يهود؛ تروريسم واقعي تاريخ
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ با توجه به اينكه بخش عمدهاي از تاريخ قرآن به بازگويي تاريخ بنياسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر آخرالزمان پرداخته است، نويسندگان شيعه نيز بايد به آن بپردازند، ولي آثار چنداني در اين زمينه موجود نيست؛ به راستي دليل اين امر چيست؟
يهود براي تاثيرگذاري بر تاريخ تلاش فراوان نموده و هزينههاي هنگفتي را براي اين كار صرف كرده است؛ از جمله اقدامات اين قوم، ايجاد سيستمي براي حذف و سانسور كتاب ها و نوشتارهاي ضد يهودي مي باشد كه اين توانمندي در تحريف تاريخ را مديون تمام آموزشهايي است كه در دوران بيابان ديده است.
گويي در طول تاريخ دستي در كار بوده كه يهوديان را از سالهاي پيش از ميلاد تا قرون حاضر هميشه ستمكش و در عين حال شجاع و راسخ در عقيده نشان دهد.
آمار شگفتانگيز كشتههاي يهوديان كه بيشتر به صورت اعدام دستهجمعي گزارش شده است احتمال جعل و دستكم تحريف را به ذهن متبادر ميكند.
مجموعه عمليات هاي يهود عليه پيامبر چه بود؟
پس از عيسي تنها تهديد پيش روي يهود، پيامبر آخرالزمان بود؛ سازمان يهود كه مجموعه گستردهاي از اطلاعات را در اختيار داشت، پيامبر آينده را همانند فرزندان خويش ميشناخت.
از مجموعه عملياتهاي يهوديان عليه اين پيامبر آخرالزماني ميتوان دريافت كه اين عملياتها در سه مرحله طرحريزي شده است؛ مرحله اول ترور و جلوگيري از پيدايش اين پيامبر؛ در صورت عدم موفقيت در اين مرحله، ايجاد موانعي بر سر راه ايشان در راستاي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس و سوم، نفود در حكومت پيامبر و به دست گرفتن آن در صورت تشكيل حكومت.
نجران يمن، مركز مسيحيان بود كه اخبار مربوط به پيامبر آخرالزمان در آن موج ميزد، آنها تا اهالي مكه را ميديدند، ميپرسيدند در شهر شما اتفاقي نيفتاده است؟ چرا كه مطابق كتاب هاي آنها در جبل فاران كه همان جبل النور و غار حرا در مكه است، پيامبر موعود ظهور خواهد كرد، لذا مسيحيان در عصر نزديك به بعثت به مكه مهاجرت كردند.
تررويسم تاريخي چه گروهي هستند؟
ترور كه واژه فرانسوي است معادل « فتك» در عربي و در فرهنگ سياسي به معناي كشتن غافلانه و هدفمند است و به مواردي گفته ميشود كه از سوي قاتل هشداري به فرد مورد هدف و تعقيب داده نميشود.
با توجه به اين تعريف و مجموعه اقدامات صورت گرفته توسط يهود در طي تاريخ، تروريسم واقعي همان افرادي هستند كه در قتلهاي پنهاني انبيا و فرستادههاي خداوند دست داشتهاند.
ترور هاشم، جد پيامبر (ص)
موسي به يهوديان خبر آمدن پيامبر آخرالزمان را داده و مشخصات او را نيز ذكر كرده بود، يهوديان از قيافه او، پدر و مادر و نسل او آگاه بودند و با توجه به اينكه علم چهرهشناسي را از موسي آموخته بودند، بنابراين هاشم، جد پيامبر، در چشم آنان آشنا بود و يهوديان به خوبي ميدانستند پيامبر آخرالزمان از نسل اوست، اما تير آنان دير به هدف خورد و هنگامي هاشم ترور شد كه نطفه عبدالمطلب در مدينه بسته شده بود.
هاشم براي تجارت به شام رفته بود، پس از پايان كار قصد بازگشت ميكند كه همان شب در اثر بيماري در غزه فوت ميكند.
ترور عبدالله ، پدر پيامبر (ص)
از عبدالمطلب، عبدالله به دنيا آمد و با اينكه عبدالله اهل مكه است، ولي قبرش در مدينه در مقر يهوديان مي باشد و اين جاي تعجب دارد.
چند ماه پس از ازدواج عبدالله و آمنه و در شرايطي كه آمنه باردار بود، عبدالله در راه بازگشت از شام بيمار شد و در مدينه از دنيا رفت كه تير يهود براي بار دوم دير به هدف خورد.
عبدالله به گونهاي كاملا مشكوك در يثرب رحلت ميكند، اما باز نمي توان خط تررو را رديابي كرد.
به خدا قسم پيامبري، تا قيامت از بنياسرائيل گرفته شد
يكي از علماي يهود كه در جستجوي پيامبر (ص) بود به محض ديدن ايشان بي هوش شد؛ هنگامي كه به هوش آمد، گفت: به خدا قسم پيامبري، تا قيامت از بني اسرائيل گرفته شد؛ اين همان كسي است كه بني اسرائيل را نابود ميكند.
محمد (ص) در محيط مكه كه محل آمد و شد كاروانهاي تجاري و زيارتي بود، در امان نبود و سرپرستان او بايد چارهاي ميانديشيدند؛ بهترين راهحل، دور كردن ايشان از مكه بود، آن هم به گونهاي مخفيانه و به دور از چشم اغيار.
پيامبر را به دايهاي سپردند كه در فاصله دوري از مكه قرار داشت
عبدالمطلب محمد(ص) را پس از پنج سال به مكه بازگرداند، علت بازگرداندن حضرت به مكه آن بود كه حضرت را شناسايي كرده بودند و ميخواستند ايشان را با خود ببرند، لذا آن منطقه ديگر امن نبود.
اگر يهوديان از حضرت موسي نام شير دهنده پيامبر (حليمه) را نيز پرسيده بودند در هفته اول او را مييافتند، بنابراين تنها به خاطر ضعف اطلاعات يهود در اين زمينه، يافتن پيامبر پنج سال توليد كشيد.
آمنه در مدينه رحلت ميكند، اما با توجه به اينكه به عبدالمطلب سفارش شده بود كه مراقب اين كودك باشد، پس مسافرت آمنه با كودك به مدينه دور از ذهن است!
دليل واقعي مرگ مادر پيامبر چيست؟
اينكه مادر در مدينه از دنيا برود و اين كودك را ام ايمن به مكه بازگرداند، از پيچيدگي هاي تاريخ است؛ آيا اين حادثه واقعيت دارد يا خير؟ دليل واقعي مرگ مادر پيامبر چيست؟ براي چه كاري به مدينه رفته است؟ چرا با وجود خطرات فراوان كودك را نيز با خود برده است؟ آيا مادر در درگيري با يهود فداي فرزند شده است؟
مرگ عبدالمطلب نيز فرا ميرسد، رسم عرب بر وصيت به فرزند بزرگتر است؛ اين در حالي است كه سفارشات و مسئوليت سرپرستي پيامبر به ابوطالب كه فرزند بزرگتر عبدالمطلب نيست و برادر بزرگترش نيز زنده است، سپرده ميشود.
اگر زمان تو را دريابم در پيش روي تو شمشير مي زنم
ابوطالب به منظور حفاظت از پيامبر چهار سال تجارت را رها ميكند، ولي اوضاع مكه سخت ميشود و ناچار بايد به تجارت برود؛ او نميتواند پيامبر را در مكه تنها بگذارد و با خود ميبرد كاروان كه به نزديكي شام ميرسد مورد استقبال مدرسه علميه جهان مسيحيت به سرپرستي بحيرا قرار ميگيرد.
بحيرا با ديدن پيامبر پرسشهاي متعددي از وي مي كند و پس از گرفتن پاسخ آنها به دست و پاي پيامبر مي افتد و او را مكرر مي بوسد و مي گويد: اگر زمان تو را دريابم در پيش روي تو شمشير مي زنم و با دشمنانت جهاد مي كنم؛ بحيرا از ابوطالب مي خواهد كه او را به شهرش بازگرداند تا مبادا يهود بر او دست يابد.
ترور شخصيت حضرت خديجه
پسر عموي خديجه، ورقه بن نوفل از كشيشان و بزرگان مسيحي است؛ يعني دين اين خانواده مسيحيت، و خديجه مؤمن به اسلام حقيقي آن روز بوده است.
حضرت خديجه با توجه به اطلاعاتي كه در آيين مسيحيت بود، منتظر پيامبر است. او سرآمد زنان مكه است جمال، مال و مهمتر از همه پاكدامني او زبانزد همگان است.
ابوطالب از خديجه مالالتجارهاي ميگيرد و پيامبر را به سفر تجاري ميفرستد. ميسره، مسئول دفتر خديجه كه از مسيحيان باسواد است، همراه پيامبر ميرود و به دقت مراقب اوست و گزارش سفر را مفصل براي خديجه ميآورد؛ خديجه به محض گرفتن اطلاعات، شخصي را به منزل ابوطالب ميفرستد و ميگويد من حاضرم با پسر شما ازدواج كنم.
خديجه امالائمه است، تنها زني است كه نامش در زيارتنامه معصومان آمده، از باب نمونه در زيارت امام حسين آمده است «السلام عليك يابن خديجه الكبري»
حضرت خديجه از همان نخستين روز همه اموال را به پيامبر بخشيد و مديريت اموال در اختيار پيامبر قرار گرفت.
ادامه دارد ...
/انتهاي پيام/