کد خبر:۱۳۳۶۶۸
به بهانه سالروز بعثت نبي اكرم(ص)
ظهور اسلام و پايان دفتر نبوت
از نظر اسلام، اندیشه ختم نبوت نه نشانه تنزل بشریت و کاهش استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار است و نه دلیل بینیازی بشر از پیام الهی است و نه با پاسخگویی به نیازمندیهای متغیر بشر در زمانهای مختلف ناسازگار است، بلکه علت و فلسفه دیگری دارد.
گروه معارف «خبرگزاري دانشجو»؛ مبعث رسول اكرم و ظهور اسلام با اعلام جاودانگى آن و پايان يافتن دفتر نبوت توام بود و مسلمانان همواره ختم نبوت را امر واقع شده تلقی کردهاند. هیچ گاه برای آنها این مسئله مطرح نبوده که پس از حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پیغمبر دیگری خواهد آمد یا نه؟ چه، قرآن کریم با صراحت، پایان یافتن نبوت را اعلام و پیغمبر بارها آن را تکرار کرده است.
در میان مسلمین اندیشه ظهور پیغمبر دیگر، مانند انکار یگانگی خدا یا انکار قیامت، با ایمان به اسلام همواره ناسازگار شناخته شده است و تلاش و کوششی که در میان دانشمندان اسلامی در این زمینه بعمل آمده است، تنها در این جهت بوده که میخواستهاند به عمق این اندیشه پی ببرند و راز ختم نبوت را کشف کنند.
اندیشه ختم نبوت بر این پایه است که اولا مایه دین در سرشت بشر نهاده شده است و سرشت همه انسان ها یکی است و سیر تکاملی بشر یک سیر هدفدار و بر روی یک خط مشخص و مستقیم است؛ از این رو حقیقت دین که بیان کننده خواست های فطرت و راهنمایي بشر به راه راست است، یکی بیش نیست.
ثانیا یک طرح به شرط فطری بودن، جامع بودن، کلی بودن و به شرط مصونیت از تحریف و تبدیل و به شرط حسن تشخیص و تطبیق در مرحله اجرا میتواند برای همیشه رهنمون و مفید ما در طرح ها، برنامهها و قوانین جزئی بی نهایت واقع شود.
اسلام اندیشه ختم نبوت را آنچنان طرح و ترسیم کرده است که نه تنها ابهام و تردیدی باقی نمیگذارد، بلکه آن را به صورت یک فلسفه بزرگ در میآورد.
ختم نبوت نشانه تنزل بشریت، کاهش استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار نيست
از نظر اسلام، اندیشه ختم نبوت نه نشانه تنزل بشریت و کاهش استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار است و نه دلیل بی نیازی بشر از پیام الهی است و نه با پاسخگویی به نیازمندی های متغیر بشر در زمان های مختلف ناسازگار است، بلکه علت و فلسفه دیگری دارد.
در سوره احزاب آیه 40 چنین میخوانیم: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین، محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست؛ يعني همانا او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است.» این آیه رسما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را با عنوان خاتم النبیین یاد کرده است.
کلمه خاتم به حسب ساختمان لغوی خود در زبان عربی، به معنی چیزی است که به وسیله آن به چیزی پایان دهند؛ مهری که پس از بسته شدن نامه بر روی آن میزدند، به همین جهت «خاتم» نامیده میشد و چون معمولا بر روی نگین انگشتری، نام یا شعار مخصوص خود را نقش میکردند و همان را بر روی نامهها میزدند، انگشتری را «خاتم» مینامیدند.
در قرآن کریم هر جا و به هر صورت ماده «ختم» استعمال شده است، مفهوم پایان دادن یا بستن را میدهد؛ مثلا در سوره یس آیه 65 چنین میخوانیم: «الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون؛ يعني در این روز به دهان های آنها مهر میزنیم و دستهاشان با ما سخن میگویند و پاهاشان بر آنچه به دست آوردهاند گواهی میدهند.»
لحن آیه مورد بحث خود میرساند که قبل از نزول این آیه نیز پایان یافتن نبوت به وسیله پیغمبر اسلام در میان مسلمین امری شناخته شده بوده است و مسلمانان همان طوری که محمد را «رسول الله» میدانستند، «خاتم النبیین» نیز میشناختند.
این آیه فقط یادآوری میکند که حضرت محمد(ص) را با عنوان پدر خوانده فلان شخص نخوانید، بلكه ايشان را با همان عنوان واقعیاش که رسول الله و خاتم النبیین است بخوانید. این آیه فقط به جوهر و هسته مرکزی اندیشه ختم نبوت اشاره میکند و بر آن چیزی نمیافزاید.
قرآن در اولین آیهای که نازل میشود سخن از قرائت و نوشتن و قلم و علم به میان میآورد: «اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم الذی علم بالقلم، علم الانسان مالم یعلم » (علق/1-5).
این آیه اعلام میکند که عهد قرآن، عهد خواندن و نوشتن و یاد دادن و علم و عقل است و این آیه تلویحا میفهماند که در عهد قرآن وظیفه تعلیم و تبلیغ و حفظ آیات آسمانی به علما منتقل شده و علما از این نظر جانشین انبیاء میشوند. این آیه اعلام بلوغ و استقلال بشریت در این ناحیه است.
ختم نبوت يعني جانشینی عقل و علم به جای وحی تبلیغی
قرآن در سراسر آیاتش بشر را به تعقل و استدلال و مشاهده عینی و تجربی طبیعت و مطالعه تاریخ و به تفقه و فهم عمیق دعوت میکند و اینها همه نشانههای ختم نبوت و جانشینی عقل و علم به جای وحی تبلیغی است.
برای کدامیک از کتب آسمانی به اندازه قرآن کار شده است؟ به محض نزول قرآن هزاران حافظ قرآن پیدا میشود. هنوز نیم قرن نگذشته به خاطر قرآن علم نحو و صرف و دستور زبان تدوین و لغت های زبان عربی جمع آوری میشود، علم معانی و بیان و بدایع ابتکار میشود، هزاران تفسیر و مفسر و حوزههای تفسیر بوجود میآید و روی کلمه به کلمه قرآن کار میشود.
غالب این فعالیت ها از طرف مردمی صورت میگیرد که نسبت به زبان عربی بیگانهاند. فقط علاقه به قرآن است که چنین شور و هیجانی بوجود میآورد؛ چرا كه برای تورات و انجیل و اوستا چنین فعالیت هایی نشد؟ آیا این خود دلیل بر رشد و بلوغ بشریت و قابلیت او برای حفظ و تعلیم و تبلیغ کتاب آسمانیاش نیست؟ آیا این خود دلیل جانشین شدن دانش به جای نبوت تبلیغی نیست؟
اولین پرسشی که اندیشه ختم نبوت بوجود میآورد، درباره رابطه انسان با جهان غیب است؛ چطور میشود که انسان اولیه با همه بدویت و بساطت، از طریق وحی و الهام با جهان غیب ارتباط پیدا کرده و دروازههای آسمان به روی او باز بوده است، اما بشر پیشرفته کمال یافته بعدی از این موهبت محروم و درهای آسمان به رویش بسته شده است؟ آیا واقعا استعدادهای معنوی و روحی بشر کاهش یافته و بشریت از این نظر تنزل کرده است؟
با انقطاع نبوت ارتباط و اتصال معنوی انسان با غیب تمام شد ؟
این شبهه از این پندار پدید آمده که ارتباط و اتصال معنوی با غیب مخصوص پیامبران است و لازمه انقطاع نبوت بریده شدن هر گونه رابطه معنوی و روحانی میان جهان غیب و جهان انسان است، اما این پندار، بی اساس است.
قرآن کریم نیز ملازمهای میان اتصال با غیب و ملکوت و میان مقام نبوت قائل نیست، همچنان که خرق عادت را به تنهایی دلیل بر پیامبری نمیشناسد. قرآن کریم افرادی را یاد میکند که از زندگی معنوی نیرومندی برخوردار بودهاند با فرشتگان هم سخن بوده و امور خارقالعاده از آنها سر میزده بدون آنکه »نبی» بوده باشند.
مادر عیسی مسیح و مادر موسی با اينكه نبي نبودند، سروش غیبی را شنیدند
بهترین مثال مریم دختر عمران، مادر عیسی مسیح است که قرآن داستان های حیرت انگیزی از ايشان نقل کرده است. قرآن درباره مادر موسی نیز میگوید: «ما به او وحی کردیم که موسی را شیر بده و آنگاه که بر جان او بیم کردی او را به دریا بسپار، ما او را حفظ کرده، به تو باز خواهیم گرداند» (قصص/7)
چنانکه میدانیم نه مادر عیسی پیامبر است و نه مادر موسی. حقیقت این است که اتصال به غیب و شهود حقایق ملکوتی، شنیدن سروش غیبی و بالاخره خبر شدن از غیب، نبوت نیست.
نبوت «خبر باز آوردن» است و نه «هر که او را خبر شد، خبر باز آورد.» قرآن باب اشراق و الهام را بر روی همه کسانی که باطن خویش را پاک کنند باز میداند:«ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا (انفال/29)؛ يعني اگر تقوای الهی داشته باشید خدا در جان شما نوری قرار میدهد که مایه تشخیص و تمیز شما باشد.»
«و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (عنکبوت/69)؛ يعني آنان که در راه ما کوشش کنند ما راههای خود را به آنها مینمایانیم.»
برای اینکه نمونهای از زندگی معنوی و عرفانی از نظر منطق اسلام به دست داده باشیم، کافی است گوشهای از یکی از خطب نهج البلاغه را ذکر کنیم.
در خطبه 220 نهج البلاغه چنین آمده است:«ان الله تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله عزت الانه فی البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم؛ يعني خداوند یاد خود را صیقل دلها قرار داده است. دلها بدین وسیله از پس کری، شنوا و از پس کوری، بینا و از پس سرکشی و عناد، مطیع و رام میگردند. همواره چنین بوده و هست که خداوند در هر برههای از زمان و در زمان هایی که پیامبری نبوده است، بندگانی داشته و دارد که در سر ضمیر آنها با آنها راز میگوید و از راه عقل های آنها با آنها تکلم میکند.»
از پیغمبر اکرم روایت است: «ان لله عبادا لیسوا بانبیاء یغبطهم النبوه؛ يعني خداوند بندگانی دارد که پیامبر نیستند، اما پیامبری بر آنها رشک میبرد.»
از نظر شیعیان که به مقام امامت و ولایت باطنی ائمه اطهار (علیهم السلام) قائلاند، بدون آنکه آنها را نبی بدانند، مطلب کاملا حل شده است.
منبع: كتابخانه طهور
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰