پدر جنبش صهیونیسم کیست؟
کد خبر:۱۳۴۳۳۶
بررسی چگونگی شکل گیری جنبش صهیونیسم؛

پدر جنبش صهیونیسم کیست؟

تئودر هرتزل كه بنیانگذار سازمان جهانى صهیونیسم و پدر صهیونیسم به شمار مى رود، در بوداپستِ مجارستان به دنیا آمد و در ادلاخ اتریش جان سپرد.  
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجوم»؛
 
چیستى صهیونیسم؟
 
«صهیون» در زبان عبرى، به معناى پُرآفتاب و نیز نام کوهى در جنوب غربى بیت المقدس است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبر علیه السلام و جایگاه سلیمان علیه السلام بود. گاهى این واژه نزد یهودیان به معناى شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانى، به کار مى رود؛ ولى در متون دینى یهود، صهیون، به آرمان و آرزوى ملت یهود براى بازگشت به سرزمین داود علیه السلام و سلیمان علیه السلام و تجدید دولت یهود اشاره دارد.
 
به دیگر سخن، صهیون براى یهود، سمبل رهایى از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایى بر جهان است و از این رو، یهودیان خود را فرزندان صهیون مى دانند.
 
صهیونیسم به جنبشى گفته مى شود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است. صهیونیسم، همانند شووینیسم (ناسیونالیسم افراطى) است که با خوار شمردن ملتها و نژادهاى دیگر و با غلوّ در برترى خود، در پى دست یابى به قدرت سیاسى است.
 
این جنبش در نیمه اوّل قرن 13 شمسی؛ نیمه دوم قرن 19 میلادى در اروپا پا به عرصه حیات گذاشت؛ ولى واژه صهیونیسم، نخستین بار توسط تئودور هرتزل به کار رفت و سپس ناحوم ساکولو، در کتاب «تاریخ صهیونیست» از آن سخن گفت.
 
هرتزل پدر صهیونیسم:
 
در اوايل دهه شصت قرن نوزدهم بعضى از متفكران يهود براى فعاليت و تلاش به منظور بازگشت به فلسطين و عمران آن، دعوت خود را آغاز كردند. هيرش كاليشر  خاخام يهودى اولين كسى بود كه اين دعوت را در كتاب در جستوجوى صهيون در سال 1861 آغاز كرد. چند تن ديگر از يهوديان متفكر نيز با نگارش آثارى در اين باره، زمينه مهاجرت هرچه بيش تر يهوديان و تشكيل دولت صهيونيستى را در اذهان مردم آماده كردند.
 
در ميان متفكران يهودى، دو گونه انديشه و طرز فكر را مى توان مشاهده كرد. برخى از آنان روحيه مذهبى داشته اند و برخی سیاسی.
 
صهيونيزم سياسى به وسيله تئودور هرتزل خبرنگار يهودى تبار اتريشى، با دكترين اقامه دولت صهيونيستى در فلسطين، از سال 1882 م شكل گرفت. تئودر هرتزل بیان گذار سازمان جهانى صهیونیسم و پدر صهیونیسم به شمار مى رود، در بوداپستِ مجارستان به دنیا آمد و در ادلاخ اتریش جان سپرد.
 
وى با تدوين اين دكترين در كتاب خود به نام دولت يهود، پس از اولين كنگره صهيونيست جهانى در شهر «بازل» سوئيس به فكر عملى كردن اين طرح پرداخت. هرتزل برخلاف صهيونيست هاى مذهبى، نسبت به خدا مطلقاً شكّاك بود. او كه اشتغال خاطرش عمدتاً نه مذهبى، بلكه سياسى بود، مسأله «صهيونيزم» را به شكلى جديد مطرح ساخت.
 
اصول كلى انديشه سياسى هرتزل عبارت بودند از:
 
1. يهوديان سراسر دنيا، در هر كشورى كه باشند، مجموعاً يك قوم را تشكيل مى دهند.
 
2. يهوديان غيرقابل جذب و ادغام در ملت هايى هستند كه در بين آنان زندگى مى كنند و در آنان تحليل نمى روند.
 
3. يهوديان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده اند.
 
از دو اصل اول، ويژگى مهم «نژادپرستى» و از اصل آخر، ويژگى «اشغالگرى و تجاوز» صهيونيسم پديد آمد. بر همين اساس، راه حل هايى كه تئودور هرتزل ارائه مى كند، نفى و ردّ ادغام يهوديان در ملت هاى ديگر، ايجاد نه تنها يك كانون و مركز فرهنگى براى اشاعه ايمان يهودى، بلكه يك دولت يهودى مى باشد كه تمام يهوديان جهان در آن مجتمع شوند. البته اين دولت بايد در يك محل خالى و بى مدّعا مستقر شود. اين بدان معناست كه نبايد به مردم بومى اهميت داد و آن را به حساب آورد.
 
چگونگی انتخاب فلسطین:
 
هرتزل، بنيانگذار صهيونيزم، «اوگاندا» را به عنوان مركز دولت يهودى پيشنهاد كرد، ولى كنگره يهود با پيشنهاد وى مخالفت نمود و تأكيد كرد كه فلسطين و يا حداقل منطقه اى در جوار آن كه بعداً بتوانند به فلسطين دست بيابند، بايد به عنوان مركز يهود انتخاب شود. نتيجه خوى نژادپرستى و تجاوزگرى صهيونيزم سياسى، نفى وجود مردم فلسطين بود. اين اصل مسلّم، ريشه و منشأ تمام جنايات بعدى آنان است.
 
صهيونيزم سياسى با سوء استفاده تاريخى از تورات، پيوسته ادعاى ارضى و «حق الهى» مالكيت بر فلسطين را مطرح مى كند. در نگرش آنان، همه چيز براى آنان مجاز است. وقتى «قوم برگزيده» خداوند و عامل مطلق باشند، شكنجه و بدرفتارى، ترور، تهديد و ارعاب و دستگيرى ها، نقل و انتقال اجبارى و تبعيد دسته جمعى، انهدام اموال و مصادره آن ها و كشتارهاى دسته جمعى را براى خود محفوظ مى دانند. يك نمونه از اين جنايات، كشتار «دير ياسين» در 9 آوريل 1948 است.
 
به هر حال، براى اشغال سرزمين فلسطين، يهوديان جهان چندين مؤسسه مالى داير كردند. هرتزل تلاش كرد سلطان (عبدالحميد دوم) عثمانى را در مقابل پرداخت چند ميليون سكّه طلا اغوا و موافقت وى را با تسليم فلسطين به يهوديان جلب كند. اما از آن رو كه سلطان عبدالحميد اين پيشنهاد را رد كرده و تأكيد نموده بود كه سرزمين فلسطين متعلّق به مسلمانان است و حتى با پول همه يهوديان آن را نخواهد فروخت، يهوديان سرانجام دولت وى را در سال 1908 م سرنگون ساختند.
 
هرتزل، كه از اين نيرنگ طرفى نبسته بود، راهى آلمان، ايتاليا و روسيه شد تا يهوديان را در اشغال فلسطين يارى رسانند، اما آن ها از اين كار سرباز زدند; زيرا فلسطين سرزمينى است كه مردم خودش را داشت، اگرچه تحت حاكميت امپراتورى عثمانى بود. پس از اين، هرتزل به مشوّق اصلى و مروّج ايده صهيونيستى، يعنى بريتانيا، روى آورد و آنان نيز وعده مساعدت دادند.
 
به دنبال شروع جنگ جهانى اول (1914 م)، بريتانيا در دوم نوامبر 1917 م با موافقت فرانسه، امريكا و ديگر كشورهاى غربى، بيانيه اى به شكل نامه اى از بالفور، وزيرخارجه انگلستان، به لردروچيلد، ثروتمند يهودى انگلستان، صادر كرد. بر اساس اين نامه، كه بعداً به «بيانيه بالفور» موسوم گشت، بالفور قول مى دهد وطنى قومى براى يهوديان در فلسطين ايجاد كند.
 
در اعلاميه بالفور به صراحت آمده است: «دولت شاهنشاهى انگلستان نظر لطف مخصوصى به تشكيل وطن ملّى يهود در فلسطين دارد و در آينده اى نزديك، نهايت سعى و كوشش در راه رسيدن به اين هدف و تسهيل وسايل آن را مبذول خواهد كرد».(18)
 
تلاش های هرتزل برای اشغال فلسطین:
 
نخستین کنگره صهیونیستی در تاریخ 29 تا 31 اگوست سال 1897م. در شهر بال سویس با شعار بازگشت به صهیون تحت نظارت تئودر هرتزل نویسنده یهودی برگزار شد. در این کنگره، 204 نماینده یهودی شرکت کرده بودند که 117 نفر آن ها نمایندگان انجمن های مختلف صهیونیستی بودند. هفتاد نفر از روسیه و دو نماینده نیز از آمریکای شمالی و جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی و برخی کشورهای عربی به ویژه الجزایر در آن حضور داشتند. کنگره مذکور قرار بود که در شهر مونیخ آلمان برگزار شود، اما یهودیان ساکن این شهر بنا به عللی با برگزاری آن مخالفت کردند و این مساله باعث شد تا محل برگزاری کنفرانس به شهر بال منتقل شود.
 
هرتزل نخستین کنگره صهیونیستی را با سخنانی کوتاه آغاز و طی آن تأکید کرد که هدف از برگزاری این کنگره قرار دادن سنگ بنای خانه ای است که ملت یهود در آینده در آن سکونت خواهند کرد. وی در بخش دیگر سخنرانی خود اعلام کرد که صهیونیسم پیش از آنکه به معنای بازگشت به سرزمین یهود باشد، به معنای بازگشت به دین یهود است. هرتزل درباره برگزاری این کنگره گفت : این کنگره یک جمعیت ملی یهودی است از همان وقت، کنگره طرح ها و برنامه های جنبش صهیونیسم موسوم به برنامه بال را تأیید کرد. این برنامه ها در واقع نشان دهنده موضع صهیونیست ها در برابر سیاست دولت در حال تأسیس خود بود.
 
به رغم اینکه کنگره مذکور تنها در مذاکرات و گفتگوها خلاصه می شد و هرتزل نیز آشکارا پایبند به تأسیس دولت یهودی در فلسطین نبود، با این حال این کنگره سرآغازی برای تأسیس دولت صهیونیستی در یکی کشورهای پیشنهاد شده مانند آرژانتین و اوگاندا و بعدها فلسطین بود. انعقاد این کنگره نقطه عطفی برای مهاجرت یهودیان به فلسطین بود به ویژه اینکه هرتزل یک سال پیش از برگزاری آن، همان گونه که در کتابش دولت یهود آشکارا ذکر شده است، در این اندیشه بود.
 
کارشناسان و صاحبنظران مسائل یهود و صهیونیسم، در آن زمان معتقد بودند که نخستین کنگره صهیونیستی پس از آنکه بنیانگذاران صهیونیسم اغلب یهودیان جهان را در چارچوب سازمان جهانی صهیونیسم گرد هم آوردند و این سازمان بعدها توانست بر دستگاه ها و نهادهای صهیونیستی جهان نظارت کند، نقطه تحول بزرگی در تاریخ جنبش صهیونیسم قلمداد می شود.
 
ایجاد یک کمیته اجرایی متشکل از 15 عضو به عنوان مجلس شورا، کمیته ای دیگر متشکل از پنج نماینده به عنوان حکومت، تشکیل دفتر امور مالی برای جمع آوری کمک های سالیانه یهودیان جهان، بانک استعماری یهود با سرمایه ای بالغ بر دو میلیون لیره استرلینگ، از جمله نتایج برگزاری این کنگره است.
 
کنگره مذکور همچنین طرحی را ارائه داد که همه کنگره های پس از آن بر طبق آن عمل کردند. در این کنگره همچنین گزارش های مفصلی پیرامون اوضاع یهودیان در جهان، صورت جلسه هایی درباره فلسطین و فعالیت شهرک سازی صهیونیست ها بررسی و تئودر هرتزل به عنوان رئیس کنگره و رئیس سازمان صهیونیسم جهانی منصوب شد.
 
بیانیه بالفور:
 
پس از گذشت هشت سال از اجلاس بالفور، در نتیجه افزایش فشارهای قوم یهود بر انگلیس، این کشور هفت هزار کیلومتر مربع از اراضی اوگاندا را برای تاسیس سرزمین یهود به این قوم تحویل داد، اما سازمان زمین یهود از شاخه های سازمان صهیونیسم جهانی، این درخواست را رد کرد و مصرانه تاکید کرد که این اراضی بر اساس آنچه در تورات آمده است می بایست در سرزمین فلسطین باشد.
 
از سوی دیگر، بر اثر فشارهای رو به فزونی ایالات متحده آمریکا و بلوک غرب که متفقین در جنگ جهانی اول از آن تشکیل شدند، جیمز بالفور وزیر خارجه انگلیس در سال 1917م. بیانیه شوم خود را که خواستار تشکیل یک سرزمین یهودی در بخش هایی از فلسطین بود، صادر کرد تا ابزاری راهبردی و استراتژیک برای حمایت از کانال سوئز و جاده هند و پایگاه مستحکم امپریالیست در منطقه عربی باشد.
 
در آن زمان هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا مسئولیت اجرای این بیانیه را بر عهده گرفت. این مسأله در سایه توطئه بین المللی و تسلیم کشورهای عربی ادامه یافت.
 
آثار پلید این طرح صهیونیستی، در سرزمین فلسطین و اوضاع جمعیتی آن کاملاً مشهود است. با گذشت پنجاه سال از نخستین کنگره، جنبش صهیونیسم توانست رژیم صهیونیستی را در 78 درصد از خاک فلسطین تأسیس و 850 هزار فلسطینی را با انواع شکنجه و عذاب از خانه و کاشانه شان بیرون کند.
 
هرتزل علاوه بر تشكيل كنگره صهيونيستى به عنوان تريبونى سياسى ، براى نخستين بار مقرر كرد كه مبلغ يك شيكل به عنوان حق عضويت در بخش صهيونيستى كه چيزى شبيه يك دولت بود، پرداخت شود و آن را شرط فعاليت در چارچوب جنبش و مشاركت در انتخاب كميته هاى مختلف اعلام كرد.
 
او همچنين صندوق يهودى اسكان را با هدف تامين هزينه ى طرح هايش تاسيس نمود و يك چاپ خانه قانونى به منظور چاپ نشريات مختلف به زبان هاى گوناگون براى شناساندن سازمان صهيونيستى ، كميته اجرايى اش و شخص رئيس ‍ سازمان (كه خودهرتزل بود) و نيز معرفى فعاليت هاى مؤ سسات وابسته به سازمان، راه اندازى كرد و نام ارگان رسمى سازمان را «دى فلت» (يعنى جهان) نهاد.
 
هرتزل همه اين امور را براى يك هدف انجام داد و آن تشكيل دولت يهود است، كه خود او در خاطراتش درباره ى نخستين كنگره ى صهيونيزم نوشته بود: من در همين جا (در پازل ) دولت يهودى را بنا كردم.
 
كنگره اول
 
در كنگره ى اول سنگ بناى هدف هاى فوق گذاشته شد و در كنگره هاى بعدى (در زمان حيات هرتزل و پس از مرگ او) تبلور يافت و متحول گرديد. اظهار نظر و تصميماتى كه در اين كنگره ها به عمل مى آمد، دال بر حركت تبلور يافته ى صهيونيست ها به سمت تحقق اهداف تعيين شده بود.
 
كنگره دوم
 
از 28 تا 31 اوت 1898 در شهر بازل با مشاركت 349 نماينده از 913 اتحاديه محلى صهيونيستى برگزار گرديد. پديده ى به اصطلاح ادغام يهود در محيط زندگى، در راس دستور كار اين كنگره قرار داشت و هرتزل در اظهاراتش خواستار مقابله با اين پديده از سوى صهيونيست ها و تلاش ‍ گسترده آنها براى جذب اقليت هاى يهودى شد.
 
متعاقب آن صهيونيست ها با شعار «اقدام كردن در شرايط موجود» به عضوگيرى در ميان يهوديان با هدف زمينه سازى براى انتقال آنان به فلسطين پرداختند. كنگره ، همچنين كميته اى به رياست ولفسون تشكيل داد تا موضوع تاسيس صندوق يهودى مهاجرت و اسكان را پى گيرى كند.
 
هرتزل با تمام توان تلاش مى كرد از طرح منازعات درونى سازمان صهيونيستى كه تازه تاسيس بود، جلوگيرى كند زيرا مى توانست اثرات نامطلوبى بر تحركات سياسى اش در سطح بين المللى داشته باشد.
 
وى با دستاويز قرار دادن موضوع تاسيس صندوق يهودى اسكان ، موفق شد از مطرح شدن موضوعات اختلاف برانگيز در دستور كار كنگره ى دوم ممانعت به عمل آورد. در اين كنگره ، هرتزل به عنوان رييس و نوردو به عنوان معاون رييس سازمان صهيونيستى برگزيده شدند و مقرر گرديد در كنگره ى سوم يك نفر به نمايندگى از هرچهارصد عضو هر اتحاديه صهيونيستى كه مبلغ يك شيكل را به عنوان حق عضويت در سازمان صهيونيستى پرداخت مى كنند.
 
كنگره سوم
 
از 15 تا 18 اوت 1899 در شهر بازل و مشاركت تنها 153 نفر برگزار گرديد. شركت نكردن تعدادى از مخالفين هرتزل از يك سو و كاهش نسبت نمايندگان اتحاديه هاى منطقه اى صهيونيستى از سوى ديگر، علت كاهش ‍ شمار شركت كنندگان در كنگره سوم بود.
 
در افتتاحيه اين كنگره ، هرتزل گزارشى در مورد ملاقات هايش با «ويلهلم دوم» قيصر آلمان در قسطنطنيه (8 اكتبر 1898) و بيت المقدس (2 نوامبر 1898) ارايه داد. البته اين ملاقات ها نتايجى عملى در پى نداشت ولى هرتزل عامدانه اهميت سياسى و تبليغاتى اين ملاقات ها را بزرگ نمايى كرد تا از آن براى مقابله با مخالفت رو به فزونى با خط مشى اش در درون سازمان بهره بردارى نمايد.
 
كنگره چهارم
 
اين كنگره از 13 تا 16 اوت 1900 در لندن با حضور 498 نماينده برگزار شد. انتخاب اين شهر براى برگزارى كنگره ى چهارم نشان از تحول و دگرگونى در نگرش هرتزل بود، چه به منظور به دست آوردن «مجوز» اين بار به جاى آلمان، به انگلستان اميد بست.
 
اين دگرگونى در نطق افتتاحيه او مشهود بود. وى اظهار داشت : انگلستان، انگلستان كبير، انگلستان آزاد، انگلستان مشرف بر همه درياها، آرزوهايمان را درك خواهد كرد. تفكر صهيونيزم از همين جا آغاز و به اوج خواهد رسيد و اما نسبت به اين موضوع اطمينان داريم. از اين رو هرتزل برگزارى كنگره ى صهيونيستى را در لندن فرصتى براى مطرح كردن جنبش صهيونيستى و معرفى آن براى افكار عمومى انگليس و به تبع آن ادامه ى خط مشى سياسى انگليس گرايانه خود دانست.
  
كنگره پنجم
 
كنگره ى پنجم از 26 تا 30 دسامبر 1901 در شهر بازل سوئيس و با حضور 358 عضو تشكيل شد. در اين كنگره، هرتزل دستاوردهاى تحركات سياسى اش به ويژه ملاقات با «سلطان عبدالحميد»، امپراتور عثمانى را براى حاضرين تشريح كرد. ملاقات هرتزل با عبدالحميد با همه تلاشى كه شد نه تنها نتيجه اى براى صهيونيزم در بر نداشت، بلكه بر عكس امپراتور عثمانى موضع سخت ترى نسبت به مهاجرت يهود به فلسطين اتخاذ كرد. 
 
كنگره ششم
 
از 23 تا 28 اوت 1903 در شهر بازل و با مشاركت 592 نماينده برگزار شد. در اين كنگره بود كه تصميم نهايى مبنى بر دو سالانه كردن كنگره ى صهيونيست ها براى مدتى طولانى گرفته شد. كنگره ى ششم آخرين كنگره بود كه هرتزل در آن حضور يافت زيرا وى در سال بعد (1904) درگذشت.
 
براى بنيان گذار صهيونيزم سياسى ، كنگره ى ششم پرتلاطم ترين كنگره بود، چه در حالى كه مجوز بين المللى مورد نظر هرتزل دور از دسترس بود، مشكلات يهودى ها به خصوص پس از وقايع «كيشينيف» در بهار همان سال بالا گرفت.
 
هرتزل در نطق افتتاحيه اظهار داشت: صهيونيزم وجود خارجى ندارد و نخواهد داشت ، و تنها خدعه اى است براى زمينه سازى جهت انتقال يهود به فلسطين ، ولى همگان بايد خوب توجه كنند، كه اين خدعه مبناى سياسى و قومى دارد. وى با ناكامى به دليل به دست نيافتن به مجوز بين المللى ، به طرح انگليسى «العريش» روى آورد ولى خيلى زود متوجه شد كه اين طرح آمال و آرزوهايش را برآورده نمى كند.
 
کنگره های بعدی پس از مرگ هرتزل همچنان ادامه یافت تا اینکه پس از فروپاشی عثمانی، صهیونیست ها توانستند با کمک انگلیسی ها که آن زمان قیومیت سرزمین فلسطین را بر عهده داشتند، روند مهاجرت ها را به سمت فلسطین افزایش دهند.
 
در طی سال های قیومیت، صهیونیست ها با کمک انگلیسی ها توانستند قدرت خود را بر سرزمین فلسطین بسط دهند، تا اینکه با خروج انگلیسی ها در سال 1947، با کشتار فلسطینی ها و کمک ها کشورهای غربی توانستند وجود منحوس خویش رابر منطقه تحمیل نمایند./انتهای پیام/ 
پربازدیدترین آخرین اخبار