چرا جامعه شناسي انتظاراتمان را برآورده نمي‌كند؟
کد خبر:۱۴۱۰۰۰
بررسي رشته جامعه شناسي-2

چرا جامعه شناسي انتظاراتمان را برآورده نمي‌كند؟

يادداشت زير توضيح و نقدي است به اين امر كه چرا جامعه شناسي توان شناخت و حل مسائل كشورهاي غيرغربي را ندارد و بالتبع تدريس آن در دانشگاه‌ها برونداد كارآمدي براي ما نخواهد داشت.
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو»، حاجيه محمد علي زاده؛ با پیشرفت های علمی قرون هفدهم و هجدهم میلادی در غرب و تحولات حاصل از انقلاب صنعتی، تغییرات شگرف و اساسی در جامعه و نهادهای اجتماعی غرب پدید آمد و سوالات و مسائل بسیاری را در باب جامعه جدید در پیش روی اندیشمندان این عصر نهاد.

لزوم نظریه پردازی در باب جامعه مدرن و توصیف و بیان مشکلات، نقصان و کاستی ها و الزامات حاکم بر این جهان جدید و تبیین و فهم مسائل آن در قرن نوزدهم میلادی منجر به ارائه دیدگاه ها و نظریاتی شد که بعدها عنوان جامعه شناسی یافت.

به عبارتی جامعه و جهان شکل گرفته در غرب، هر روز مسائلی را در مقابل خود می دید که چاره جویی در باب آنها جهت حفظ ارکان این جامعه نوپا و تازه شکل گرفته، ضروری می نمود و در نتیجه نیاز به پاسخ به این گونه مسائل بود که جامعه شناسی شکل گرفت؛ از این روست که صاحبنظران، جامعه شناسی را علم شناخت جامعه مدرن دانسته و به آن عنوان نظریه تجدد و مدرنیته و روایت تحولات جامعه جدید غرب داده اند.

نظریاتی که بعد از یک دوره نظریه پردازی در باب وجوه ذهنی و فکری جامعه جدید به وجود آمد، حال به نظریه پردازی در باب وجوه عینی این جامعه پرداخته و به مهمترین منبع برای درک این جهان بدل شده است.

همراه با طرح نظریات موجود در غرب، به فاصله زمانی نه چندان زیادی، نظریات مطرح شده در باب جامعه مدرن غربی به سایر کشورها و از جمله به کشورمان نفوذ کرد و بدون لحاظ شدن سازگاری های نظری این نظریات با جوامع تازه راه یافته، جامعه شناسی مطرح شده در آنها حاوی نظریات مشابهی بود که در باب همان جامعه مطرح شده بود.
 
نظریاتی که به لحاظ اصول و بنیان ها در تضادی آشکار با جامعه و واقعیت های اجتماعی ایران بود؛ از این رو هر چه که از طرح این نظریات بیشتر می گذشت، بی کارکردی و عدم سازگاری آنها با جامعه ما بیشتر مشخص می شد و تلاش ها جهت نقد تفکر غرب و نظریات مطرح شده در آن شمول گسترده تری می یافت؛ به طوري كه دیگر به گونه ای مبرهن و بوضوح، این نظر و عقیده حاصل آمده بود که تحلیل زندگی اجتماعی ما صرفا از طریق علم به خصایص و ویژگی های جامعه مدرن میسر نخواهد شد.

از این رو در سال های اخیر اندیشمندان و صاحبنظران حاضر در عرصه علوم اجتماعی به طور عام و جامعه شناسی به طور خاص هر یک به طرقی؛ چون پرداخت به موضوعات بومی و دینی البته در همان قالب و رویکرد جامعه شناسی متداول و معمول، استفاده از نمونه و مصادیق بومی جهت تأیید نظریه های جامعه شناسی غربی، پرداخت به جامعه شناسی به عنوان نوعی گفتمان با ملاحظات خاص دین اسلام و غيره در صدد آن بر آمدند تا به مقابله با چالش ها و مشکلات موجود در این عرصه و رفع خلاهای نظری و تئوریک آن بپردازند.

اما نکته مهم در باب نظریات و دیدگاه های انتقادی مطرح شده آن است که توجه به این امر ضروری است که تنها مسئله موجود در این زمینه نه بستر و فضای فرهنگی متفاوت غرب از ما، بلکه مسئله اصلی و بنیادی در تفاوت نوع نگاه ما به جهان، انسان و معرفت و رابطه هر یک از آنها با هم است.
 
تفاوت میان نگاه توحیدی به عالم و تعریف انسان به عنوان موجود دورافتاده از منزل در تلاش برای بازجستن روزگار وصل خویش (که مرد و زن از نفیرش نالیده اند) با نگاه خاص غرب به هستی و انسان از زمین تا آسمان است؛ که اگر توجه به این امر نباشد ما خواهیم ماند و هزاران معضل و مشکل ناشی از نگاه خاص تجدد به عالم و جامعه شناسی که هیچ دردی را جز افزودن به آلام و دردهایمان درمان نخواهد کرد.
 
جامعه شناسي جديد نه امکان فهم جهان اجتماعی را به ما خواهد داد و نه امکان کشف نظم و قانون مندی های جامعه و اداره و سازماندهی آن را.
پربازدیدترین آخرین اخبار