کد خبر:۱۳۴۲۳۹
بازخواني بياناترهبرى به مناسبت ولادت امامحسين(ع)
شخصيت امام حسين (ع) دو وجهه دارد
شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين (ع) دو وجهه دارد؛ يك وجهه، همان وجهه جهاد و شهادت و توفانى است كه در تاريخ به راه انداخته و يك وجهه ديگر بعد معنوى و عرفانى است كه بخصوص در دعاى عرفه به شكل عجيبى نمايان شده است كه اين بعد عامل محرك شهادت طلبي است.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با گروه كثيرى از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار در سال 76 ايراد شده است.
هم پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و هم پاسداران كميتهها كه امروز در مجموعه نيروى انتظامى حضور دارند همچنين كسانى كه جزو پاسداران اين دو سازمان بودند و امروز هم در نقاط مختلفى مشغول خدمتند، ولى افتخار پاسدارى را در دل خودشان براى خود حفظ كردهاند، همه روى اين نكته بايد تأمّل و دقّت كنند. اين، يك درس مستمرّ است.
دو وجهه شخصيت امام حسين كدام است؟
شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين (ع) دو وجهه دارد؛ يك وجهه، همان وجهه جهاد و شهادت و توفانى است كه در تاريخ به راه انداخته و همچنان هم اين توفان با همه بركاتى كه دارد، برپا خواهد بود؛ كه شما با آن آشنا هستيد. يك بعد ديگر، بعد معنوى و عرفانى است كه بخصوص در دعاى عرفه به شكل عجيبى نمايان است. ما مثل دعاى عرفه كمتر دعايى را داريم كه سوز و گداز و نظم عجيب و توسّل به ذيل عنايت حضرت حق متعال بر فانى ديدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خيلى عجيبى است.
دعاى ديگرى مربوط به روز عرفه در صحيفه سجاديه هست، كه از فرزند اين بزرگوار است. من يك وقت اين دو دعا را با هم مقايسه مىكردم؛ اوّل دعاى امام حسين را مىخواندم، بعد دعاى صحيفه سجّاديه را؛ چراكه دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ اين، شرح است. آن، اصل است؛ اين، فرع است.
دعاى عرفه، دعاى عجيبى است. شما عين همين روحيه را در خطابى كه حضرت در مجمع بزرگان زمان خود (بزرگان اسلام و بازماندگان تابعين و امثال اينها) در منى ايراد كردند، مشاهده مىكنيد. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر يا سال ديگرى است - من الان درست در ذهنم نيست - كه آن هم در تاريخ و در كتب حديث ثبت است.
به قضيه عاشورا و كربلا برمىگرديم. مىبينيم اينجا هم با اينكه ميدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه اوّل تا لحظه آخرى كه نقل شده است كه حضرت صورت مباركش را روى خاكهاى گرم كربلا گذاشت و عرض كرد: «الهى رضاً بقضائك و تسليماً لأمرك»، با ذكر و تضرع و ياد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مكه كه فرمود: «من كان فينا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فليرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده لقاى الهى و همان روحيه دعاى عرفه شروع مىشود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائكِ» لحظه آخر.
عامل شكوه و عظمت عاشورا، معنويت و نديدن خود در مقابل اراده ذات مقدس ربوبي است
خود ماجراى عاشورا هم يك ماجراى عرفانى است. جنگ است، كشتن و كشته شدن است، حماسه است و حماسههاى عاشورا، فصل فوقالعاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى اين حادثه حماسى نگاه مىكنيد، مىبينيد كه عرفان هست، معنويّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه ديگر شخصيت امام حسين عليهالسّلام هم بايد به عظمت اين وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گيرد.
شايد بشود قاطعاً گفت كه همين معنويّت و عرفان و توسّل و فناء فىاللَّه و محو در معشوق و نديدن خود در مقابل اراده ذات مقدّس ربوبى است كه ماجراى عاشورا را هم اين طور باعظمت و پُرشكوه و ماندگار كرده است. به عبارت ديگر، اين جانبِ اوّل يعنى جانب جهاد و شهادت آفريده و مخلوق آن جانبِ دوم است؛ يعنى همان روح عرفانى و معنوى.
شهيدي كه روح مشتعل و بيتاب در راه خدا دارد اثرگذاري خاصي در تكوين ميكند
خيليها مؤمناند و مىروند مجاهدت مىكنند، به شهادت هم مىرسند (شهادت است، هيچ چيزى كم ندارد) اما يك شهادت هم هست كه بيش از روح ايمان، از يك دل سوزان، از يك روح مشتعل و بىتاب در راه خدا و در محبّت پروردگار و غرقه در ذات و صفات الهى، سرچشمه مىگيرد. اينگونه مجاهدتى، طعم ديگرى پيدا مىكند. اين، حال ديگرى مىبخشد. اين، اثر ديگرى در تكوين مىگذارد.
رشحاتى از اين را ما در جنگ مشاهده كرديم. اين كه شما ديديد امام فرمودند وصيتنامه اين جوانان را بخوانيد، من حدسم اين است - البته در اين مورد چيزى از امام نشنيدم - كه اين يك توصيه خشك و خالى نبود. خود امام، آن وصيتنامهها را خوانده بودند و آن گلوله آتشين در قلب مباركشان اثر گذاشته بود و مىخواستند كه ديگران هم از آن بىبهره نمانند. كمااينكه خود من هم در طول سالهاى جنگ و بعد از آن تا امروز، بحمداللَّه با اين وصيتنامهها تا حدودى اُنس داشتم و دارم و ديدهام كه بعضى از اين وصيتنامهها، چطور حاكى از همان روح عرفان است.
وصيتنامه شهدا چون گلوله آتشين بر قلب امام بود
راهى را كه يك عارف و يك سالك در طول سى سال، چهل سال طى مىكند، رياضت مىكشد، عبادت مىكند، حضور پيدا مىكند، از اساتيد فرا مىگيرد، چقدر گريهها، چقدر تضرّعها، چقدر كارهاى بزرگ ميكند؛ اين راه طولانى را يك جوان در ظرف ده روز، پانزده روز، بيست روز در جبهه پيدا كرده و طى كرده است.
از آن لحظهاى كه اين جوان با هر انگيزهاى (طبعاً با انگيزه دينى، همراه با آن حماسههاى جوانى) به جبهه رفته و اين حالت بهتدريج در جبهه به يك حالت عزم بر فداكارى و گذشت مطلق از همه هستى خود تبديل شده و او خاطرات و يا وصيتنامه خود را نوشته است، تا لحظه شهادت، اين حالت همينطور لحظهبهلحظه پُرشورتر، و اين قرب نزديكتر، و اين سير سريعتر شده است؛ تا آن روزهاى آخر و لحظههاى آخر و ساعات آخر، اگر چيزى از او مانده است، مثل يك گلوله آتشين در دل انسان اثر مىگذارد. اين جوانانى كه خاطرات نوشتند و شهيد شدند، انسان در نوشتههايشان، چنين خصوصيتى را خيلى بهوضوح مشاهده مىكند. اين، رشحهاى از همان روح حسينى است. پس، پشتوانه حادثه عاشورا، معنويّت است.
اين توفان ماندگار در تاريخ كه هميشه كاخهاى ظلم از آن ترسيدهاند و مغلوب آن شدهاند هميشه در مقاطع گوناگون تاريخى، هر جا درست سر بلند كرده، كارى كرده است شبيه كارى كه در آن روز انجام داد؛ مثل انقلاب ما. اين حادثه بزرگ، كه اثرش لحظهبهلحظه در مقاطع مختلف زمانى در تاريخ ديده شده است، چقدر سلسلههاى ظالم را از بين برده است؛ چقدر انسانهاى ضعيف را قوّت بخشيده است؛ چقدر به ملتهاى مستضعف روحيه داده است و چقدر انسانهايى را براى مقاومت در راه خدا مجهّز كرده است!
در زمان ما هم با درايت امام بزرگوار، اين حادثه توانست پيش از پيروزى انقلاب، ناگهان مثل همان توفانِ اول بار در جامعه ظهور كند. اين خود معلول توجّه و توسّل و ذكر و حضور و ارتباط و اتّصال با پروردگار است. امام بزرگوار ما هم خود از اين نوع آدمها بود؛ خود اهل همين ذكر و حضور بود. درخشندگى كار امام هم در همين بود. تأثير نفس او هم قاعدتاً حدّاكثر مربوط به همين قضيه بود.
هر كسى كه در قبال امانت اسلام و انقلاب براى خود مسؤوليتى قائل است بداند تلاش پايان نيافته
من مىخواهم به شما عزيزان عرض كنم كه سپاه پاسداران و هر پاسدار و هر كسى در غير كسوت پاسدارى كه در قبال امانت اسلام و امانت انقلاب، براى خود مسؤوليتى قائل است؛ در زندگى امروز و فرداى بشر، براى ارزشهاى اسلامى نقش قائل است، بايد توجّه كند كه با پايان يافتن جنگ، كار پايان نيافت؛ با گذشت يك دهه و دو دهه از پيروزى انقلاب، تلاش خاتمه نياف. دليل واضح هم اين است كه دشمنيها و عوامل مزاحم و معارض با اين حركتِ صلاح و فلاح، تمام نشده است.
دشمنانِ با تدبير؛ دشمنانى كه دشمنى آنها مربوط به يك شخص نيست (يعنى جبهههاى دشمن) اين را آموختهاند كه براى مقابله با يك حركت عظيم مثل انقلاب اسلامى، اگر نمىشود سينه به سينه شد و احساس كردند كوبندگيش زياد است (كما اينكه در مورد انقلابْ همين احساس را كردند) راه اين است كه خودشان را علىالعجاله كنار بكشند و در پشت سنگر مخفى شوند و منتظر فرصت باشند. اين كار را تقريباً با همه انقلابهاى قرن بيستم انجام دادند.
دشمنان همواره در كميناند تا در لحظه خسته شدن انقلاب ضربه نهايي را وارد كنند
دهها انقلاب در اطراف دنيا اتّفاق افتاد؛ هر كدام هم نظامى را واژگون كرد و حكومت و تشكيلاتى به وجود آورد. با يكايك آنها همين كار را كردند. يعنى اگر توانستند، همان اوّلِ كار به سراغشان رفتند و تلاش كردند، كارشان را تمام كنند! بعضيها بودند كه همان اوّل كار نتوانستند خودشان را نگهدارند و مغلوب شدند. آنهايى را كه مشكل داشتند، ضمن اين كه مزاحمتها را رها نكردند (مرتّب مزاحمشان شدند، اذيّتشان كردند، تبليغات كردند، محاصره كردند، خستهشان كردند) خودشان هم در كنارى كمين گرفتند، تا در لحظهاى كه احساس كردند اينها خسته شدهاند، ناگهان ضربه نهايى را وارد كنند؛ تقريباً وارد هم كردند و عموماً هم موفّق بوده است. همان جريانهاى ضدّانقلابى كه يك روز منزوى و مغلوب بودند، بعد توانستند بيايند زمام را در دست گيرند و مسلّط شوند و كارها را انجام دهند.
تاكتيك تسلط دشمن بر خود!!
در مورد انقلاب اسلامى، جبهه دشمن (نه اشخاص و افراد ) از اوّل انقلاب همين طرح و همين نقشه را در صدد بود و در نظر گرفت. منتها در مورد انقلاب ما در طول اين هجده سال، حتّى يك پديده به وجود نيامد كه بتواند جبهه دشمن را خرسند و اميدوار كند. من يك وقت در زمان رياست جمهورى، با يكى از كسانى كه در رأس يك مجموعه انقلابى بود و در دنيا جزو سياسيّون معروف است - كه نمىخواهم اسم بياورم - در كشور خودش ملاقات كردم. او يك كار منافى با دعويهاى انقلابى و ايدهها و حرفهاى خودش انجام داده بود.
من از او پرسيدم: شما چطور و با چه منطقى اين كار را انجام داديد؟ خنديد و گفت: اين، تاكتيك است (!) گفتم: انسان تا وقتى مىتواند تاكتيك را قبول كند كه خطّ مشى را بهكلّى دگرگون نكند؛ شما خطّ مشيتان را عوض كردهايد. همين هم بود؛ خطّمشى و جهتشان بهكلّى عوض شده بود؛ اما آن آقا به حساب تغيير تاكتيك مىگذاشت! مىگفت: من مانور مىكنم، من تاكتيك به خرج مىدهم و عمل مىكنم(!)
اين چطور تاكتيكى است كه انسان دشمن را بر خودش مسلّط كند! آيا اين اسمش تاكتيك است كه حرفهاى خودش را پس بگيرد و جهتش را بهكلّى عوض كند؟! از اين طور چيزها در كارنامه آن انقلابها ديده مىشد. دشمن را به طمع مىانداخت، دشمن هم اميدوار مىشد، كمين مىكرد، موفّق هم مىشد؛ كما اين كه تقريباً در همهجا موفّق شدند.
تاكنون اين انقلاب از خود چهرهاى نشان نداده كه دشمن را بتواند اميدوار كند
در مورد انقلاب ما، حضور امام، آن انسان بصيرِ بيناىِ بىملاحظه در رعايت احكام الهى، با ملاك قراردادن حكم خدا و حلال و حرام شرعى، مانع شد كه در طول آن ده سال، اندك گرايشى به دشمن نشان داده شود. بعد از رحلت امام هم به فضل پروردگار تلاش شده است همينطور باشد.
يك وقت ممكن بود در چيزهايى نسبت به بعضى از اشخاص، دشمن خيال كند كه مثلاً توانسته است يك چهره خودى پيدا كند؛ اما ديرى نگذشته كه دشمن فهميده اشتباه كرده است. تاكنون به فضل پروردگار اين انقلاب از خود چهرهاى نشان نداده است كه دشمن را بتواند اميدوار كند؛ اما دشمن همچنان كمين گرفته است؛ اين را بايد همه بدانند.
توسّل و ارتباط قلبى با پروردگار، تضمين كننده استحكام و اقتدار نيروهايى مذهبي است
چيزى كه مىتواند انقلاب و جهتگيرى عظيم اين ملت و راهى را كه او به سوى صلاح و فلاح و عزّت و رضاى الهى و سعادت دنيا و آخرت خود مىپيمايد، پايدار كند، عبارت است از هوشيارى و آمادگى و روحيه پاسدارى. اين روحيه پاسدارى، متوقّف به آن جنبه معنوى است.
اين توجّه و توسّل و ارتباط قلبى با پروردگار عالم، تضمين كننده استحكام و اقتدار نيروهايى است كه مىخواهند هميشه در مقابل آن جبهه بايستند و مقاومت كنند. جز اين راهى وجود ندارد.
نبايد اجازه داد هواهاى نفسانى و منافع مادّى و خواستهاى حقير، خطّ زندگى انسان را معيّن كنند
اگر اين رابطه با خدا ضعيف شد، هوسها بر انسان غالب گرديد و اين هوسها توانستند جهتگيرى را تنظيم كنند، آنگاه قدرت مقاومت در برابر جبهه دشمن هم ضعيف مىشود البته هر انسانى گاهى در معرض اهواءِ خود است. اين چيزى نيست كه بشود انسانها را بهكلّى از آن بركنار كرد.
آنچه مهم است، اين است كه اجازه داده نشود هواهاى نفسانى و منافع مادّى و خواستهاى حقير، خطّ زندگى انسان را معيّن كنند؛ راه زندگى را جلوي پاى انسان بگذارند؛ در زندگى انسان، تعيينكننده شوند و راه را عوض كنند.
ممكن است كسي اهل ذكر و دعا باشد ولي نتواند خلقيات فاسد را ريشهكن كند
آنچه كه آسيبپذيرى را در اين زمينه كم مىكند، همان مسائل معنوى و اخلاقى و دعا و ذكر و توجّه و تهذيب نفس و خودسازى باهواهاى خود و مبارزه كردن با اخلاق فاسد در خود است.
اى بسا كسانى كه از لحاظ توجه و ذكر و دعا، اهل اين چيزها هم هستند، اما نتوانستند خُلقيّات فاسد چون خودخواهى، خودپسندى، بخل، حرص، حسد، بددلى، بدبينى، بدخواهى نسبت به اين و آن را در خودشان ريشهكن كنند، يا از تأثير آنها در رفتارهاى خودشان جلوگيرى نمايند.
درست نقطه مقابل آن، بهشت اخلاقىاى است كه اسلام براى انسانها تصوير كرده است. اسلام خواسته است انسانها نسبت به هم مهربان، به سرنوشت هم شديدا علاقهمند و دلبند و دلبسته، به مصالح هم علاقهمند، از رنجها و اشتباهات يكديگر متأثّر و متأسّف باشند، يكديگر را دعا كنند، با يكديگر با مرحمت رفتار كنند؛ «و تواصوا بالمرحمه»
بدترين صفات در انسان، محور قرار دادن خود و مصالح مادّى خود است
اين دست دوستى، پيوند عاطفى، ارتباط محبّتآميز ميان برادران، ميان دوستان، ميان خواهران، ميان آحاد ملت اسلامى، خيرخواهى، خيرانديشى، اينها صفات بسيار برجسته و ممتازى است؛ اينها را بايد در خود تقويت كرد.
بدترين صفات در انسان اين است كه انسان خود و مصالح مادّى خود را محور قرار دهد و حاضر باشد كه به خاطر ارضاى يك حسّ شخصى و يك خواست شخصى، انسانهاى بىشمارى را در معرض تلف و بدبختى قرار دهد. خدا بايد اين را علاج كند و اين ريشهها را از دلهاى ما بكنَد كه در خود اين دعاها هم اين معانى هست.
ائمهاي كه حضورشان در صحنههاى مبارزات از همه بارزتر است، دعايشان هم از همه بيشتر است
عجيب اين است كه اگرچه از همه ائمه (ع) تا آن جايى كه در ذهنم هست تقريباً دعاهايى مأثور است و ادعيّهاى به ما رسيده است، اما بيشترين و معروفترين دعاها از سه امام است. يكى اميرالمؤمنين (ع) است كه دعاهايى مثل دعاى كميل و دعاهاى ديگر از آن بزرگوار رسيده است، كه يك عالَم و غوغايى است. بعد ادعيه مربوط به امام حسين عليهالسّلام است، كه همين دعاى عرفه مظهر آنهاست. اين دعا، واقعاً دعاى عجيبى است. بعد هم امام سجاد عليهالسّلام است كه فرزند و پيامآور عاشورا و مبارز در مقابل كاخ ستم يزيد است.
اين سه امامى كه حضورشان در صحنههاى مبارزات از همه بارزتر است، دعايشان هم از همه بيشتر است؛ درسشان در خلال دعا هم از همه بيشتر است. آن وقت شما همين خصوصيات اخلاقى را در صحيفه سجاديّه نگاه كنيد.
توصيه به مأنوس بودن با صحيفه سجاديه
من به يكايكِ شما عزيزان توصيه مىكنم تا آنجا كه مىتوانيد، با صحيفه سجاديّه مأنوس شويد؛ كتاب بسيار عظيمى است. اين كه گفتهاند زبور آل محمّد، واقعاً همين طور است؛ پُر از نغمههاى معنوى است، دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علمالنّفس است، هم درس امور اجتماعى است.
در صحيفه سجاديه ملاحظه كنيد: «الّلهم انى اعوذ بك من هيجان الحرص و سورة الغضب ... والحاح الشهوة» يعنى يكىيكى اين خصوصيات معنوى و اخلاقى و اين ريشههاى فاسدى را كه در نفس ما هست، در زبان دعا به ما معرفى مىكند.
شما بايد علاج اينها را هم از خدا بخواهيد. وقتى كه با خدا راز و نياز مىكنيد، از جمله چيزهايى كه مىخواهيد، علاج همين مشكلات درونى و نفسانى است. آن جامعهاى كه حداقل مجموعه بزرگى از آن با اين خصوصيات پرورش پيدا كند، همان جامعهاى است كه هيچ ترفندى در آن كارگر نخواهد شد.
توسل بايد با معرفت و درك باشد
اگر در اين جامعه، توجّه و توسّل همراه با معرفت باب شود، نه توسّلِ علىالعمياء، نه توسّلِ بدون معرفت و بدون درك و معناى صحيح توسّل الىاللَّه كه قرآن و روايات و ادعيه و نهجالبلاغه به ما توصيه مىكنند، رواج يابد.
اين جامعه، جامعهاى است كه هر گونه دشمن مستكبرى بايد حقيقتاً از آن بيمناك باشد؛ بايد نسبت به جذب و هضم آن نااميد باشد؛ بايد بداند كه تا روح اسلام، تا معنويّت اسلام، تا تعبّد به اسلام و عقيده به اسلام در جامعه هست، هيچ عاملى نمىتواند اين ملت و اين جامعه را از صراط مستقيم انقلاب اسلامى منحرف كند. /انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰