آدرس بازار آهنگرها
کد خبر:۱۴۱۰۷
راه درست چيست؟

آدرس بازار آهنگرها

وبلاگ « عقل سرخ» - مهدي محمدي

«پيچيدگي» به مهم ترين مشخصه فضاي سياسي کشور ظرف چند ماه گذشته تبديل شده است. فضاي مبهم و غبارآلود، حجم انبوه نقل قول ها و کدهايي که معلوم نيست اصل و نسبشان چيست و چه ميزان مي توان به آنها اعتماد کرد و نهايتاً خروارها تحليل و توصيه که از هر سو به جانب گروه ها و شخصيت هاي سياسي روان است و اجازه نمي دهد «واقعيات» از «جعليات» تمييز داده شده در جايگاه مناسب خود بنشينند و با اسلوب هاي صحيح تحليل شوند سازه هاي اصلي اين فضا هستند. تحت چنين شرايطي اتفاقات بسيار خطرناکي مي تواند رخ بدهد.

«دوستان» به اين دليل که داده هاي واقعي براي قضاوت در مورد ديگران در اختيار ندارند يا دارند ولي قادر به تحليل صحيح آنها نيستند، نسبت به «دوستان» خود دچار سوء تفاهم و بدگمان مي شوند، در اثر جابجايي ذهني و گاه عملي مرزهاي ارزشي، دشمن به جاي دوست مي نشيند، «تدبير دوست» با «نقشه دشمن» در مي آميزد و تشخيص آنها از هم دشوار مي شود، معيارهاي داوري و قضاوت از مصالح ملي و ارزش هاي اصولي به جانب حب و بغض ها و تمايلات شخصي ميل مي کند، لابيست ها و واسطه ها بازيگردان مي شوند و با خبر آوردن و خبر بردن «بزرگان» را به انفعال مي کشانند و نهايتاً بازي چنان پيچ مي خورد که «ضرر مسلم»، «منفعت محض» پنداشته مي شود و همه چيز به «فاجعه» ختم مي شود. فاجعه فقط اين نيست که دشمن دوباره به صحنه بازگردد- که چنين اتفاقي هرگز رخ نخواهد داد- همين مقدار هم که سرمايه هاي گرانقيمت اعتماد و برادري بسوزد و آنچه دشمن بايد سال هاي طولاني زحمت مي کشيد تا بدان دست يابد دو دستي به آن هبه شود، فاجعه است؛ «خود فاجعه»!

از يک نگاه اصولي، براي دلسوزان کشور و آنها که ما رفتارشان را برخود حجت مي دانيم، هيچ اولويتي مهم تر و فوري تر از «تداوم گفتمان اصولگرايي» در عرصه مديريت کشور نيست. گفتماني که اگر آن را به اجزاء سازنده اش تجزيه کنيم «مردمي بودن»، «کاري بودن» و «انقلابي بودن» 3 رکن اصلي سازنده آن است. تداوم اين گفتمان هم امکانپذير نيست الا اينکه «به اندازه کافي» سرمايه اجتماعي پاي کار آن آورده شود و مردم خود متقاضي حفظ آن باشند. وقتي درباره يک گفتمان سخن گفته مي شود معلوم است- و بي نياز از تذکر- که ادعاي «خلوص» بي معناست و نماينده اين گفتمان نه فقط مي تواند بلکه حتماً اشتباهات گاه بزرگ مرتکب مي شود، ولي اشتباهات او در حدي نيست که اصول بنيادين گفتمان را مخدوش کند يا بتوان در پاي بندي او به آن اصول ترديد کرد. از همين نکته که ادعاي خلوص بي معناست مي توان نتيجه گرفت پس «دفاع مطلق» هم استراتژي صحيحي نيست و بايد به جاي آن براي «دفاع معقول» تلاش کرد. همه تلاش دشمن و ايادي داخلي آن - که حالا ديگر حتي پيوندهاي خود را تکذيب هم نمي کنند- در شرايط کنوني اين است که مجموعه رفتار اصولگرايان و خصوصاً دولت در 3 سال و چند ماه گذشته را فاقد عقلانيت، غيرقابل دفاع و يکسره ضرر جلوه دهد و همين جاست که نبايد بازي خورد و مرزها را در جاي درست تعريف کرد. آيا مجموعه آنچه پس از سال 84 رخ داده يکسره درست است و بايد از نمث و ثمين آن دفاع کرد؟

پاسخ: نه، آيا مجموعه رفتارهاي دولت و اصولگرايان اولا در قياس با مجموعه رفتارهاي نادرست آنها و ثانياً در قياس با کارنامه گذشتگان معقول و قابل دفاع است؟ پاسخ:قطعاً و صددرصد، اين جملات از مرتبه بديهيات فراتر نمي رود اما در فضاي سياسي امروز ما محتاج يادآوري و تذکر پي درپي است تا مبادا روزي برسد که ببينيم نان خود را در سفره ديگران گذاشته و مي خوريم؛ ديگراني که به وقت نياز و تنگنا مي ايستند و به مرگ تدريجي ما مي خندند.

در اين يکي دوماه گذشته بسياري دوستان به اين پرسش کشيده شده اند که راه صحيح کدام است؟ ظاهراً آدرس هاي غلطي هم به جبهه دشمن رفته و برخي از آنها به اين توهم افتاده اند که در صورت حضور در صحنه حتي از حمايت و تاييد اصولگرايان بهره مند خواهند بود. کار به جايي رسيده که محمد خاتمي هم علنا مي گويد در راي اصولگرايان طمع کرده است. اين فضا، يعني درز کردن آن آدرس هاي غلط- که طبعاً بايد انديشيد از کجا و چگونه بيرون رفته- و بعد شور و شادماني اغيار در اين حد، مستقيماً به اين معناست که آن سوال پاسخ درست خود را دريافت نکرده است. جالب است که توجه کنيم اصولگرايان براي يافتن پاسخ درست يک چراغ راهنماي فوق العاده نوراني و روشنگر در اختيار دارند و آن وضوحي است که در فرمايشات رهبري درباره «نقشه راه آينده» وجود دارد. مجموعه اين فرمايشات «نقد» را مجاز مي داند و «تخريب» را ناروا، مطابق آن عليه دولت مشفقانه حرف مي توان زد اما بي بند وباري موجب خشم حضرت باري است و خلاصه اين مجموعه که بر سر کار است طلاست اما نه با عيار 24 بلکه با مرتبه اي پايين تر؛ اگرچه طلا همچنان طلاست و روا نيست که با مس و قلع و بلکه حلبي معاوضه شود. آنچه بايد از آن ترسيد و هدف پيچيده کردن فضا توسط دشمن هم جز اين نيست اين است که لابلاي چانه زني بر سرعيار و قيمت طلا نگاه ها و قدم ها اسير شلوغي و «بي بند و باري» به جانب بازار آهنگرها منحرف شود و ناگاه ببيني کسي بانگ برآورده است که: «سود کردم»! تکه اي آهن پاره در دستش و طلايي که به غارت رفته و برنخواهد گشت.

برخلاف آنچه ظاهراً ممکن است به نظر برسد، به هيچ وجه پاي احساسات در ميان نيست و اين قلم اساساً به شهادت همه آنچه تا به حال نوشته استدلال را بر هرچيز ديگري ارجح مي داند.موضوع بسيار روشن است. دشمني خطرناک و مدعي، دندان تيز کرده و به طمع افتاده، قصد و اراده بازگشت به همان جايگاهي را دارد که چندي قبل مردم يکدل و يکزبان به سبب انبوه ناملايمات از آن اخراجش کردند و حالا کساني در انديشه اند که اين دشمن کينه توز را در جامعه دوست و «منجي» به دوستان قالب کنند تا شايد جبهه مخالفان وضع موجود عليه خودي هايي که ولو گاه ندانم کاري و بداخلاقي کنند، در دشمني با دشمن کم نگذاشته اند تکميل شود. کدام سوي اين معادله بايد ايستاد؟ ظاهراً جواب آسان است اما ترجمه اين جواب آسان از تئوري به عرصه عمل سياسي مجاهدتي با نفس و گذشتن از برخي خاطره هاي بد مي خواهد که بايد براي حصول آن از خداوند توفيق خواست.

نقشه دشمن اين بار بسيار خطرناک تر و حساب شده تر از قبل است. به جرئت مي توان ادعا کرد دشمن خارجي و دنباله هاي داخلي آن در عداوت با رهبري و دولت مورد حمايت آن و به عبارت ديگر براي مسدود کردن باب خدمت رساني سالم و بي منت به مردم نقشه هايي تو در تو کشيده اند که تا به حال حتي اندکي از آن هم مورد بحث کافي قرار نگرفته است. انتخابات فرصتي مغتنم است که ابعاد اين بازي طراحي شده در خارج و نحوه بازيگري برخي مدعيان در دل آن بهتر تشريح شود و اين ضرورتي است که حتماً عملي خواهد شد. براي اين کار عجله اي نيست و زمانش خواهد رسيد. فعلاً مهم اين است که مرزها مخدوش نشود و هرکسي همان جا بايستد که اصول و ارزش ها اقتضا مي کند. هزينه هاي حضور-حتي حضور اشتباهي- در جبهه دشمن به روز مبادا سنگين تر از حد طاقت نازکدلان خواهد بود.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار