با ما تركش مي خوردند، با ما گرما را تحمل مي كردند و اگر غذايمان فضله موش داشت براي آنها هم بود.

 

اكرمي عنوان كرد: بچه ها اگر فرمانده ارشدشان را در بين خود مي ديدند، از هيچ چيز دريغ نمي كردند و حتي از جانشان كم نمي گذاشتند.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ با بيان اينكه دولت بايد امكانات را در اختيار ما مي گذاشت، افزود: ما نديديم اين آقايان مستقيم پاي درد دل رزمندگان بنشينند و ما نمي توانستيم به فرمانده ارشد خودمان اعتراض كنيم.

 

توهين هاشمي به همه رزمندگان

 

وي در ادامه با انتقاد از اظهارات هاشمي مبني بر اينكه جواناني كه عاشق شهادت بودند از پايان جنگ ناراحت شدند، عنوان كرد: فهم من از حرف ايشان توهين به همه رزمندگان است.

 

اكرمي گفت: درست است كه همه رزمندگان عاشق شهادت بودند، اما كسي را سراغ ندارم كه عاشق خودكشي باشد؛ آن زمان همه رزمندگان دعايشان اين بود «اللهم ارزقنا شهادت في سبيلك» و وقتي از پشت خط توپ و خمپاره ها را مي ديديم، مي گفتيم «الهي رضا به رضائك، تسليما لامرك» و وقتي در خط مقدم مي ديديم كه چطور سرها بريده و كمرها قطع مي شد، مي گفتيم «رب ارجعون لعلي اعمل صالحا...»

 

اين رزمنده جبهه و جنگ با بيان اينكه دورنماي تمام رزمندگان شهادت بود، افزود: بارها براي ما پيش مي آمد كه دست همسنگريمان در دست ما و پايش در خاكريز آن قدر تكان مي خورد تا شهيد مي شد كه ديدن اين صحنه ها متحيرمان مي كرد.

 

وي در ادامه به اعزام دانش آموختگان دبيرستان سپاه به جبهه اشاره كرد و افزود: دانش آموختگاه دبيرستان سپاه كه به گروهان «لي لي پوتي» لشكر 10 سيد الشهدا معروف بودند، براي اعزام به جبهه آماده شدند؛ 60 نفر از مقطع اول دبيرستان از اعزام معاف شدند، ولي بچه هاي دوم و سوم و چهارم براي عمليات بيت المقدس 6 عازم جبهه گرديدند.

 

اكرمي در ادامه با اشاره به خاطراتي از آنها افزود: يكي از اين بچه ها كه آتش تندي هم داشت و مي گفت من آمدم كه شهيد برگردم، در عمليات يكي از دوستانش را از دست داد؛ قرار شد بعد از تاريكي هوا و كمتر شدن ديد عراقي ها پيكر اين شهيد را عقب برگردانيم، عصر كه او را به عقب آورديم، پشت سرش بشدت ضربه خورده بود، وقتي جنازه را روي زمين گذاشتيم همه بچه ها دورش جمع شدند؛ در بين همه بچه ها رزمنده اي كه عنوان مي كرد عاشق شهادت هستم و آمدم كه شهيد بشوم تا حال و روز رفيقش را ديد در حالي كه وحشت زده نگاه مي كرد به يكباره شروع به داد زدن كرد و فرياد مي زد كه من نمي خواهم شهيد شوم مي خواهم زنده بمانم اجازه بدهيد من برگردم عقب.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ با بيان اينكه حتي اگر كسي به گفته هاشمي براي شهادت به جبهه آمده بود با ديدن چنين صحنه اي پشيمان مي شد، افزود: البته كساني همچون شهيد حاج علي شيرزاديان هم بودند كه به واقع عاشق شهادت بودند.

 

تا خدا دخترم زهرا را به من نداده نگرانم نباشيد

 

وي به ذكر خاطره اي در خصوص شهيد شيرزاديان پرداخت و افزود: شهيد حاج علي شيرزاديان، فرمانده ضد زره لشكر 27 در عمليات كربلاي 5 در شلمچه روي خاكريز راه مي رفت و مي دويد و تمام تانك هاي عراقي به سمتش شليك مي كردند، حاج علي روي خاكريزي كه جرات مي خواست يك وجب سرت را بالا بياوري مي دويد و تمام عراقي ها با گلوله تانك به سمت او شليك مي كردند تا بچه هاي ضد زره 100 متر عقب تر موشك هاي ضد تانك را كه چهار كيلومتر برد داشت، روي خاكريز نصب كرده و بعد از آرامش و نشانه گيري، تيراندازي كنند و از پهلو يك تانك را هدف قرار دهند.

 

اكرمي گفت: وقتي مي گفتيم حاج علي اگر كشته بشوي اين خودكشي است، مي گفت نگران من نباشيد تا خدا دخترم زهرا را به من ندهد اتفاقي براي من نمي افتد.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ ادامه داد: مرحله اول كربلاي 5 سالم گذشت و مرحله دوم عمليات، هنوز شروع نشده بود كه حاج علي تلفني مطلع شد كه فرزندش به دنيا آمده، او همان تلفني به خانواده اش گفته بود كه ديدار به قيامت اسم دخترم را زهرا بگذاريد.

 

وي ادامه داد: وقتي بچه ها مي پرسيدند حاج علي اسم كوچولو چيست؟ مي گفت اسمش را زهرا گذاشتيم، ولي هيچ كس از اين خبر خوشحال نشد، چون بارها گفته بود تا خدا زهرا را به من ندهد اتفاقي براي من نمي افتد، اما بعد از آن همه نگران حاج علي بوديم چون دخترش زهرا به دنيا آمده بود.

 

اكرمي گفت: در مرحله دوم عمليات كربلاي 5، در سه راه شهادت يك وانت تويوتا كه پر بود از مهمات، بر اثر اصابت خمپاره آتش گرفت؛ حاج علي يك تنه بالاي وانت رفته بود و موشك هاي سالم را بر مي داشت و كنار مي گذاشت تا منفجر نشود، چون هر كدام از موشك ها 300 هزار تومان قيمت داشت.

 

اين رزمنده جبهه و جنگ ادامه داد: در همان موقع مسئول محور فرياد مي زد كه حاج علي بيا پايين ماشين الان با اين همه موشك منفجر مي شود، اما حاج علي مي گفت كه چيزي به من نمي شود اجازه بدهيد اين موشك ها را پايين بياورم، مسئول محور به حاج علي فرمان داد بيا پايين و حاج علي به دستور مافوقش از ماشين پياده شد.

 

وي تصريح كرد: حاج علي شيرزاديان حدود 20 تا 30 متر از ماشين فاصله گرفته بود كه يكي از موشك هاي داخل ماشين بر اثر حرارت فعال و شليك شد و به پهلوي حاج علي خورد؛ استخوان هاي حاج علي را خرد كرد و در آن زمان بود كه حاج علي شيرزاديان فرياد زد يا زهرا (س)./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار