آیا روزنامه های آمریکایی عقاید مستقل خود را بیان می کنند؟
کد خبر:۱۳۳۶۷۵
‌نحوه جهت‌گيري گزارشگري در روزنامه‌هاي آمريكايي؛

آیا روزنامه های آمریکایی عقاید مستقل خود را بیان می کنند؟

در اين مورد كه آيا روزنامه‌هاي آمريكايي عقايد مستقل خود را بيان مي‌كنند يا ديدگاه‌هاي رسمي دولت آمريكا را بايد گفت افكار عمومي از روزنامه‌ها تاثير مي‌گيرند، بنابراين اتفاقي نيست كه اكثريت آمريكايي‌ها از سياست‌هاي رسمي دولت خود در مورد كره و ايران حمايت مي‌كنند.

گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛ گزارشگري در روزنامه هاي نخبه آمريكايي و جهت گيري سياسي اين رسانه ها در انعكاس اخبار مشابه از جمله موضوعاتي است كه مي توان به عنوان برخورد دوگانه آمريكا نسبت به جريانات روز جهان مورد برسي قرار داد؛ به طوري كه تحقيقات ارتباطاتي در خصوص رسانه هاي آمريكايي نشان مي دهد كه در اين رسانه ها جهت گيري وجود دارد.

 

اما از آنجا كه اين جهت گيري به اشكال مختلف از جمله جهت گيري از نظر منبع خبر، ارائه نامتوازن موضوعات بحث انگيز، انتخاب و حذف اطلاعات، تاكيد و استفاده زياد از منابع وابسته به دولت مثل اعلاميه هاي رسمي بروز مي كند، بر آن شديم تا اين رفتار دوگانه رسانه هاي آمريكايي در برخي روزنامه هاي نخبه آمريكايي نسبت به اتفاقات مشابه را مورد بررسي قرار دهيم.

 

دولت شوروي در سال 1983در اقدامي نظامي به پرواز 007 خطوط هوايي كره (KAL) شليك كرد و مشابه اين اتفاق در سال 1988 در حالي رخ داد كه نيروهاي آمريكايي به پرواز شماره 665 ايران اير شليك كردند؛ وقوع اين دو حادثه و انعكاس خبري آن در سه روزنامه نيويورك تايمز، واشنگتن پست و لس آنجلس تايمز از پنج منظر مورد بررسي قرار گرفت كه در آن شاخص هايي همچون تيراندازي به هواپيماي كره، اتحاد جماهير شوروي، تيراندازي به هواپيماي ايران، آمريكا و ايران مورد نظر بود.

 

از اين رو با اين بررسي ها مشخص شد كه سقوط هواپيماي كره و كشور شوروي، در اخبار با چهره منفي نشان داده شدند، در حالي كه به مورد ايران به شكل مثبت پرداخته شد و در نهايت يافته ها نشان مي دهد كه در نحوه پوشش خبري روزنامه هاي مورد بررسي در مورد اين دو رويداد جهت گيري وجود دارد؛ به طوري كه در پوشش خبري مربوط به سقوط هواپيماي كره، مقدار خيلي بيشتري جملات قضاوتي و استنباطي به كار برده شده است.

 

شيوه‌هاي متفاوت در انعكاس بحران‌هاي بين‌المللي

 

آنچه بيش از هر چيز تامل برانگيز است، طرح پرسش هايي از اين دست است كه آيا در شيوه گزارش دهيه مطبوعات آمريكايي درباره بحران هاي بين المللي تفاوت وجود دارد - مخصوصا اگر مليت خبرسازان متفاوت بوده و از جمله كشورهايي باشند كه هم پيمان با آمريكا نيستند؟

 

در اين دو رويداد مشابه مشخص شد كه روزنامه هاي نخبه آمريكايي چگونه خبرهايي را كه داراي اهميت جهاني هستند، ولي عاملان آنها متفاوتند، به طور جهت دار پوشش مي دهند.

 

در يك بررسي كيفي از پوشش خبري و با تحقيقات مختلف بارها اين نتيجه حاصل شد كه رسانه ها و دولت آمريكا، چه عمدي و چه غيرعمدي، سعي در حفظ روابط مسالمت آميز با يكديگر داشتند؛ به طور مثال در يك تحقيق، پوشش خبري نيويورك تايمز در مورد اعراب و اسرائيل بررسي شد و نتيجه حاصل از آن روشن كرد كه رويدادها، موضوعات و رهبران اسرائيلي، پوشش بسيار زيادتري از همسايگان خود در روزنامه هاي آمريكايي مي گيرند.

 

به طوري كه در يك بررسي كيفي در همين منطقه، نتيجه گرفته شد، روزنامه هاي آمريكايي در جريان پوشش خبريشان از بحران گروگان گيري در ايران، با توسل به يك فرمول پيش ساخته صوري از اسلام و ارزش هايش، سعي در ساده نشان دادن مسئله داشتند.

 

از اين رو موقعي كه بحران گروگان گيري بالا گرفت و توجه زيادي را به خود جلب كرد، پوشش خبري بيشتري به رويدادهاي واقعي و شخصيت هاي درگير ماجرا داده شد، از طرف ديگر كمتر مطلبي ديده مي شد كه در آن به تحليل تاريخ، سياست و جامعه ايران كه منجر به انقلاب و بحران گروگان گيري شد، پرداخته باشد.

 

پوشش اخبار مربوط به حادثه سرنگون كردن پرواز شماره 007 به وسيله شوروي ها در سال 1983 تا حد زيادي يك «عمل لفاظانه» است؛ به طوري كه جهت گيري ايدئولوژيك در گزارش ها به چشم خورده و تصويري كه مجلات آمريكايي از شوروي ترسيم مي كنند بسيار شبيه ديدگاه هاي دولت محافظه كار ريگان است.

 

از اين رو سه مجله نخبه آمريكايي به عنوان ركن چهارم دموكراسي عمل نكرده، بلكه سخنگوي دولت‌ آمريكا بودند و دقيقا همان رابطه اي كه بين «تاس» و «پراودا» با دولت شوروي وجود دارد، بين مجلات آمريكايي با دولت آمريكا هم مشهود است.

 

شبيه به هم بودن سقوط هواپيماهاي خطوط هوايي ايران و كره

 

فاجعه سقوط هواپيماهاي خطوط هوايي ايران و كره داراي شباهت هاي زيادي بودند؛ هر دو هواپيماي ساقط شده، غير نظامي بودند و به منطقه حساس نظامي وارد نشده بودند؛ هر دو هواپيما به وسيله نيروهاي نظامي مورد اصابت قرار گرفتند؛ عاملان هر دو ماجرا ادعا كردند كه تشخيص نداده اند هواپيما غير نظامي بوده است و در هر دو مورد انسان هاي بي گناهي زندگي خود را از دست دادند.

 

در بررسي دقيق عملكرد سه نشريه نخبه آمريكايي هفت فرضيه در نظر گرفته شد:

 

1- حادثه هواپيماي كره پوشش خبري بيشتري از حادثه هواپيماي ايراني خواهد گرفت،

2- جملات استنباطي بيشتري براي سقوط هواپيماي كره اي مورد استفاده قرار خواهد گرفت تا براي سقوط ايرباس ايراني

3- بيشتر جملات قضاوتي براي سقوط هواپيماي كره اي مورد استفاده قرار خواهد گرفت تا براي سقوط ايرباس ايراني

4- بيشتر جملات استنباطي براي توصيف كار شوروي در سقوط هواپيماي كره به كار برده خواهد شد تا براي توصيف عمل آمريكا در مورد ايران

5- بيشتر جملات قضاوتي براي توصيف كار شوروي در سقوط هواپيماي كره به كار برده خواهد شد تا براي توصيف عمل آمريكا در مورد ايران

6- شوروي در رابطه با ماجراي سقوط هواپيماي كره به مراتب منفي تر از آمريكا در قبال سقوط ايرباس به تصوير كشيده خواهد شد

7- در گزارش هر دو رويداد تاكيد اصلي روي منابع آمريكايي خواهد بود.

 

بر اساس اين پيش فرض ها، در نظر گرفته شد كه اگر ماجراي سقوط هواپيماي كره را به عنوان ابزاري براي پروپاگاندا عليه دولت شوروي بدانيم، انتظار مي رفت كه بيشتر جملات استنباطي و قضاوتي به منظور تحت تاثير قرار دادن افكار عمومي در اين رابطه به كار برده شوند، از سوي ديگر پيش بيني مي شد كه روابط خصمانه آمريكا–شوروي و ايران-آمريكا در نحوه پوشش خبري تاثير داشته باشد.

 

شوروي ها بايد محكوميت را تحمل مي كردند و ايرانيان خود مسئول شليك قلمداد مي شدند.

 

با اين پيش فرض ها روزنامه هاي نيويورك تايمز، واشنگتن پست و لس آنجلس تايمز از مطرح ترين روزنامه هاي روزانه آمريكا براي تحليل برگزيده شدند و براي اين منظور گزارش هاي كوتاه، سرمقاله ها، نامه ها و تفسيرها از مطالعه خارج شدند.

 

بر اين اساس، مقطع زماني مورد بررسي براي پوشش خبري ماجراي هواپيماي كره، 10 روز اول بعد از حادثه يعني از 2 سپتامبر تا 11سپتامبر 1983 و در مورد ماجراي ايران، از 4 جولاي تا 13 جولاي 1988 بود و در اين مدت تمام اخبار محض كه در طول اين مقطع زماني به طور مستقيم يا غير مستقيم به حادثه مربوط مي شد، مورد تحليل قرار مي گرفت.

 

روزنامه‌هاي آمريكايي دو برابر ايران حادثه كره را پوشش دادند

 

براساس اين تحقيقات، در اخبار ماجراي هواپيماي كره بايد مشخص مي شد كه هر جمله در رابطه با شليك، اتحاد جماهير شوروي، هر دو يا هيچ كدام است در مورد حادثه ايران هم بايد مشخص مي شد كه آيا هر جمله مربوط به شليك، آمريكا، ايران، هر سه يا هيچ كدام است.

 

در مورد حادثه ايران، مقوله ايران اضافه شد؛ زيرا به نظر محققان جالب بود كه با توجه به روابط حساس بين ايران و آمريكا، نوع پوششي كه به ايران داده مي شود، مشخص شود؛ از اين رو در اين پژوهش فقط خبرهاي صرف كدگذاري شدند و در نتيجه روشن شد كه 150 مورد خبر براي حادثه هواپيماي كره و 67 خبر براي حادثه ايرباس ايران بوده است.

 

از سوي ديگر از نظر حد پوشش هر روزنامه، نيويورك تايمز 61 خبر صرف در رابطه مستقيم با هواپيماي كره و 28 خبر مرتبط با ايران اير؛ واشنگتن پست، 50 مطلب در مورد هواپيماي كره و 19 مورد درباره ايران و در نهايت لس آنجلس تايمز 39 مطلب در مورد هواپيماي كره و 20 مطلب در رابطه با ايران داشت.

 

اين ارقام حاكي از آن است كه هر روزنامه تقريباً دو برابر ايران حادثه كره را پوشش داده و در مجموعه سه روزنامه، 150 خبر براي هواپيماي كره و 67 خبر براي ايران اير بوده؛ اين در حالي است كه نيويورك تايمز هم به خبر هواپيماي كره و هم به خبر ايران بيش از دو روزنامه ديگر پرداخته، در مرحله دوم واشنگتن پست و در مرحله سوم، لس آنجلس تايمز شامل اين رفتار شد.

 

از اين رو با در نظر گرفتن اين نكته كه حادثه هواپيماي كره به طور معني داري پوشش خبري بيشتري از حادثه ايران اير داشته، پيش فرض اول تاييد مي شود.

 

شوروي و ايران بسيار منفي تر از آمريكا

 

در اين تحقيقات بررسي فراواني‌ها و درصدهاي جمله‌هاي گزارشي، تفسيري و استنباطي در هر روزنامه نشان داد كه آنها غالباً از جمله‌هاي گزارشي براي توضيح و تشريح پنج موضوع تيراندازي به هواپيماي كره، تيراندازي به ايران اير، اتحاد جماهير شوروي، آمريكا و ايران استفاده كرده‌اند.

 

از اين رو در موضوع نگرشي، تيراندازي به هواپيماي كره نسبت به تيراندازي به هواپيماي ايران داراي جملات قضاوتي بيشتري بود كه در اين صورت پيش فرض هاي 2 و 3 تاييد مي شود.

 

از سوي ديگر موضوع شوروي هم نسبت به آمريكا، داراي جملات تفسيري بيشتري در هر سه روزنامه بود كه اين امر نيز پيش فرض هاي 3 و 4 را تاييد مي كند.

 

اما در اين تحقيق وقتي عاملان هر يك از دو حادثه را مقايسه مي كنيم، مي بينيم كه شوروي به صورت منفي به تصوير كشيده شده است ،از سوي ديگر آمريكايي‌ها به نحو مطلوبتري نسبت به همتايان روسي‌شان نشان داده شده‌اند.

 

در اين ميان، بازيگر سوم يعني ايراني‌ها با 83.2 درصد جملات منفي و صفر درصد جملات مثبت، تنها پوشش منفي گرفتند.

 

بر اين اساس پيش فرض شماره 6 مبني بر اينكه تيراندازي به هواپيماي كره‌اي بسيار منفي تر از تيراندازي به ايرباس ايران تصوير شده بود و اتحاد جماهير شوروي و ايران بسيار منفي تر از آمريكا به تصوير كشيده شده‌اند، تاييد و حمايت مي شود.

 

اما براي تاييد پيش فرض شماره 7 مبني بر اينكه در گزارشگري پيرامون حوادث مربوط به سقوط هواپيماي كره و ايران، اتكاي بسيار زيادي به منابع آمريكايي خواهد بود نيز بايد گفت روزنامه هاي مورد بررسي در وهله اول به هيئت تحريريه و نويسندگان خودشان در پوشش دادن دو حادثه متكي بودند.

 

به طوري كه نويسندگان آمريكايي اين رونامه‌ها، 76 درصد از كل مطالب مربوط به دو حادثه را نوشته‌اند كه از آن ميان 80.6 درصد در ارتباط با حادثه هواپيماي ايران و 74 درصد در ارتباط با حادثه هواپيمايي كره بود؛ اين امر فرضيه شماره 7 را تاييد و پشتيباني مي كند.

 

عاملان و عمل حادثه هواپيماي كره بسيار منفي تر از حادثه ايران اير

 

اين تحقيق و داده هاي جمع آوري شده در آن نشان مي دهد كه بين نحوه پوشش خبري دو رويداد به وسيله مطبوعات تفاوت وجود دارد؛ به طوري كه مليت به وجود آورندگان يك رويداد به طرز معني داري روي چگونگي پوشش رويداد تاثير مي گذارد.

 

از سوي ديگر نتايج به يك موضوع مهم ديگر هم اشاره دارند و آن اينكه نيويورك تايمز، واشنگتن پست و لس آنجلس تايمز تقريباً از يك چارچوب يكسان براي خبر رساني استفاده مي كنند؛ اگر چه نيويورك تايمز به هر دو مورد خبري پوشش بيشتري داد، اما به نظر مي رسد كه هر سه روزنامه از قانون واحدي براي گزارشگري استفاده مي كنند.

 

در عين حال در محتواي سرمقاله‌ها هم تفاوت اندكي بين روزنامه‌ها به چشم مي خورد.

 

از سوي ديگر تصميمات سردبيري هم مشابه است؛ مثلاً هر سه روزنامه هيچ مطلبي راجع به سقوط ايرباس ايران در تعطيلات پايان هفته ماه جولاي يعني 9 و 10 جولاي 1988 منتشر نكردند و هر سه آنها بعد از اين تعطيلات دوباره مطالب راجع به سقوط هواپيما را از سرگرفتند.

 

در اين ميان عاملان و عمل آنها در حادثه هواپيماي كره بسيار منفي تر از حادثه ايران اير به تصوير كشيده شدند و توصيفات منفي، بسيار شايعتر و متداولتر بود؛ به طوري كه حيطه توصيفاتشان از كلماتي چون «بربر» تا «تنفرآور» را در بر مي گرفت و به طور كلي، پوشش خبري هواپيماي كره به برانگيختن احساسات مردم گرايش داشت، اما در مورد ايران، از به كاربردن زبان احساس برانگيز خودداري مي شد.

 

براساس اين تحقيقات از آنجا كه اخبار مربوط به هواپيماي ايراني، نصف خبرهاي هواپيماي كره‌اي بود، معلوم مي شود كه سعي مي شده، اين واقعه به يك بحران در سطح عمومي تبديل نشود، اگر چه آمريكا در اين ماجرا دخالت داشت و اين مسئله باعث بالا رفتن ارزش خبري اين موضوع مي شد، ولي بعد از پنج روز، پوشش خبري كم شد، در حالي كه به بسياري از پرسش‌ها پاسخي داده نشده بود.

 

در پي اين رفتار رسانه هاي آمريكايي، انعكاس و بازخورد اخبار در بين مردم آمريكا نيز درخور توجه بود.

 

در هفتم جولاي 1988، درست چهار روز بعد از سقوط ايرباس ايراني نتايج يك نظرسنجي كه شبكه ABC در مورد ديدگاه‌هاي آمريكاييان در مورد حادثه ايران انجام داده بود، منتشر شد؛ اين نظرسنجي تاييد مي كرد كه آمريكاييان با تمام وجود معتقدند كه كار «وينسنس» در شليك به هواپيماي جت ايراني، كاملاً توجيه شدني است و آنها به طور قوي سياست‌هاي ريگان را در خليج فارس تاييد مي كنند.

 

اين مسئله نشان مي دهد كه نگرش مردم منطبق با نگرش دولت آمريكا است و دليل اين امر هم آن است كه عموم مردم اطلاعاتشان را از منابع رسمي آمريكا به طور مستقيم يا غيرمستقيم دريافت مي كنند.

 

در تحليل نهايي، در اين مورد كه آيا روزنامه‌هاي آمريكايي عقايد مستقل خود را بيان مي كنند يا ديدگاه‌هاي رسمي دولت آمريكا را، مشخص شد كه چگونه افكار عمومي در مورد ايران، شوروي و نقش آمريكا از روزنامه‌ها تاثير مي گيرند، بنابراين اتفاقي نيست كه اكثريت آمريكايي‌ها از سياست‌هاي رسمي هم در مورد كره و هم در مورد ايران حمايت مي كنند.

 

حال اين سوال باقي است كه چرا پوشش خبري به نحو قابل ملاحظه‌اي متفاوت بود؟ فرض‌هاي گوناگوني براي پاسخ به اين سوال وجود دارد، شايد در فاجعه ايران، گزارشگران به طور ناخودآگاه تحت تاثير انكار و منطق گرايي قرار داشته‌اند يا شايد خبرنگاران آمريكايي وطن پرست هستند و در مورد موضوعاتي كه پاي منافع آمريكا در ميان باشد، محافظه كارانه عمل مي كنند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار