اقدامات مثلث يهود، مشركان و منافقان در صدر اسلام
کد خبر:۱۳۵۲۵۲
نگاه تاريخي به روند حركت يهود- بخش ششم

اقدامات مثلث يهود، مشركان و منافقان در صدر اسلام

يهود براي پيش برد اهداف خود سعي مي كرد تا جايي كه بتواند بطور مستقيم وارد نشود؛ يا مشركان را به جنگ با پيامبر تحريك مي‌كرد و يا از طريق يك سري نفوذي‌هايي در سپاه اسلام به مقابله با گسترش اسلام اقدام مي‌كرد كه در نهايت پس از شكست‌هاي متوالي به سراغ آخرين حربه خود رفت.
گروه انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ بعد از جنگ بدر و پيروزي سپاه اسلام، وضعيت پيامبر در مدينه بهبود يافت و مردم ايشان را باور كردند. يهود كه متوجه اين بهبود شد به مكه آمدند و ابوسفيان را تحريك كردند و قول دادند در صورت عمليات دوباره، هماهنگ با آنان وارد جنگ شوند لذا مشركان تدارك جنگ ديدند و سه هزار نيروي رزم‌آور به همراه سه هزار نيروي تدارك و تعدادي زن جمع كردند.

جريان‌سازي براي تحميل خروج از مدينه بر پيامبر (ص)

پيامبر به جهت رشد دادن پيروانشان به مشورت با ياران پرداختند و نخست خود پيشنهاد دادند به دليل جمعيت بالاي مشركان و نيز عدم بهره‌مندي آنها از منجليق و ابزارهاي تخريبي بهتر است در شهر بجنگيم.

جمعي از اصحاب در برابر رأي مستحكم پيامبر (ص) با دلايل متعصابه و سخيف مخالفت كرده و گفتند عار است بر ما كه از شهر خارج نشويم؛ و يا جوانان گفتند ما در جنگ بدر نتوانستيم شركت كنيم و امروز مي‌خواهيم جبران كنيم. در نهايت حضرت پذيرفتند كه از شهر خارج شوند.

سستي اين حرف‌ها و بي‌اساسي ادله خروج از مدينه نشان مي‌دهد كه جريان‌سازي رخ داده تا خروج از مدينه را بر پيامبر تحميل كند.
 
در جنگ احد مشركين به اندازه‌اي به پيامبر (ص) نزديك شدند كه حضرت را با سنگ مي‌زدند

پس از پيروزي ظاهري سپاه اسلام و ترك تنگه جبل‌الرمات توسط مسلمانان به قصد كسب غنائم، خالد ابن وليد با سپاهش از بالاي تنگه بر مسلمانان حمله كرد.

در اين جنگ نخستين هدف مشركان شخص پيامبر بود. مشركين به اندازه‌اي به پيامبر (ص) نزديك شدند كه با سنگ حضرت را مي‌زدند و تنها ابهت پيامبر (ص) بود كه به آنها اجازه نمي‌داد پيش رفته و كار را تمام كنند. پيشاني پيامبر غرق در خون شده بود و فقط با سنگ از خودشان دفاع مي‌كردند.

اميرالمؤمنين در جلو سپاه بود وقتي از ماجرا مطلع شد به سرعت سعي كرد خود را به پيامبر رساند طوريكه با كسي نيز نمي‌جنگيد تا فرصت از دست نرود لذا هفتاد زخم برداشت.

پس از اين ماجرا فردي با صداي بلند فرياد زد كه پيامبر كشته شده است. در تاريخ آورده شده كه او شيطان بوده است ولي آيا از نظر كلامي و فلسفي شيطان اجازه چنين كاري را دارد؟ از طرفي اين فرد از مشركان نيز نبوده چون خود ابوسفيان نيز در درستي يا نادرستي آن مردد بود پس اين سخن را بايد نفوذي‌هايي از درون مسلمانان گفته باشد كه مي‌خواستند جنگ به ضرر پيامبر تمام شود.
 
نبردهاي مستقيم يهود با اسلام

در بيشتر كتب تاريخي آنچنان كه در مورد عمليات بدر و احد كار شده در مورد عمليات پيامبر (ص) با يهود تحقيقي صورت نگرفته است و آن را نبردي كم ارزش و دست دوم نشان داده‌اند اما يهود تا پايان عمر پيامبر (ص) از مبارزه دست نكشيدند.

پس از جنگ بدر، بني‌قينقاع كه خود را شجاع‌ترين قبيله يهود مي‌دانستند كارشكني كردند ولي موفق به ضربه به اسلام نشدند. پيامبر (ص) دستور بستن همه را صادر كردند و قصد مجازات جدي آنها را داشتند كه «عبدالله ابن ابي» اصرار جدي داشت، پيامبر به او توجهي نكرد ولي او چندين مرتبه اصرار كرد و گفت: آيا مي‌خواهي چهارصد زره‌پوش و سيصد بي‌زره كه در مواقع حساس به كمكم شتافته‌اند درو كني؟ رسول خدا مجبور به آزادي آنها شد.

پيمان‌شكني بني‌نضير

بعد از جنگ احد، بني‌نضير قصد جان پيامبر را كردند؛ شرايط اين جنگ خيلي بحراني بود از طرفي روحيه مردم هم چندان مناسب نبود، از طرفي ديگر هم‌پيمانان آنها قول همكاري را داده بودند.
 
تحت اين شرايط پيامبر به جنگ با آنها رفتند ولي يهوديان با ديدن پيامبر در قلعه‌هايشان مخفي شدند، سپاه اسلام هم آنها را محاصره كردند. يكي از دلايل اين محاصره قطع ارتباط آنها با منافقان مدينه بود كه در نتيجه نرسيدن كمك از سوي هم‌پيمانانشان تسليم شدند.
 
بعد از اين شكست، هيئتي از رؤساي يهود بني‌نضير و بني‌وائل به مكه رفتند تا با ابوسفيان مذاكره كنند و قول دادند بر خلاف دفعه قبل كه وارد عمل نشده بودند اين بار همزمان عمليات انجام دهند در اثر اصرار آنها لشكر 10 هزار نفري مشركان به راه افتاد.
 
شرارت‌هاي داخلي يهود هنگام جنگ پيامبر (ص) با مشركان

در همين زمان از داخل مدينه بني‌قريظه عهد خويش را نقض كردند و اعلان جنگ كردند تا امنيت مسلمانان را درون مدينه مخدوش كنند لذا اقدام به اذيت و آزار مردم مي‌كردند.

پيامبر زن ها را در قلعه‌هايي گذاشتند و حسان‌بن ثابت را كه شاعر و جنگ نرفته بودند پيش آنها گذاشتند و خود به جنگ با مشركان رهسپار شدند.
 
ابوسفيان تصميم گرفت هماهنگ با غطفان و بني‌قريظه عمليات را آغاز كند.
 
از جمله مواردي كه به ياري مسلمانان آمد «نعيم ابن اشجعي» بود كه شبانه نزد پيامبر آمد و اسلام خود را ابراز كرد و گفت: من با همه قبائلي كه سر جنگ دارند دوستي ديرينه دارم و از طرفي كسي از اسلام من خبر ندارد.
 
پيامبر نيز به او گفتند: برو اتحاد اين‌ گروه ها را به هم بزن. نعيم هم اين كار را كرد و تا حد زيادي موفق شد نوعي سوء ظن در هر كدام از طرفين جنگ نسبت به ديگري ايجاد كند. سرانجام ابوسفيان بدون جنگ جدي عقب نشست.
 
پس از فراغت از جانب لشكر ابوسفيان پيامبر كه به مدينه برگشتند به سراغ بني‌قريظه آمدند و تصميم گرفتند حكم خدا در مورد آنها را اجرا كنند. حكم اين بود كه «مردانشان را بكشيد و زنان و فرزندانشان اسير و اموالشان قسمت شود.» عده اي از سران يهود كه احساس پشيماني كردند به قتل رسيدند.
 
استراتژي پيامبر (ص) براي از رده خارج كردن يكي از اضلاع مثلث

سال ششم هجري پيامبر براي انجام عمره محرم شدند. مشركان پس از اطلاع از اين برنامه، به پيامبر گفتند ورود شما به مكه حيثيت ما را مي‌شكند امسال برگرديد سال ديگر بياييد.
 
با توجه به اينكه مشركان توان جنگيدن با مسلمانان را نداشتند پيامبر نيز از اين فرصت استفاده كردند و پيمان 10 ساله بستند كه دو طرف جنگ و تجاوز بر ضد يكديگر را ترك كنند لذا خيال مسلمانان و پيامبر از يك سو راحت شد.
 
در جريان صلح بيشتر صحابي خصوصا يكي به شدت مخالف صلح بود و بلند شد و گفت: اگر من يار و ياوري داشتم هرگز تن به اين خواري نمي‌دادم.

اين نحوه برخورد اين صحابي و شدت برخورد او آيا ناشي از ارتباط و نقش او در مثلث و دركش از نقشه پيامبر در انهدام اين مثلث نداشت؟
 
آخرين حربه يهود براي جلوگيري از گسترش اسلام

بعد از صلح حديبيه، يهود جناح عظيمش را از دست داد و مجبور شد آخرين تيغ خود را از نيام در آورد. براي بار دوم در تاريخ بود كه يهود در مواجهه با يك پيامبر، به سراغ ابرقدرت زمان خود يعني روم مي‌رفت. بار اول در زمان حضرت مسيح كه پيلاتوس رومي را بر ضد آن حضرت وارد عمل كردند.

يهود پس از شكست‌هاي پي‌درپي در جلوگيري از گسترش اسلام و خروج جبهه شرك از مثلث يهود،‌ نفاق و ‌شرك دست به تغيير عرصه زد.

در اثر تحريك يهوديان روميان سپاه خود را در موته كه حدود هزار كيلومتري مدينه بود مستقر كردند.
 
عليرغم حضور صدهزار نفر از روميان، جنگ جدي در موته روي نمي‌دهد و فقط سه فرمانده مسلمانان از جمله جعفر ابن ابي طالب كشته مي‌شوند. اين نشان مي‌دهد هدف آنها جنگ نبوده و فقط قصد محك زدن دولت نوبنياد مسلمانان و نيز دور كردن پيامبر از مدينه و كودتا در آنجا را داشتند.

هوشياري حاكم اسلامي و اتصال ايشان به منبع وحي، نقشه آنها را خنثي كرد لذا پيامبر (ص) سپاه را بدون حضور خود فرستادند.
 
در جنگ تبوك كه با روميان بود نيز پيامبر صلاح ديدند براي نشاندن روميان بر سر جاي خود، فرماندهي سپاه را برعهده بگيرند و براي تأمين امنيت مدينه حضرت علي (ع) را به عنوان جانشين قرار دادند.
 
ادامه دارد... /انتهاي پيام/ 
پربازدیدترین آخرین اخبار