کد خبر:۱۴۱۶۸۵
نگاهي به سكوهاي ورزشگاهها
«هوادار» يار دوازدهم يا اهرم بازدارنده؟
با افزايش اعتراضات و شعارهاي غيراخلاقي هواداران عليه سرمريبان و بازيكنان در ليگ يازدهم، واژه «كار فرهنگي» بايد معنا و عملي شود.
گروه ورزشي «خبرگزاري دانشجو»؛ چهار هفته از آغاز ليگ برتر مي گذرد و در اين مدت هيچ ردپايي از دگرگوني و تغيير در اخلاق هواداران فوتبال به چشم نمي خورد، حتي مي توان گفت رفتار و اخلاق هواداران در استاديوم و شعارهاي آنها با افت و نزول زيادي روبرو شده است.
شعارهاي هواداران عليه استيلي كم كم به عنوان يك اهرم مقاوم جلوي عملكرد كادر فني و بازيكنان اين تيم را گرفته است و تماشاچي ها از همان دقايق آغازين بازي به تخريب تيم خود مي پردازند.
معناي هوادار در فوتبال ما چيست؟ آيا جز اين است كه كسي در حمايت از تيم محبوبش تا آخرين دقايق بازي آنها را تشويق كند و تنها به پيروزي و موفقيت تيم مورد علاقه اش فكر كند؟
به نظر نمي رسد كساني كه امروز در استاديوم ها عليه كاشاني و استيلي شعار مي دهند و بازيكنان را «بي غيرت» خطاب مي كنند، هوادار پرسپوليس باشند كه اينان بيشتر هوادار دايي هستند و يا بهتر است بگوييم كه هوادار راه آهن هستند.
اين موج مخربي كه امروز براي تخريب پرسپوليس به راه افتاده است، آن چنان با سرعت به پيش مي رود كه در بازي روز گذشته شاهين و ملوان، تماشاگران در دقايقي از بازي علي دايي را تشويق مي كردند و اينجاست كه به فكر مي افتيم كه چرا هواداران دايي در كنار تيم محبوبشان يعني راه آهن نيستند؟
اگر اين افراد دايي را دوست دارند بايد به عنوان يك هوادار واقعي تيم او را تشويق كنند و هر تيم را كه او هدايت مي كند دوست داشته باشند.

آنچه كه به طور حتم مي توان به آن پرداخت اين است كه هواداران در شرايط موجود در ورزشگاه حل شده يا به قول معروف جو گير مي شوند و به محض اينكه شعاري در استاديوم سرداده مي شود، بدون در نظر گرفتن شرايط موجود، ادامه دهنده آن شعار مي شوند؛ چرا كه اگر غير از اين بود در دقايق ابتدايي بازي عليه تيم شعار نمي دادند.
اگر اين شعارها و بي حرمتي ها به سرمربيان، فقط مربوط به پرسپوليس بود، شايد مي توانستيم نتايج ضعيف اين تيم را بهانه اي براي اين رفتارها قرار دهيم، اما وقتي تيم غلام پيرواني برابر مس پيروز مي شود هم توسط هواداران هو مي شود، بنابراين نمي توان تنها باخت ها را دليلي براي اين رفتارها دانست.
توهين هواداران نفت آبادان به يكي از سرمربيان باسابقه فوتبال ايران غير قابل هضم براي هر هوادار واقعي است و اين حركت تماشاچيان به قدري زشت بود كه شاغلام در نشست خبري بعد از بازي هم حاضر نشد و متاثر از اتفاقات رخ داده استعفا كرد.
آيا اين افراد هوادار واقعي تيمشان هستند؟ مسلما اين چنين نيست و اين تماشاگران هيچ عرقي نسبت به تيم خود ندارند.
پس هواداران واقعي و كساني كه حتي در لحظاتي كه تيمشان عقب بود، دست از تشويق بر نمي داشتند كجا رفتند؟

امروز هواداران واقعي در استاديوم ها نيستند و اگر هم باشند اقليت را تشكيل مي دهند؛ آنها ترجيح مي دهند از طريق روزنامه ها و رسانه ها پيگير اوضاع تيمشان باشند و از خانه و پاي تلويزيون تيم خود را تشويق كنند.
فوتبال ما بيمار است هم در سطوح فرهنگي و هم در سطوح تكنيكي و تاكتيكي و اگر اين واقعيت را قبول نكنيم، براي درمان اين بيماري هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم.
فوتبال ما بيمار است هم در سطوح فرهنگي و هم در سطوح تكنيكي و تاكتيكي و اگر اين واقعيت را قبول نكنيم، براي درمان اين بيماري هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم.
در باشگاه ها صحبت از ايجاد كانون هواداران و سروسامان دادن به ليدرهاست، ولي ظاهرا اينها در حد همان صحبت باقي مانده است و مديران باشگاه ها هم براي كنترل اين رفتارها هيچ راهي ندارند و شايد در آينده اي نزديك نوك پيكان اعتراض ها و توهين ها قرار گيرند كه اين آينده چندان هم دور به نظر نمي رسد.
اين شعارها از پرسپوليس آغاز شد و به نفت آبادان رسيد و بعيد هم به نظر نمي رسد كه به ساير تيم ها سرايت نكند، بنابراين اگر با اين روش حركت كنيم در آينده اي نزديك در بازي دو تيم، يك تيم سوم تشويق مي شود و هواداران به جاي يار دوازدهم تيمشان به اهرم بازدارنده و يك سرعت گير براي آن تبديل مي شوند.
باز هم به مديران و سرپرستان باشگاه ها و مسئولان فدراسيون فوتبال مي گوييم كه با چشمان باز فوتبال را نگاه كنند و از ياد نبرند كه «كار فرهنگي» يك واژه نيست، بلكه يك كار عملي، يك بسيج عمومي و يك عزم جدي و همگاني را مي طلبد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰