حزب تو از گرامیترین حزبهاست
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ ابوطالب شخصيتي است كه در تاريخ مورد بيمهري واقع شده است و تلاش كردهاند اين طور وانمود كنند كه ايشان ايمان نداشته است و گروهی به تکفیر وی برخاستهاند و حتی به آن نيز اکتفا نکرده و ادعا کردهاند که آیاتی نازل شده كه نشاندهنده کفر وي بوده است.
دلايل خصومت قريش با ابوطالب
حضرت ابوطالب پدر علی (ع) ميباشد و با توجه به اوج خصومت و دشمني خلفا و قريش از ايشان، بنابراين آنها با هر موضوعي كه به نوعي فضيلت و برتري امام علي (ع) را نشان دهد، مقابله يكردند.
از طرفي ايشان از حاميان سرسخت رسول خدا (ص) بودند و اگر ايمان ايشان به اثبات نرسد، ضربه سنگيني به اسلام و پيامبر (ص) وارد ميشود؛ لذا دستگاه تبلیغاتی سازمان های سیاسی اموی و عباسی همواره بر ضد آلابوطالب کار میکرد.
آيه دال بر ايمان نياوردن ابوطالب چگونه رد ميشود؟
در تفسیر قمی در ذیل آيه «و هم ینهون عنه و یناون عنه...» گفته است که بنیهاشم همواره رسول خدا را یاری کرده و قریش را مانع میشدند از اینکه به ايشان آسیب رسانند و در عین حال «یناون عنه» يعني از او دوری نموده و ایمان نمیآوردند.
مضمون این روایت قریب به مضمون روایتی است که از عطا و مقاتل نقل شده است و اينگنه بيان ميكنند كه مراد از این آیه حضرت ابوطالب، عموی رسول خدا (ص) است؛ زیرا وی قریش را از آسیب رساندن به رسول الله (ص) باز میداشت و در عین حال از آن جناب و از ایمان به او هم دوری میکرد.
در حقيقت ميخواهند علت حمايت ايشان از رسول خدا را دلبستگي خانوادگي نشان دهند، نه حركتي كه بر اساس ايمان و معرفت صوورت گرفته است، ولي سیاق این آیه با این مطلب سازگار نیست؛ چرا كه ظاهر آيه این است که ضمیر به قرآن بر میگردد نه به شخص رسول الله.
عمده روايات دال بر اسلام نیاوردن ابوطالب، از طریق عامه نقل شده است و مستند نيست
عمده دلیل کسانی که میگویند ابوطالب اسلام نیاورده، بعضی از روایاتی است که از طریق عامه در این باره نقل شده؛ در حالي كه روایات بسياري از ائمه اهل بیت(ع) در خصوص ایمان ابوطالب وارد شده است.
اشعار باقيمانده از ابوطالب، همچنین خدمات ارزشمند وي طي 10 سال آخر عمر خود، گواهی محکمی بر ایمان و اخلاص فوق العاده او است و عقیده نزدیکان بیغرض ايشان نیز این است که او یک فرد مسلمان و با ایمان بوده است و هرگز کسی از دوستان و اقوام او در حق وی جز تصدیق اخلاص و ایمان او چیزی نگفته است.
از میان قصائد طولانی وی، قطعاتی چند انتخاب شده است
«لیعلم خیار الناس ان محمدا نبی کموسی و المسیح بن مریم اتانا بهدی مثل ما اتیابه فکل بامره الله یهدی و یعصم يعني اشخاص شریف و فهمیده بدانند که، محمد بسان موسی و مسیح پیامبر است؛ همان نور آسمانی را که آن دو نفر در اختیار داشتند او نیز دارد و تمام پیامبران به فرمان خداوند مردم را راهنمائی و از گناه باز میدارند.» (مجمع البیان؛ ج 7/37)
ابوطالب: آرزويی دستيابي به پيامبر کمتر از خوابهای آشفته نیست!
«تمنیتم ان تقتلوه و انما امانیکم هذی کاحلام نائم نبی اتاه الوحی من عند ربه و من قال لا بقرع بها سن نادم يعني سران قریش! تصور کردهاید که میتوانید بر او دست بیابید در صورتی که آرزويی را در سر می پرورانید که کمتر از خوابهای آشفته نیست! او پیامبر است، وحی از ناحیه خدا بر او نازل میگردد و کسی که بگوید نه؛ انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت.»
«الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا کموسی خط فی اول الکتب و ان علیه فی العباد محبة ولا حیف فیمن خصه الله بالحب يعني قریش! آیا نمیدانید که ما او (محمد) را مانند موسی پیامبر یافتهایم و نام و نشان او در کتاب های آسمانی قید گردیده است و بندگان خدا محبت مخصوصی به وی دارند و نباید درباره کسی که خدا محبت او را در دلهایی به ودیعت گذارده ستم کرد.» (دیوان ابوطالب 32 و سیره ابن هشام؛ ج 1/373)
برادرزادهام! اهرگز قریش به تو دست نخواهند یافت مگر روزی که لحد را بستر کنم
«والله لن یصلوا الیک بجمعهم حتی اوسد فی التراب دفینا فاصدع بامرک ما علیک غضاضة و ابشر بذلک و قرمنک عیونا و دعوتنی و علمت انک ناصحی و لقد دعوت و کنت ثم امینا و لقد علمت ان دین محمد(ص) من خیر ادیان البریة دنیا يعني برادرزادهام! هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزی که لحد را بستر کنم و در میان خاک بخوابم؛ دست از یاری تو بر نخواهم داشت، به آنچه ماموری آشکار کن، از هیچ مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز. مرا به آئین خود خواندی و میدانم تو پند ده من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری، حقا که کیش «محمد» از بهترین آئینهاست.» (تاریخ ابن کثیر؛ ج 2/42)
«اوتؤمنوا بکتاب منزل عجب علی نبی کموسی او کذی النون يعني يا ایمان به قرآنِ سراپا شگفتی بیاورید که بر پیامبر نازل گردیده است مانند موسی و يا یونس» (ابن ابی الحدید؛ ج 14/74 و دیوان ابوطالب؛ 173)
پایه اعتقاد ابوطالب به فرزند برادر، تا آن پایه است که او را همراه خود به مصلی برده و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید.
ابوطالب راضي بود تمام فرزندان گرامیشان کشته شوند، ولی پيامبر زنده بماند
ابوطالب در راه حفظ پیامبر (ص) از پای ننشست و سه سال دربدری و زندگی در شکاف کوه و اعماق دره را بر ریاست و سیادت مکه ترجیح داد؛ تا جاييكه این آوارگی سه ساله وي را فرسوده ساخت و مزاج خود را از دست داد و چند روز پس از نقض محاصره اقتصادی که به خانه و زندگی برگشت، رحلت فرمود.
ایمان ايشان به رسول خدا (ص) به قدری قرص و محکم بود، که راضی بود تمام فرزندان گرامی وی کشته شوند، ولی او زنده بماند. علی (ع) را در رختخواب وی می خوابانید، تا اگر سوء قصدی در کار باشد به وی اصابت نکند.
وصیت ابوطالب هنگام مرگ
وی هنگام مرگ به فرزندان خود چنین گفت: من «محمد» را به شما توصیه می کنم؛ زیرا او امین قریش و راستگوی عرب و حائز تمام کمالات است. آيینی آورده که دل ها بدان ایمان آورده، اما زبان ها از ترس شماتت به انکار آن برخاسته است.
من اکنون میبینم که افتادگان و ضعیفان عرب، به حمایت از او برخاسته و به او ایمان آوردهاند و محمد به کمک آنها بر شکستن صفوف قریش قیام نموده است؛ سران قریش را خوار، خانههای آنان را ویران، بی پناهان آنها را قوی و نیرومند و مصدر کار نموده است.
گفتار خود را با جمله های زیر پایان داد: ای خویشاوندان من! از دوستان و حامیان حزب او (اسلام) گردید. هر کسی پیروی او را نماید، سعادتمند میگردد و هرگاه اجل مرا مهلت میداد، من از او حوادث و مکاره روزگار را دفع مینمودم. (سیره حلبی؛ ج 1/390)
ابوطالب: به خدا سوگند! اعراب مانند خضوع کودک نسبت به مادرش، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد
شکي وجود ندارد که ايشان در این آروز راستگو بوده است؛ زیرا خدمات و جانفشانی های 10 ساله او گواه صدق گفتارش است، همچنين گواه صدق، وعدهایست که وی در آغاز بعثت به محمد (ص) دادند.
در روزی که پیامبر (ص) تمام اعمام و خویشاوندان خود را جمع کردند و آیین اسلام را به آنها عرضه داشتند، ابوطالب به ايشان گفتند: «برادرزادهام قیام کن، تو والا مقامی، حزب تو از گرامیترین حزبهاست، تو فرزند مرد بزرگی هستی، هرگاه زبانی تو را آزار دهد، زبانهای تیزی به دفاع تو برخیزد و شمشیرهای برندهای آنها را میرباید. به خدا سوگند، اعراب مانند خضوع کودک نسبت به مادرش، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد. («الطرائف »، تالیف سید ابن طاووس/85)
ابوطالب از منظر ائمه
در محضر امام چهارم سخن از ایمان ابوطالب به میان آمد. ايشان فرمودند: «در شگفتم که چرا مردم در اخلاص او تردید دارند؛ درصورتیکه هیچ زن مسلمانی نباید بعد از گزینش اسلام در حباله شوهر کافر خود بماند و فاطمه بنت اسد، از سابقات در اسلام است و از آن زنانی است که خیلی جلوتر به پیامبر (ص) ایمان آورد و همین زن مسلمان در نکاح ابوطالب بود تا روزی که وی رخ در نقاب خاک کشید.» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ج 14 / 76)
امام باقر میفرمایند: «ایمان ابوطالب بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و امیرالمؤمنان دستور میداد از طرف وی حج به جا آورند.» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ج 14/68)