کد خبر:۱۳۴۴۱۸
يادداشت//
عاشقانهاي براي اسماعيل برگزيده...
بوي باران ميآيد. بوي هزاران عطر در هم آميخته، نسيمي برهنه و بي پايان صورت بانوي آسمانيمان را نوازش ميدهد. نوزاد درونش سخن ميگويد: انا المظلوم انا العطشان.چشمان مادر به اشك مينشيند از نوزادي كه نخستين كلماتش آتش به جان عاشقان ميزند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سال ها ميگذرد از روزي كه پيامبر رحمت دوستانت را دوست خود و دشمنانت را دشمن خود خواند. اينجا كربلاست و تو اسماعيل برگزيده خدايي. صداي هرزه نامردان مرد نما مي پيچد توي گوشمان و نگاه هاي مضطرب كودكان، منتظر بهانهاي هستند تا جاري كنند غم نهفته درونشان را. اما تو هستي تا با نگاه حيدري ات تمام كابوس هاي بي سر سامانمان را سامان مي دهي.
آتش، نيزه، شمشيرهاي آخته، تيرهاي سه شعبه و تا چشم كار مي كند چشم هاي نامحرم از كربلا تا شام. آقاي من هنوز جان در بدن داري كه صداي هرزه شان فرمان حمله به سوي خيمه ها مي دهد و اين صداي اسماعيل برگزيده خداست كه اندوه غريب قرن ها مظلوميت را فرياد مي زند در دقايق متروك زندگي مان: اگر دين نداريد لا اقل آزاده باشيد.
طوفاني در راه است. تو مي روي؛ تشنه. هرم عطش ديدار معشوق كه موج زد توي نگاهت، صداي لرزان بانوي آسماني كه صدايت زد، پلك هاي خسته خيمه گاه كه زخمي طعنه ها شد، شمر كه ... و ما براي هميشه تاريخ سر به زير شديم. «اي كاش ماجراي بيابان دروغ بود /اين حرف هاي مرثيه خوانان دروغ بود!»
اسماعيل برگزيده خدا ! امروز روز زيباي آمدنت است. دوستت دارم راحت و بي غرور. اما چه مي كنم با بغض هاي كالم كه هواي رسيدن دارند حتي در شادترين روز جهان، روز خوب ميلاد حسين. چه كنم با خاصيت نام حزن آورتان كه چشم هايم را رسوا مي كند. چه كنم با زهر طعنه هايي كه مولاي آسماني شعرم را قد كماني كرد.
آقاي من! هر روز كه از خواب بر ميخيزم صورتم را خوب سرخ مي كنم با سيلي تنهايي هاي قرن جديد. چين هاي پيشاني ام را اتو مي كنم و خودم را براي روز خوب آمدن منتقمت آماده ميكنم. اين الطالب بدم المقتول بكربلا.
اي منتقم خون اسماعيل برگزيده! كجاي زمان ايستاده اي. «بيا كه آيينه روزگار زنگاري است/ بيا كه زخم زبان هاي دوستان كاري است.»/انتهاي پيام/
يادداشت از اعظم علي محمدي/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰