نامه احمدينژاد به اوباما يك شگرد رسانهاي است
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، در بيانيه اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان تصريح شده است: با اعلام نتايج نهايي انتخابات رياست جمهوري در آمريكا آنگونه كه قابل پيشبيني بود نهايتاً، كانديداي دموكراتها به پيروزي رسيد، دموكراتها در حالي كانديداي خويش را به كاخ سفيد فرستادند كه رأي آنان بيش از هر چيز نتيجه عملكرد جنگطلبان آمريكايي بود، جمهوريخواهان كه جنگ و اشغال عراق و افغانستان و راي به تحريم هاي چندگانه عليه ايران را در كارنامه خويش داشتند تا همان لحظات پاياني نيز گرفتار تبعات قابل پيشبيني جنگ افروزيهاي خويش بودند.
اين بيانيه ادامه داده است: بحران اقتصادي غرب اگر چه فراتر از حزب جمهوريخواه آمريكا بود و بنيانهاي اقتصادي نظام غرب را با چالش مواجه ساخت اما عملكرد حزب حاكم زمينه ساز تعجيل اين اتفاق شد، همين ناكاميها بود كه مردم آمريكا را به گزينهاي غير از جمهوريخواهان ترغيب كرد، اما جبر تحزب در آمريكا چارهاي جز رأي به دموكراتها را باقي نگذاشت.
اين بيانيه افزوده است: حقيقت آن است كه با وجود تبليغات پر سر و صداي داخلي كه آزادي انتخابات آمريكا را تبليغ ميكند، به دليل حكمراني احزاب بر نهادهاي سياسي، كانونهاي اقتصادي و مهمتر از همه رسانهها عرصه بر بروز تفكرات جديد بسته شده است، دموكرات و جمهوريخواه اگر چه به ظاهر متمايز مينمايند و خود تلاش ميكنند تا نقاط اختلاف خويش را پر رنگ كنند، اما عميقاً هر دو از يك جنسند، هر دو جهان اسلام را دشمن استراتژيك خويش مي دانند، هر دو انسان محوري را جايگزين خدا محوري كردهاند، هر دو اسرائيل را خط قرمز منافع خويش ميدانند، هر دو مخالفان موجوديت اسرائيل را بر نميتابند، هر دو به ايران به ديده يك عضو غير تابع سياستهاي خويش مينگرند و هر دو اراده كردهاند تا چراغ پرفروغ انقلاب اسلامي را كمسو كنند، اما باز هر دو از سنت الهي بيخبرند كه «يريدون ليطفووا نور الله بافواههم و الله متم نوره ولو كره الكافرون»، شايد در تأييد اين منظور كافي باشد كمي به عقب بازگشت و پرونده عملكرد روساي جمهور سابق آمريكا از دموكرات و جمهوريخواه نگاهي انداخت، آيا ميان عملكرد بوش پدر و پسر، ريگان و جان افكندي و كلينتون هيچ تفاوت ماهوي ميبينيم؟
جامعه اسلامي دانشجويان در ادامه بيانيه خود يادآور شدند: باراك اوباما، رئيس جمهور فعلي آمريكا از قريب به يكسال پيش كه تبلغات كانديداهاي حزبي آغاز شد، كمي متفاوت تر از ديگران نشان داد، «گفتوگوي بدون پيش شرط با ايرا» مهمترين نكتهاي بود كه به عنوان وجه تمايز اوباما در داخل مورد توجه قرار گرفت، همين كه حزب دموكرات آمريكا ، يك سياهپوست دو رگه را كانديداي اصلي خود معرفي كرد، تأييد همين مدعاست، تا همين جا هم ميتوان گفت معرفي چنين چهرهاي به افكار عمومي ناشي از نوع چالشهايي است كه نظام آمريكا و نه يك حزب آن، بخصوص پس از جنگ طلبيها و قلدر مآبيهاي رئيس جمهور پيشين با آن مواجه شده است و در همين راستا رأي آوردن اوباما، تلاشي است براي بازسازي چهره آمريكا در افكار عمومي، اما براستي اوباما در جهت اصلاح تعامل آمريكا با ملل دنيا و بخصوص كشور ما عمل خواهد كرد؟؛ اين سوالي است كه امروز در داخل كشور پاسخ هاي متفاوتي پيرامون آن ميشنويم.
اين بيانيه خاطرنشان کرده است: پاسخ قطعي ما آن است كه سياستهاي اصولي دولت آمريكا چيزي فراتر از اين دولت و آن حزب است، برآيند عملكرد همه دولت هاي آمريكا يك جهت را نشان مي دهد، در اين ميان گاهي جنگ طلبي جرج بوش مجري سيات هاي استعماري بوده است و گاه اوباماي سياهپوستِ خواستار مذاكره، آمريكا همان است كه بوده ، تغييري رخ نداده و نخواهد داد، اما بازخورد مسائل انتخاباتي آمريكا در رسانههاي داخلي ما را به تذكر نكاتي واداشت.
در ادامه اين بيانيه تأكيد شده است: همزمان با آغاز تبليغات انتخاباتي در آمريكا و طرح مباحثي همچون گفتوگوي بدون پيش شرط با ايران و پس از آن پيروزي اوباما در انتخابات آمريكا، نوع واكنش رسانههاي اصلاحطلبان قابل تأمل بود، چهرهاي كه اين رسانهها از اوباما ترسيم كردند به گونهاي بودكه گويا نامزد مورد حمايت احزاب اصلاح طلب به قدرت رسيده است.
اين بيانيه با اشاره با طرح اين سئوال كه «تغيير تاريخ»،«چهره جديد آمريكا»، «تغيير چهره كاخ سفيد» و ...؛ بواقع اين همه بزرگنمايي و ابراز خوشحالي از يك جابه جايي قدرت در آمريكا ناشي از كجاست؟ افزوده است: حسب سابقه پيشين رسانههاي مزبور و جريانهاي سياسي وابسته به آنها، ريشه اين گونه ذوقزدگيها را آرزوهاي دور و دراز تحقيق نيافته اصلاحطلبان در دوران حاكميت خويش ميدانيم، هماناني كه در ساليان گذشته خود را سخنگوي مردم شمرده و سستي و خوف خود در ايستادگي بر سر اصول انقلاب را به مردم نسبت داده ميگفتند «مردم خسته شده اند» و هماناني كه بارها در ملا و در خفا خواستار انطباق انقلاب اسلامي با دستورالعملهاي ديكته شده از سوي آمريكا و غرب بودند، اين روزها بار ديگر در رسانهها همان سخنان را تكرار ميكنند.
در ادامه اين بيانيه آمده است: تهاجم اين چند سال اصلاحطلبان به ديپلماسي فعال و رو به جلوي دولت نهم، امروز در قالب بزرگنمايي شخصيت باراك اوباما رخ ميدهد، تصور رسانههاي اصلاحطلب اين است كه اگر چه نتوانستند بواسطه تاكتيكهاي تند و جنگطلبانه بوش چهرهاي قابل پذيرش افكار عمومي ايران از دولت آمريكا ارائه دهند، اما ميتوانند با ترميم وجهه رئيس جمهور جديد آمريكا در افكار عمومي، ديپلماسي فعال و تهاجمي دولت را به چالش بكشند و در اين باره بي ترديد گذر زمان بسياري از حقايق را مشخص خواهد كرد.
در بخش ديگري از اين بيانيه با اشاره به اينكه از سه سال و نيم پيش و همراه با روي كار آمدن دولت نهم، از پس يك دوران ركود كه ناشي از نوع نگاه مديران دولت پيشين بود، رويكرد سياست خارجي ايران به مسير اصلي خويش بازگشت، تصريح شده است: ارسال نامه سرگشاده احمدي نژاد به رئيس جمهور آمريكا، "درخواست مناظره با رئيس جمهور آمريكا، حضور در صحن علني مجمع عمومي سازمان ملل به هنگام سخنراني رئيس جمهور آمريكا، سخنراني و حضور فعال در مجامع عمومي سازمان ملل، حضور در جمع دانشجويان دانشگاه كلمبيا و طرح سوالاتي كاملا مستدل و منطقي درباره هولوكاست؛ همه اين اقدامات با پيش فرض پايبندي به اصولي كه در احمدينژاد سراغ داريم زمينه ساز تغيير ذهنيت ملل دنيا با وجود هجوم سراسيمه رسانههاي آمريكايي و صهيونيستي شده است و اين يكي از شروط يك ديپلماسي فعال است.
اين بيانيه افزوده است: چشمان ملل دنيا همه ناظرند كه رئيس جمهور ايران خواستار مناظره با رئيس جمهور آمريكا شد، اصول گفتماني و مباني بنيادين انقلاب اسلامي را در نامه اي به او نگاشت و به عكس آنچه بوش انجام داد، از حضور در جلسه سخنراني رئيس جمهور آمريكا واهمه اي نداشت و در مقابل اين رئيس جمهور آمريكا بود كه خود را از احمدي نژاد نه به عنوان شخص او كه به عنوان رئيس جمهور نظام برخاسته از انقلاب اسلامي 57 پنهان کرد.
در بخش ديگري از اين بيانيه با اشاره به اينكه احمدي نژاد چند روز پس از تصدي رياست جمهوري توسط نامزد دموكراتها، در نامهاي به وي، مطالبات اصلي ايران به عنوان يك عضو اثر گذار از جامعه جهاني گوشزد كرد، تصريح شده است: نوع پيشدستي احمدي نژاد بر اوباما در طرح مطالبات جمهوري اسلامي ايران و قشر فروخفتهاي از مستضعفان جهان از رئيس جمهور آمريكا، هر چند كه او در مسير عكس مطالبات رئيس جمهور ايران گام بردارد، يك شگرد رسانهاي قابل حمايت است.
در ادامه اين بيانيه آمده است: آنچنان كه گفته شد آمريكا در بازسازي چهره خود در ميان ملل جهان نياز به يك رئيس جمهور جديد داشت تا خود را اهل گفت و گو نشان دهد و اكنون باراك اوباما با وعده آمادگي براي گفت و گو با دشمنان آمريكا از جمله ايران رئيس جمهور آمريكا شده است، آمريكايي ها اميد زيادي بستهاند تا بتوانند با پشتوانه شعارهايي كه اوباما در طول تبليغات انتخاباتي مطرح كرده است و برخي ويژگيهاي شخصيتي اوباما همچون دورگه بودن وي بتوانند حمايت افكار عمومي بخصوص در كشورهاي اسلامي را جلب كنند اما در اين شرايط نامهنگاري احمدينژاد با اوباما سلاح صلحطلبي اوباما را خلع كرده است.
نويسندگان اين بيانيه خاطرنشان كردهاند: اعتقاد ما بر اين است كه رويكرد دولت نهم در سياست خارجي كيلومترها با آنچه در دولت پيشين وجود داشت فاصله دارد فلذا مقايسه اقداماتي نظير ارسال نامه احمدي نژاد به اوباما با آنچه در دولت هاي پيشين رخ داد و بعد ابراز نتيجه گيري هايي از اين دست كه اگر در دولت پيشين چنين مي شد، چنان مي گفتند و چنان مي كردند ولي اكنون نكردهاند، كتمان بخش عمدهاي از حقيقت است.
اين بيانيه افزوده است: اگر احمدينژاد در نامهاي به اوباما وي را در موضع پاسخگويي قرار داده است، رسانههاي داخلي و خارجي چند سال پيش از اين محتواي نامهاي را افشا كردند كه در آن برخي سياستمداران دولت سابق در طي اين نامه محرمانه حاضر به معامله بر سر برخي از اصول بنيادين ديپلماسي جمهوري اسلامي با مقامات آمريكايي شده بودند؛ اين نامهنگاريها كجا و نامه احمدينژاد به اوباما كجا؟
در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: با اين حال يادآوري اين نكته نيز ضروريست كه نگاه ما به اقداماتي از اين دست تنها در قالب يك شگرد رسانه اي است و نه قالبي براي برقراري تعامل با دولت آمريكا! در بحث مذاكره هم موضع ما همين گونه است، فلذا به صورت موكد به مسئولين امر هشدار مي دهيم كه نسبت به نگاهي كه معتقد است بايد پشت ميز مذاكره با آمريكا نشست تا بسياري از فشارهاي وارد بر نظام اسلامي بر طرف شود هوشيار باشند، معامله گري در پشت ميز مذاكره خسران آشكار است و اگر جمهوري اسلامي ايران در طي سي سال گذشته با مجاهدت بسيار، باب تعامل با آمريكا را مسدود كرده است بواسطه خير كثيري است كه در آن نهفته است.
در پايان، اين بيانيه يادآور شده است: اگر تمام هزينههايي كه در سي سال گذشته نظام و مردم پرداختهاند فقط به بهاي استقلال و قطع دست استعمارگران باشد، همين در تحقق اهداف و كارآمدي انقلاب 57 كفايت مي كند كه غايتي بس بزرگ محقق شده است./انتهاي پيام/