23 خصلت از صفات جميله امام زين العابدين (ع)
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، حمران بن اعين از امام باقر (ع) نقل مي كند: حضرت سجاد (ع) شبانه روز 1000ركعت نماز مي گزارد؛ به طوري كه همچون اميرالمومنين (ع) 500 نخل خرما داشت و پاي هر نخلي دو ركعت نماز مي خواند.
- امام زين العابدين (ع) در حال نماز رنگش تغيير مي كرد.
- حضرت سجاد (ع) مانند بنده ذليلي كه در برابر سلطان با عظمتي باشد به نماز مي ايستاد.
- بدنش در حال نماز مي لرزيد.
- مثل كسي نماز مي خواند كه نماز آخرش را مي خواند.
- روزي در حال نماز ردا از يك شانه اش افتاد با همان حال نماز را تمام كرد، يكي از اصحاب پرسيد: چرا ردا را صاف نكردي؟ فرمود: مي داني در برابر چه كسي بودم؟ چيزي از نماز بنده قبول نمي شود جز آنچه با حضور قلب باشد. سائل گفت: پس ما هلاك شديم. فرمود: هرگز! خدا نقص ها را به وسيله نافله ها جبران مي كند.
- شب تاريك انباني پر از كيسه هاي درهم و دينار و گاهي غذا يا هيزم به دوش مي كشيد و بر در خانه مستمندان مي برد، در را مي زد، هر كه از خانه بيرون مي آمد به او مي داد و مي رفت.
- هنگام عطاي به فقير صورت را مي پوشاند كه او را نشناسد، فقرا از وفات آن جناب فهميدند مسكين نواز شب، علي بن الحسين (ع) است.
- چون بدن مباركش را روي تخت غسالخانه نهادند ديدند پشت مباركش چون سر زانوي شتر برآمده كه علت آن اثر بارهايي بود كه به دوش مي كشيد و به در خانه مستمندان مي برد.
- روزي روپوشي از خز (خز حيواني است كه از پوست آن جامه زمستاني تهيه مي شد) به دوش مباركش بود، در راه سائلي رسيد و در روپوش آويخت، حضرت جامه قيمتي را رها كرد و رفت.
- لباس خز را زمستان مي خريد، تابستان مي فروخت و پولش را تصدق مي داد.
- روز عرفه چشمش به جمعيتي كه گدايي مي كردند، افتاد و فرمود: واي بر شما، چنين روزي از غير خدا سوال مي كنيد؟ اين روزها چنان لطف حق همگاني است كه اميد مي رود شامل حال جنين ها در شكم مادران هم بشود و خوشبخت گردند.
- از غذا خوردن با مادر خودداري مي كرد، گفتند: يا بن رسول الله شما از همه با مادرتان نيكوكارتريد، چرا با او هم خوراك نمي شويد؟ فرمود: دوست ندارم لقمه اي را بردارم كه مادرم به آن نظر داشته باشد.
- مردي عرض كرد: يا بن رسول الله من براي خدا شما را سخت دوست دارم. حضرت عرض كرد: خداوندا! پناه بر تو كه مرا در راه تو دوست داشته باشند و تو خود مرا دشمن بداري.
- 20 سفر در راه حج بر شتري سوار شد و يك تازيانه بر او نزد، چون شتر مرد، دستور داد به خاكش سپارند تا طعمه درندگان نشود.
- از كنيزي شرح حال آن جناب را پرسيدند، گفت: مختصر بگويم يا مفصل؟ گفتند: مختصر، گفت: هيچ روز غذا برايش نبردم و هيچ شب بستر برايش نگستردم.
- روزي به جمعي رسيد كه غيبت او مي كردند، ايستاد و فرمود: اگر راست مي گوييد خدا مرا بيامرزد و اگر دروغ مي گوييد خدا شما را بيامرزد.
- اگر كسي براي طلب علم خدمتش مي رسيد، مي فرمود: آفرين به كسي كه پيغمبر (ص) سفارش او را كرده است.
- 100 خانوار از فقراي مدينه را اداره مي كرد.
- خرسند مي شد كه يتيم و نابينا و زمينگير و مسكين و بيچاره بر سر سفره اش حاضر شوند و با دست مبارك به آنها غذا مي داد و هر كدام عايله داشتند براي عايله شان هم مي فرستاد.
- هيچ غذايي نمي خورد؛ مگر اين كه اول همان اندازه صدقه مي داد.
- سالي هفت پوست از هفت موضع سجده اش جدا مي شد – كه از كثرت نماز اين موضع پينه مي بست – چون از دنيا رفت آن پينه ها را با وي دفن كردند.
- 20 سال بر پدر بزرگوارش گريست، هيچ غذايي برايش نمي گذاشتند جز اينكه گريه مي كرد، يكي از غلامان گفت: يا بن رسول الله اندوه شما به آخر نرسيده؟ فرمود: واي بر تو، يعقوب 12 پسر داشت، يكي را خدا از جلو چشمش برد، از بس گريست چشمانش نابينا و موي سرش سفيد و كمرش خم شد با اينكه پسرش زنده بود، من به چشم خود ديدم كه پدر و برادر و عمويم با 17 تن ديگر از بستگانم كشته روي خاك افتاده اند، با اين وصف چگونه غصه ام پايان پذيرد؟
منبع: كتاب «نصايح» آيت الله مشكيني/انتهاي پيام/