کد خبر:۱۳۴۳۹۰
نقد فيلم//
«قصه پريا»؛ عقب گردي تاثر برانگيز براي جيراني
«قصه پريا» در تعريف كردن قصهاش و نحوه روايت داستانش و به تناسب آن در نوع و نحوه شخصيت پردازي ها و تيپ سازيهايش نسبت به ساير آثار جيراني به ويژه نسبت به آثار خوب و برجستهاش مثل قرمز و شام آخر عقب گردي تاثر برانگيز است و ضعفهاي عمدهاي دارد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ فريدون جيراني را با سينماي معروف به بدنه مي شناسيم و سينماي بدنه اصطلاحي است كه براي نمونه هايي از سينماي ايران انتخاب شد كه آثاري در عين حال عامه پسند و پر مخاطب هستند كه وفادار به اصول استاندارد سينمايي و به دور از ابتذال و استهجان رايج در سينماي ايران حركت مي كنند.
سينماي بدنه چند ويژگي و مولفه خاص دارد كه شايد از مهمترين آنها بتوان به قصه گوي، ريتم مناسب و دوري از افراط و تفريط در روشنفكر مابي و ابتذال اشاره كرد و آثار سينمايي فريدون جيراني در كارنامه او فيلم هايي است كه به طور نسبي به اين مولفه ها وام دار و وفادار بوده و رعايت آنها را در توليد آثار سينمايي مدنظر قرار دادهاند.
اساسا مرور كارنامه سينماي فريدون جيراني گوياي اين حقيقت است. كارنامه اي كه ميتوان نقطه اوج آن را فيلم قرمز دانست و در كنار آن در فيلم هاي ديگر او همچون شام آخر، آب و آتش، صورتي و پارك وي ياد كرد؛ گرچه فاصله ميان فيلم قرمز با ساير آثار جيراني فاصله اي فاحش و بعيد است.
قرمز كه در زمان اكران خود توانست مخاطب فوقالعاده اي در مختصات آن روز سينماي ايران بيابد در قله آثار سينماي بدنه ايران قرار دارد و بدون ترديد بهترين و جذابترين و موفق ترين اثر كارنامه فريدون جيراني است. يك تريلر هيجاني و جنايي با ساختاري محكم و خوب و با رعايت عناصر حرفه اي و ويژگي هاي فني و مهم تر از همه با قصه گويي درست و روايت جذاب داستانش در كنار بازي هاي خوب و چشمگير و استاندارد بازيگرانش.
اما قصه پريا فيلمي كه گرچه مي توان نشانه هايي از سينماي آشناي جيراني را در آن يافت اما با اين حال از بعضي جهات در رده پايين تري نسبت به كارهاي برجسته و خاطره انگيز او همچون قرمز و شام آخر مي ايستد.
سياوش مسرور با دختر معتادي به نام سروين آشنا مي شود و به او دل مي بازد. سياوش براي اينكه به سروين ثابت كند ترك اعتياد چندان هم كار پر زحمتي نسيت خودش را به دام مواد مخدر مي اندازد با اين فرض كه بعد از مدتي ترك مي كند و به سروين مي قبولاند معتادها مي توانند مواد را كنار بگذارند اما ...
درباره قصه پريا چند نكته اساسي و جدي چه به لحاظ ساختاري و چه از جهت مضمون و محتوا قابل اشاره است كه در درجه اول بايد به سفارشي بودن اثر و مفهوم سفارشي سازي و نتيجه اي كه اين مفهوم در كليت فيلم پديدآورده اشاره كرد.
در قصه پريا به نظر مي رسد سفارشي سازي نه به معناي مثبت و قابل قبول آن كه امري رايج در سينماست بلكه به معناي منفي و آسيب رسان آن بر فيلم سايه انداخته به نحوي كه اين سفارشي بودن بر اصل قصه گويي و سينما ورزي مسلط شده و شبه آن را بر روي سينماي جيراني حس مي كنيم. به نحوي كه اين قصه و ساير عناصر سينمايي فيلم است كه در خدمت موضوع و مضمون و به اصطلاح پيام سفارشياش قرار گرفته و بلاعكس.
نكته ديگر آنكه قصه پريا در تعريف كردن قصه اش و نحوه روايت داستانش و به تناسب آن در نوع و نحوه شخصيت پردازي ها و تيپ سازي هايش نسبت به ساير آثار جيراني به ويژه نسبت به آثار خوب و برجسته اش مثل قرمز و شام آخر عقب گردي تاثر برانگيز است و ضعف هاي عمده اي دارد.
ديگر آنكه داستان گويي در اين فيلم به موازات و در تلفيق با تدوين و نوع روايتي كه انتخاب شده در برخي قسمت ها چند تكه و بد ريتم است علاوه بر اينكه اساس در بعضي موارد دچار شلختگي و بيرون زدگي مي شود.
نمونه هاي عيني اين موارد در فيلم كم نيستند كه جدي ترين آنها را مي توان در شخصيت پردازي هر سه كاراكتر فيلم يعني حديث، سياوش و سروين مشاهده كرد. كه بنابر نوع تيپي كه از اين آدم ها ارائه مي شود هم در تنش ها و واكنش هايشان و هم در توقعي كه از عقبه فكري و شخصيتي آنها سراغ داريم عدم تناسب ديده مي شود.
اما از جهت متني و محتواي كاراكتر عموي سياوش مسرور با بازي بيژن امكانيان يكي از حفرههاي فيلم در ويژگي هايي است كه برشمرديم اساسا در نوع شخصيت پردازي اين گونه آدم ها در فيلم هاي ايراني و امثال قصه پريا علامت سوال جدي وجود دارد فارغ از اينكه در اين فيلم اين كاراكتر يكي از بدترين جلوه هايش را با بازي بد بيژن امكانيان نشان داده است.
نكته در خور توجه اين است كه چرا جماعت سينماگر ما كماكان بر روي اين گونه شخصيت ها زوم كرده اند و تلاش دارند با تخطعه و تخريب آنها به كدام مفهوم جدي و حائز اهميتي نائل آيند. مگر طيف هاي آدم هاي بد و منفي و مخرب در جامعه ما صرفا محدود و معطوف به همين قشر است.
تكرار المانهاي آشناي مذهبي در تيپ سازي از شخصيت آدم هاي به ظاهر مذهبي و در باطن رياكار و فرصت طلب و مزور آنقدر تكرار شده كه حالا ديگر بوي ديگري غير از اصلاح و انتقاد دلسوزانه از آن به مشام ميرسد و ظاهرا اين كار تبديل به نوعي بيماري مسري و اپيدمي شده است كه سينماگران زيادي را و احتمالا به دلايل مختلف در ايران درگير خود كرده كه حتما جلوه اي از تخطعه تيپ خاصي از افراد جامعه را به تصوير بكشند بي آنكه به انبوه تيپ هاي ديگر اجتماعي بپردازند كه از بدي ها و زشتي هاي زيادي تشكيل يافته اند.
و نهايتا اينكه نبايد فراموش كنيم وقتي فيلمي مثل قصه پريا در پروسه اي سفارشي توليد مي شود بدون ترديد همه ايرادهاي شكلي و محتواي آن را نمي توان تنها متوجه كارگردانش دانست چه بسا عوامل مختلفي اين وضعيت را پديد مي آورند كه اين از ويژگي هاي طبيعي و البته غير قابل قبول سفارشي سازي در سينماي ايران است./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰