شهيد بهشتي: افرادي انتخاب شوند كه منيت‌هاي خود را قرباني جمع مي‌كنند
کد خبر:۱۳۳۲۶۳
خاطرات آيت‌الله خامنه‌اي از نحوه تأسيس حزب جمهوري اسلامي

شهيد بهشتي: افرادي انتخاب شوند كه منيت‌هاي خود را قرباني جمع مي‌كنند

مقام معظم رهبري: نظر شهيد بهشتي اين بود كه افرادي براي حزب انتخاب شوند كه هوس‌ها و منيت‌هاي خود را قرباني جمع كنند يعني هدف‌گراتر و آرمان‌گراتر باشند؛ كه ما بعدها متوجه شديم جمع‌گرا بودن مهمترين خصوصيت لازم كار تشكيلاتي بود.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از اعضاي مؤسس حزب جمهوري اسلامي و سومين دبير كل اين حزب، در تاريخ 29 بهمن 1360 در سومين سالروز تأسيس حزب  در گفت‌و‌گويي به بيان نحوه تأسيس و راهبردهاي حزب پرداختند.
 
در تابستان سال 1356 در مشهد من با دو نفر از برادرانمان از روحانيون در پيرامون تشكيل روحانيت براي سامان بخشيدن به كار مبارزه صحبت مي‌كرديم. اين پيشنهاد براي اين بود كه ابتدا يك قاعده و پايه‌اي به صورت متشكل به وجود بيايد و بعد، آن وسيله‌اي بشود تا بتوانيم همين سازماندهي و تشكل را در ميان انبوه مردمي كه با ما در ارتباط بودند گسترش بدهيم.

در آن جلسه اول هر كدام از ما فصلي از بي‌سر و ساماني و بلبشوي اوضاع خودمان در ارتباط با هدف‌ها و وظايف مبارزه گله كرديم و بحث سر اين مي‌كرديم كه در شرايطي كه ما هستيم بايستي يك تجمع نيروها و كارهايي انجام بگيرد كه قاطع و برنده باشد و بتواند ضربت‌هاي سهمگيني به دستگاه بزند.

در همان جلسه سه يا چهار نفري‌مان پيشنهاد شد كه بياييد يك سازماني به وجود بياوريم از خودهامان و از غيرخودهامان، يعني ما چند نفر و ديگران و همه‌مان قبول داشتيم كه اين كار را بكنيم.

من پيشنهاد كردم كه حالا كه داريم اين كار را شروع مي‌كنيم، حتماً لازم است با آقاي بهشتي در ميان بگذاريم. اتفاقاً آقاي بهشتي در مشهد بود، تابستان بود و در تابستان دوستان قم و تهران، همه به مشهد مي‌آمدند و بنده هم كه در مشهد بودم و تابستان‌ها ديدارهاي خوبي در اين شهر داشتيم.گفتم كه آقاي بهشتي هم بايد باشد همه‌شان قبول كردند كه اگر آقاي بهشتي باشد اين كار بهتر و سريع‌تر و شسته رفته‌تر پيش خواهد رفت.

برخورد تصادفي با مرحوم شهيد باهنر

يادم نيست همان ساعت، همان روز يا فرداي آن روز، فكر مي‌كنم همان روز سوار ماشين شديم و رفتيم طرف منزل آقاي بهشتي، بين راه كه داشتيم مي‌رفتيم، ‌ديديم كه آقاي باهنر رفته چيزهايي براي زن و بچه‌اش خريده و در حال رفتن به خانه است.
 
خبر نداشتيم كه ايشان هم در مشهد است ماشين را نگه داشتيم و ايشان را صدا كرديم، معلوم شد تازه آمده و چند ساعت يا يك روزي است كه به مشهد رسيده‌اند. گفتيم داريم مي‌رويم منزل آقاي بهشتي و كار مهمي است، گفت: حالا من كار دارم و فلان، گفتيم نه اين كار واجب‌تر است، ايشان را سوار كرديم و با خودمان به منزل آقاي بهشتي برديم، رفتيم آنجا، البته قصدمان اين نبود كه حتماً امروز صحبت را تمام كنيم قصدمان اين بود كه صحبت را شروع كنيم.

مشورت با آيت‌الله بهشتي و نظرات ايشان

اول اين احتمال را مي‌داديم كه آقاي بهشتي كه خيلي از لحاظ برنامه منظم بود و هيچ تخطي از آن قرار و نظم محكم خود نمي‌كرد در اين ساعت برنامه‌اي داشته باشد و حاضر نباشد با ما بنشيند، اتفاقاً همين جور هم بود، وقتي رفتيم منزل آقاي بهشتي، ايشان از منزل بيرون آمدند و گفتند من الان يك قراري دارم و قرار را براي وقت ديگر بگذاريد. گفتيم براي يك مسئله بسيار مهمي مي‌خواهيم با شما صحبت كنيم.

افرادي انتخاب شوند كه منيت‌هاي خود را قرباني جمع كرده و آرمان‌گراتر هستند

قرار بعدي منزل ما شد و ايشان به منزل ما آمدند وقتي ما مسئله را تفصيلاً با آقاي بهشتي مطرح كرديم، ايشان پذيرفتند و از اين كار استقبال كردند و گفتند كه من حاضرم، منتهي بياييد كساني را كه انتخاب مي‌كنيد، يك خصوصيت را حتماً در آنها ملاحظه كنيد و آن خصوصيت اين باشد كه اينها حاضر باشند، سليقه‌ها و هوس‌ها و خلاصه منيت‌هاي خود را قرباني جمع كنند كه آن جمع ناگزير هدف‌گراتر و آرمان‌گراتر است يعني اين خصوصيات را در آن كساني كه انتخاب مي‌كنيد، ملاحظه كنيد.

ما ديديم خصوصيت مهمي است و بعدها من توجه كردم كه چقدر اين تذكر ايشان به جا و مهم بود زيرا كه در يك كار جمعي، مي‌توانم بگويم كه مهمترين كار و مهمترين شرط اين است كه آن طرف حاضر باشد، جمع‌گرا باشد، فردگرا و خودگرا نباشد و اين نكته‌اي بود كه ايشان در همان جلسه به آن توجه كردند و روي آن انگشت گذاشتند.
 
گفتيم بسيار خوب، شخصيت‌هاي مبارزي كه علاقه‌مند به اين راه و اين هدف هستند، مشخص‌اند. يكي، يكي اينها را اسم مي‌آوريم و همين حالا مشخص مي‌كنيم كه كي باشد، كي نباشد، كاغذ و قلم برداشتيم و در همان جلسه بنا كرديم به اسم نوشتن كه چه كساني را دعوت كنيم و به اين ترتيب كارها شروع شد.

جلسه در مشهد تشكيل شد و از هم كه جدا ‌شديم، بنا بر اين شد كه دنباله جلسات در تهران گرفته شود و من از مشهد براي شركت كردن به تهران بيايم و بعضي از برادرها كه در قم بودند از قم به تهران بيايند، همين كار را مي‌كرديم.

نحوه تشكيل جلسات

در آن شدت اختناق من از مشهد و برادران از قم راه مي‌افتاديم و به تهران مي‌آمديم. مثلاً دو روز مي‌مانديم. جلسه مستمر چند ساعته‌اي در جايي كه از پيش تعيين شده بود، تشكيل مي‌داديم و بعد متفرق مي‌شديم.

در يك جلسه كه منزل مرحوم شهيد باهنر بود، وقتي كه متفرق شديم، چند نفر از برادران ما كه داشتند مي‌رفتند، فكر مي‌كنم از جمله ايشان آقاي رباني املشي، دادستان كل كشور و آقاي حجتي كرماني و آقاي موحدي كرماني كه الآن وكيل مجلس شوري اسلامي هستند، اين سه نفر كه در اين مذاكرات و صحبت‌ها بودند وقتي كه مي‌رفتند، پاسبان به اينها ظنين شده بود و آنها را گرفته بود منتها بعد كه سوار ماشين مي‌كند كه ببرد، اين آقايان با شيوه‌هاي خيلي جالبي برخورد و رفتاري با پاسبان مي‌كنند كه او فكر مي‌كند كه نه آقايان اصلاً در اين خط‌ها و حساب‌ها نيستند، ولشان مي‌كند و خطر به اين شكل رفع مي‌شود.

ضربه كاري دستگاه به جلسات راه‌اندازي حزب؟

اين جلسات به طور مرتب تشكيل مي‌شد ما درباره تشكيلاتي در آينده كه بتواند بخش عظيمي از مردم را در جهت مبارزه بسيج كند، بحث مي‌كرديم، اساسنامه‌اي تنظيم مي‌كرديم و كارها به ترتيب پيش مي‌رفت تا اينكه ناگهان دستگاه شاهنشاهي يك ضربت محكمي وارد كرد و عده زيادي از روحانيون و افراد سرشناس و چهره‌هاي برجسته را تبعيد كرد.
 
عده‌اي از كساني كه در اين جريان‌ها بودند، جزو آن تبعيدي‌ها بودند از جمله خود بنده و از جمله آقاي حجتي كرماني و آقاي رباني املشي، ديگر از كساني كه از جمع ما تبعيد شدند يادم نيست اما مي‌دانم كه عده‌اي از ما تبعيد شديم. يعني اين جمع در حقيقت متلاشي شد.

راهكار فائق آمدن بر مشكل تبعيد اعضاي اصلي

هم عناصري از اين جمع از وسط خارج شدند و هم اينكه فشار زياد شد كه ايجاب مي‌كرد كه بقيه افراد در گردهمايي و در ادامه كار احتياط بيشتري را مراعات كنند. يك چند ماهي به اين ترتيب بود تا اينكه بالاخره دوستان تهران كه ادامه كار در حقيقت برعهده آنها بود، به فكر افتادند كه كار را ادامه بدهند و راه افتادند به شهرستان‌ها پيش تبعيدي‌ها.

من و آقاي حجتي كرماني در ايرانشهر بوديم كه آقاي باهنر آمدند آنجا و يك مرامنامه و اساسنامه‌اي را جلوي ما گذاشتند و گفتند ما اين را تهيه كرديم، شما بنشينيد نظراتتان را روي اين بدهيد و خبرش را به ما بدهيد.

يك طرحي در باب حكومت در اسلام داشتند و يكي دو تا طرح بود به ما دادند و گفتند شما در فراغت هستيد فرصت زياد داريد، بنشينيد بحث كنيد، پخته كنيد و بفرستيد تهران كه هم نظر شماست و هم اينكه يك مقداري كار ما را پيش برده‌ايد.

ما واقعاً زنده شديم چون احساس مي‌كرديم كه كار از نو دارد ادامه پيدا مي‌كند، كار به اين ترتيب ادامه پيدا كرد تا اينكه سال 57 شد و پيروزي‌هاي سياسي مردم به دنبال قضاياي تبريز و قم و غيره پيش آمد و در زندان‌ها باز شد و زنداني‌ها خارج شدند و تبعيدي‌ها هم به تدريج از تبعيد برگشتند از جمله ماها از تبعيدگاه برگشتيم.
 
از زنداني‌هايي هم كه آزاد شدند چند نفر را ما از پيش براي عضويت در جمع خودمان كانديدا كرديم و گفته بوديم، اينها كه از زندان آزاد شدند، جمع ما هستند. از جمله اينها آيت‌الله منتظري و آقاي هاشمي رفسنجاني بودند كه عضويت اينها را ما از پيش قطعي كرده بوديم و وقتي كه آزاد شدند مجدداً جلساتمان ادامه پيدا كرد.

كيفيت اعلام اوليه تشكيلات

قبل از آزادي اين آقايان وقتي ما از تبعيد برگشتيم محرم نزديك شد، چون در محرم ما قصدمان اين بود كه آن تشكيلات خودمان را در دهه محرم اعلام كنيم و به اين ترتيب در نظر گرفته بوديم كه 10نفر به عنوان اعضاي اصلي، هيئت مركزي اصلي معرفي شوند و اينها اعلام موجوديت اين تشكيلات را بكنند.
 
آن وقت فكر مي‌كرديم كه به صورت يك سازمان خواهد بود نه به صورت يك حزب و مطمئن بوديم وقتي كه اين اسامي اعلام شود دستگاه اينها را خواهد گرفت.

در نظر گرفته بوديم كه 10 نفر ديگر باشند كه به مجرد اين كه آن 10 نفر را گرفتند اينها اولاً كار را ادامه بدهند، ثانياً تشكيلات را مخفي كنند. يعني اعلام كنند كه تشكيلات زيرزميني شد و اين خيلي كار جالبي مي‌شد. اولاً تشكيلات ادامه پيدا مي‌كرد، ثانياً 10 چهره معروف به شكل قهرماني از اين تشكيلات در زندان ها حضور مي‌داشتند و يا كشته مي‌شدند يا در زندان ها مي‌ماندند.

در همين صحبت‌ها بوديم كه اعلاميه معروف امام قبل از محرم رسيد. آن اعلاميه‌اي كه راجع به محرم گفتند «ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد» امام دستوراتي در آن اعلاميه داده بودند كه اجتماعات را تشكيل بدهيد، در مساجد،‌ در ميدان ها، به دستگاه ها تعهد ندهيد، تسليم تعطيل مجالس و محافل روضه‌خواني نشويد.

وقتي اين اعلاميه با اين همه دستورات زياد و واقعاً خونين رسيد احساس كرديم كه وظيفه‌مان تغيير كرد، يعني بايد كار ادامه اين تشكيلات را براي بعد از محرم بگذاريم و فعلاً تمام نيروي‌مان را در راه زنده‌كردن مضمون اين اعلاميه به كار ببريم، اين مورد قبول همه دوستان ما قرار گرفت و در آن اوقات كه اين بحث پيش آمد. من رفتم مشهد كه كارها را در مشهد سامان بدهم و دوستان هم هر كدام در قم، و تهران، به تهيه مقدمات محرم مشغول شدند.

كارهاي متوالي پرشتاب و نفسگير كميته استقبال و كندي روند تنظيم اساسنامه

خب حتماً ديديد راهپيمايي تاسوعا و عاشورا و آن كارهايي كه در محرم انجام گرفت نشان مي‌داد كه حضور برادران ما بسيار هم مؤثر بوده و لازم بود كه اينها در صحنه اين كار مردمي و عام باشند والا اگر ما اعلام مي‌كرديم و زندان مي‌رفتيم به احتمال زياد، بسياري از اين كارها انجام نمي‌گرفت و يا به اين خوبي انجام نمي‌گرفت. بعد از دهه محرم، كارها پي در پي و آنچنان پرشتاب بود كه فرصتي به هيچ كس نمي داد.

بعد از اينكه برادران ما از زندان آزاد شدند ما يك جلسه‌اي در قم در منزل آقاي مؤمن تشكيل داديم. در آن جلسه تصميم گرفته شد كه اين جمع به دو بخش تقسيم شود، يك بخش به تهران بيايد و يك حزب را شروع كند، يك بخش در قم بماند و كارهاي فكري و ايدئولوژيكي و پشتيباني آن حزب را به عهده بگيرد.

به تهران آمديم و به كارهايمان ادامه داديم به همين ترتيبي كه گفتم، با تراكمي كه در كارهاي ديگر بود اين كار به كندي پيش مي‌رفت تا اين كه امام وارد ايران شدند و كارهاي شديد نفسگير شبانه‌روزي كميته استقبال و غيره واقعاً به آدم مجال سرخاراندن نمي‌داد.

در عين حال ما چند نفر در فرصتي كه مي شد هميشه مي‌گفتيم كه كار حزب چه شد. يعني احساس مي‌كرديم كه وقت دارد مي‌گذرد و ما لازم است كه هرچه سريعتر اين كار را انجام بدهيم تا اين كه ما بالاخره در همان اوقات شلوغي كميته استقبال بقيه دوستان، به من و مرحوم باهنر مأموريت دادند كه ما بياييم اساسنامه و مرامنامه را تمام كنيم.

تنظيم مرامنامه و اساسنامه حزب

مرحوم باهنر بسيار آدم پركار و خستگي‌ناپذيري بود گاهي 10 ساعت، 15 ساعت، 12 ساعت؛ بيشتر هم كار انفرادي مي‌كرد.

خانه‌اي كه براي اين كار انتخاب كرديم منزل مرحوم صادق اسلامي بود. شهيدي از 72 تن كه جزو بهترين چهره‌هاي مبارز و قديمي خالص ما بود جزو كساني بود كه واقعاً امتحان داده و تجربه شده بود، سال ها مبارزه كرده بود، زندان رفته بود، كارهاي خطرناك و سخت انجام داده بود كه اگر من بخواهم شرح حال اين دوستانمان را بگويم واقعاً ملت خواهند فهميد كه چه گوهرهاي گرانبهايي در ميان اين 72 تن بودند.

زمستان بود، زير كرسي با آقاي باهنر مشغول تنظيم آخرين بخش‌هاي اساسنامه و مرامنامه شديم و همان طور كه گفتم بيشترين كارش را آقاي باهنر كردند. من مي‌آمدم بيرون در كميته استقبال و بر مي‌گشتم البته در آن حين از آقاي حجتي هم كه آن وقت در تهران بودند كمك گرفتيم.

اصرار امام بر اعلام موجوديت حزب

ما دور هم نشستيم و اين كار را تمام كرديم و خدمت امام برديم اساسنامه را من خودم شب بردم خدمت امام و به حاج‌ احمد آقا دادم كه امام (ره) ببينند، اگر نظر مخالفي يا تذكري دارند بگويند كه ما اصلاح كنيم البته اين را هم فراموش نكنم كه در همان روزهايي كه امام تشريف آورده بودند تا وقتي كه ما حزب را اعلام كرديم امام حداقل دو مرتبه از آقاي هاشمي رفسنجاني پرسيده بودند كه چرا اعلام نمي‌كنيد؟
 
امام (ره) خبر داشتند كه ما درصدد چنين كاري هستيم. ايشان هم منتظر بودند كه اين كار انجام بگيرد. بالاخره روز 29 بهمن ما حزب را اعلام كرديم يعني اساسنامه و مرامنامه به صورت چاپ شده حاضر بود و ما اعلام كرديم و گفتيم مردم براي نام‌نويسي بيايند.

استقبال عظيم مردم براي نام‌نويسي به چه دليل بود؟
 
 
تصورمان اين بود كه عده‌اي براي نام‌نويسي خواهند آمد و ما فرصت خواهيم داشت كه در آن عده گزينشي داشته باشيم. فكر نمي‌كرديم كه اين استقبال عظيم از اين كار صورت بگيرد. معلوم شد كه اين چند تا اسم كه پاي اين مرامنامه و اساسنامه هست بيش از آن مقداري كه ما فكر مي‌كرديم براي مردم شناخته شده و جاذبه‌دار بوده است.
 
روزي كه معين كرده بوديم كه مردم بيايند، در اولين روز 80 هزار نفر براي اسم‌نويسي آمدند كه ما چند دسته شديم درچند اتاق و ما پنج نفر هر كدام در يك اتاق تصميم گرفتيم كه خودمان اسم‌نويسي كنيم كه وقتي مردم مي آيند، اشخاص، خود ما را ببينند.
 
كساني كه قبلاً صحبت كرده بوديم را هم با خودمان وارد مراسم اسم‌نويسي كرديم كه مردم با چهره‌ آنها آشنا شوند. پهلوي هركدام از ما، يك نفر از آن اشخاص جديد بود كه جزو سابقه‌دارها نبودند. به اين ترتيب بود كه حزب تشكيل شد و اعلام و در فاصله چند روز چند صد هزار نفر در تهران اسم‌نويسي كردند و در شهرستان ها مرتباً نامه‌هايي مي‌آمد و تقاضا مي‌كردند كه شعبه درست كنند.

شور و مشورت و دعوت به همكاري قبل از اعلام موجوديت

در تأسيس حزب نقش فعال مربوط به همين عده از روحانيون بود اما از روزي كه تصميم بر ايجاد اين تشكيلات گرفتيم تا روزي كه اعلام كرديم با خيلي‌ها صحبت كرديم، از جمله با تعداد كثيري از غيرروحانيون، حتي با افرادي از نهضت آزادي، با افرادي از گروه‌هاي وابسته به جبهه ملي، با افراد مستقلي از غيرروحاني صحبت كرديم تا ببينيم كه آيا اينها حاضرند كه در يك تشكيلات انقلابي به اين ترتيب شركت كنند يا نه؟

بعضي‌ها آمادگي‌شان را اعلام كردند كه بعد هم عضو شوراي مركزي حزب ما شدند مثل آقاي دكتر شيباني كه ايشان عضو نهضت آزادي بود منتها نهضت آزادي هم در حقيقت آن حالت فعاليت خود را از دست داده بود و ايشان ديد كه يك تشكيلات پرتحرك جديدي مي‌خواهد به وجود آيد حاضر شد همكاري كند و بعد هم عضو شوراي مركزي شد.

با چه كساني صحبت شد

ما با خيلي‌ها صحبت كرده‌بوديم. با دكتر پيمان صحبت كرده بوديم. با خيلي‌ها صحبت كرديم افرادي كه بعداً عضو شوراي مركزي بودند. مرحوم دكتر آيت، آقاي دكتر كاشاني، مرحوم عراقي، مرحوم دكتر عباسپور،. دكتر حداد عادل بودند. اينها كساني بودند كه با اينها صحبت كرده بوديم و آماده شده بودند و به مجرد اين كه اعلام كرديم اينها آمدند و عضو شوراي مركزي شدند كه بعضي از اينها شهيد شدند و بعضي به تدريج از عضويت شوراي مركزي كنار رفتند و بعضي هم هستند.

نقش حزب در خنثي‌سازي توطئه‌ها

حزب دو نقش داشت يكي از طريق روزنامه بود كه افشاگرترين و استوارترين خطوط را پيگيري مي‌كرد و همين موجب شد كه دشمنان زيادي براي حزب و براي خودش بتراشد. البته ما به هيچ وجه پشيمان نيستيم.

يكي هم كارهاي عمومي يعني تظاهرات و ميتينگ‌هايي بود كه حزب تشكيل مي‌داد. مي‌توانم بگويم صدي هشتاد از مراسم چند ماهه اول بعد از پيروزي را حزب تشكيل داد. از مراسم دوم فروردين كه اولين ميتينگ حزب جمهوري اسلامي بود تا روز كارگر و روز زن، و ماجراي پاسخ به نمايندگان سناي امريكا.

در همين مراسم پاسخگويي به سناتورهاي امريكايي كه حزب تشكيل داد، آنچنان اين حركت شكننده بود كه همان‌روز گزارشگران امريكايي (طبق اسنادي كه در تصرف لانه جاسوسي بعداً به دست آمد پيش بيني كرده بودند كه لانه جاسوسي يعني سفارت تصرف شود.)

پيش بيني تصرف لانه پس از مراسم پاسخگويي به سناتورهاي امريكايي

گزارش آن اجتماع كه اتفاقاً نزديك سفارت هم بود در ميدان هفت تير تشكيل شد، به شدت اينها را ترساند. جمعيت عظيمي در آنجا جمع شدند و آقاي هاشمي رفسنجاني هم در آنجا سخنراني كرد. ايشان در آن ‌روز بسيار هم خوب سخنراني كرد و همه ماها بوديم و بعد از همان جلسه هم بود كه آقاي هاشمي را ترور كردند.

حزب از دو كانال با توطئه‌ها و حركت‌هاي ضدانقلاب داخلي و خارجي مقابله مي‌كرد كه هر دو حركت افشاگرانه، برانگيزاننده و خط‌دهنده مردم بود و به همين دليل هم بود كه دشمنان انقلاب، حزب و روزنامه حزب را جزو اولين آماج‌هاي حملات خودشان قرار دادند و همچنين شخصيت‌هاي حزب را ترور كردند.

فكر نمي‌كرديم كه اصلاً بشود عليه آيت‌الله بهشتي حرف زد!!!
 
در همان اوان بود كه در روزنامه‌ها حملات شروع شد. ما اصلاً باور نمي‌كرديم كه كسي بتواند عليه آيت‌الله بهشتي در روزنامه حرف بزند. فكر نمي‌كرديم كه بشود اصلاً عليه آيت‌الله بهشتي حرف زد!!! عليه آقاي بهشتي چه بگويد؟ شخصيتي كه اين همه جنبه‌هاي مثبت در وجود او هست، هيچ جنبه منفي ندارد عليه او چه مي‌توان گفت؟

واقعاً ما اصلاً فكر نمي‌كرديم كه بشود عليه آيت‌الله بهشتي حرف زد. بعد از همين جريانات دقيقاً كه عليه ايشان شروع شد و همچنين عليه خود حزب و روزنامه حزب و اوج اين حملات هم در مبارزات تبليغاتي آقاي بني‌صدر در پي رياست‌جمهوري‌اش بود كه ايشان هم هرچه توانست به حزب گفت و تهمت زد.

منبع:رمز عبور2 /انتهاي پيام/ 
پربازدیدترین آخرین اخبار