تحول اساسي در روانشناسي با توجه به آموزههاي ديني در تبيين رفتار انسان رخ ميدهد
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حجت الاسلام دكتر محمدحسين شريفي نيا در نشست «بررسي و معرفي نظريه يكپارچه نگري توحيدي» كه پنجشنبه عصر در بخش «تحول قرآن بنيان علوم انساني» نوزدهمين نمايشگاه قرآن برگزار شد، با اشاره به خاستگاه روان شناسي غربي، به تبيين مولفهها و الزامات نظريه يكپارچه نگري توحيدي پرداخت.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت: روان شناسي در سال 1379 به تبع حركت بزرگ رنسانس از درون فلسفه جدا شد و به عنوان علم تجربي ظهور يافت.
روانشناسي مولود تحولات فكري رنسانس
وي به دو پيام حاصل از تولد روان شناسي بعد از تحولات فكري رنسانس اشاره كرد و گفت: پيام اول اين است كه همان طور كه ساير عرصههاي علوم تجربي به دنبال كشف، تبيين، پيشگيري و كنترل پديدهها بودند، عرصه روان شناسي نيز قصد داشت كه رفتار انسان را كشف، تبيين و كنترل كند.
شريفي نيا با اشاره به دومين پيام حاصل از رنسانس گفت: عامل دوم پر كردن خلاء ناشي از دين بود؛ چرا كه بعد از به حاشيه رانده شدن دين در اثر رنسانس، براي تبيين و كنترل افراد و به تبع آن كنترل جامعه نياز به الگويي بود كه روان شناسي بوجود آمد.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با اشاره به اينكه آغاز روا نشناسي با دين ستيزي بود، گفت: آثار شكست تلاشهاي روان شناسي بعد از جنگ جهاني دوم ظاهر شد؛ يعني روان شناسي با همه پيشرفتها نتوانست آلام و رنج هاي بشر را كاهش دهد و روز به روز اختلالات رفتاري بشر بيشتر شد.
بازگشت روان شناسي به معنويت پس از شكست تلاشهاي دينگريزانه
وي گفت: روان شناسي بعد از چند دهه دين گريزي، در دهه 1970بازگشت به دين را آغاز كرد و معنويت به عنوان يك بعد انسان شناخته شد و اعتقاد به خداوند كانون توجه روان شناسان بزرگ قرار گرفت.
مكاتب روانشناسي غربي
شريفي نيا با بيان اينكه در آغاز علم روان شناسي مكاتبي براي تبيين رفتار بشر ظهور كردند، گفت: مكتب اول، مكتب زيستي بود كه رفتار بشر را بر اساس تحولات سيستم عصبي، ژن ها و كاركرد پيچيده مغز تبيين مي كرد.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در ادامه افزود: مكتب دوم، مكتب روانكاوي بود كه به يكپارچهسازي داده هاي زيستي كه از دامن هيپنوتيست گراها بدست مي آمد، پرداخت؛ در واقع اين مكتبرويكرد زيستي را انكار كرد.
وي گفت: مكتب سوم، رويكرد رفتاري است كه دانشمنداني چون پائولوف و اسكينر مبناي يادگيري بشريت را بر اساس رفتار او تبيين مي كنند.
شريفي نيا در ادامه افزود: بعد از نهضت رفتاري، نهضت شناختي پا به عرصه گذاشت كه مبناي رفتار انسان را انديشه ها و باورهايش ميدانست و در نهايت مكتب پديدار شناختي متولد شد كه مبناي رفتار را تلاش براي خودشكوفايي بيان ميكرد.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با بيان اينكه هر مكتب جديد، مكتب قبلي را نفي مي كرد، گفت: روان شناسان به اين نتيجه رسيدند كه واگرايي و طرد دردي را از بشريت دوا نمي كند، لذا همگرايي و اشتراكات در ميان صاحبنظران اين حوزه مورد توجه آنها قرار گرفت.
يكپارچهسازي؛ تحول بزرگ علم روانشناسي
وي گفت: تحول بزرگي كه در روان شناسي رخ داد دو ويژگي عمده داشت كه يكي تاكيد بر يكپارچهسازي و ديگري توجه به معنويت و آموزههاي ديني در تبيين رفتار انسان بود.
شريفي نيا با اشاره به ويژگيهاي نهضت يكپارچگي توحيدي گفت: اين نهضت به تمام يافتههاي روان شناسان احترام ميگذارد و قصد تلطيف و استفاده از آنها از طريق ارتباط با خدا و منبع آفرينش را دارد.
اعتقاد به حركت جوهري تمام هستي
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت: پيش فرض دوم نهضت يكپارچگي توحيدي، اعتقاد به حركت جوهري تمام هستي از جمله انسان است؛ اينكه انسان موجودي پوياست و دائما در حال شدن مي باشد.
وي در ادامه افزود: پيش فرض سوم نگاه يكپارچه به انسان است؛ در بين انديشمندان همواره اين دعوا وجود داشته كه انسان روح است يا جسم و بدن يا ذهن، لذا در روان شناسي علمي به جسم بطور افراطي پرداخته شد و روح ناديده گرفته شد كه نتيجه آن ناديده گرفتن بعد معنوي انسان بود.
شريفي نيا گفت: روان شناسي امروز متوجه روح گرديده است، ولي بايد توجه داشت كه روح همان طوري كه ملاصدرا اشاره كرد، در ارتباط با بدن به يكپارچگي و وحدت ميرسد.
جايگزيني اراده به جاي انگيزه در نگاه معرفتي
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با بيان اينكه جنبه زيستي انسان نميتواند هيچ چيز از معرفت را براي انسان تبيين كند، گفت: جنبههاي زيستي امكان تبيين ايثار، دوست داشتن بدون چشمداشت و اراده را ندارد، لذا به جاي اراده، انگيزه قرار داده شده بود.
وي در ادامه افزود: انگيزه به نيازهاي مختلف اجتماعي، زيستي و غيره تعبير ميشود، در حالي كه اراده از لحظهاي آغاز ميشود كه انسان برخلاف نيروهاي زيستياش حركت، و در مقابل آنها مقاومت ميكند؛ مانند مقاومت در مقابل خوردن و آشاميدن در هنگام روزه داري.
عشق منشا زيستي ندارد، بلكه ...
شريفي نيا گفت: عشق نيز منشا زيستي ندارد؛ چرا كه در هيچ حيواني، عشق به اين معنا را مشاهده نمي كنيم، بلكه عشق محبت همراه با شناخت، همراه با اراده هدفمند و بدون هيچ چشمداشت و توقع از ديگران است؛ اينكه فرد خودش را فداي باورهاي خود كند.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت: آگاهي نيز ويژگي خاصي است كه از روح سرچشمه ميگيرد؛ در هيچ موجود ديگري ويژگي خلاقيت و آفرينندگي ديده نميشود كه اين نتيجه آميختگي جنبه هاي روحاني انسان با جنبه هاي زيستي اوست.
وي با اشاره به جنبه هاي مختلف لازم براي نوشتن گفت: براي نوشتن حتما به جسم و بدن نياز است؛ در ضمن اگر فاقد شناخت، هوش و قدرت تجزيه و تحليل باشيم، نوشتن ممكن نخواهد بود.
شريفي نيا در ادامه افزود: همزمان با نوشتن قرار است پيامي نيز به ديگران منتقل شود؛ يعني در همان لحظه اين مطلب، ديگران را تحت تاثير قرار دهد، لذا لازم است مطلب روح داشته باشد.
غذا در روح انسان كافر به آتش تبديل ميشود و در بدن مومن به روح و ريحان
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با بيان اينكه خوردن يك عمل زيستي است، گفت: اگر خوردن در جمع صورت بگيرد، جنبه اجتماعي پيدا مي كند و اگر با دعا و بسم الله شروع شود، روح معنوي مي يابد؛ به طوري كه در حديث داريم غذا در روح انسان كافر به آتش تبديل مي شود و در بدن مومن به روح و ريحان تبديل مي شود.
وي با اشاره به اينكه نمي توانيم تمام روان شناسي را از قرآن پيدا كنيم، گفت: قرآن كتاب كليات مي باشد و علم به دنبال جزئيات است، لذا نگاه جامع بين ديني انسان را به شناخت درست مي رساند.
انسان موجودي 4 بعدي است كه اين ابعاد تعامل پيچيدهاي با هم دارند
شريفي نيا گفت: انسان موجودي چهار بعدي است كه اين ابعاد تعامل پيچيده اي با هم دارند و تغيير در هر بعد باعث تغيير در ابعاد ديگر مي شود؛ افرادي هستند كه وقتي از مسئوليت اجتماعي كنار مي روند سلامتي روان شان را از دست مي دهند.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در پايان گفت: اين رويكرد، يك رويكرد در حال تحقق است يعني هنوز خيلي از حلقه هاي مفقوده اش آشكار نشده و نيازمند ايجاد خودباوري در جمع دانشجويان و دانشمندان مي باشد.