خوارج مشكل اساسي حكومت حضرت علي(ع) بودند
کد خبر:۱۴۲۲۷۵
بررسي جريان خوارج -بخش اول؛

خوارج مشكل اساسي حكومت حضرت علي(ع) بودند

خوارج يا مارقين، خروج كردگان از دين و ولايت الهي هستند و شكل‌گيري اين جريان نفاق، ريشه در عواملي چون «عدم بصيرت در تشخيص حق و باطل»، «عدم تبعيت از ولايت» و ... دارد كه مشكل اساسي حكومت اميرمؤمنان به حساب مي‌آمد.

گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ در ادبيات عرب «مارق» به تيري گفته مي‌شود كه از كمان رها شده است، از اين رو مارقين، خروج كردگان از دين و ولايت الهي هستند.

 

شكل‌گيري اين جريان نفاق، ريشه در عواملي همچون «عدم بصيرت در تشخيص حق و باطل»، «عصبيت»، «خرافه گرايي» و «عدم تبعيت از ولايت» و «ظاهرگرايي در دين» دارد.

 

طبقه‏ای كه پيغمبر اكرم(ص) در دوران رسالت خود به وجود آوردند، صرفا اين گونه نبود كه يك انقلابي برپا شده باشد و عده‏ای در زير يك‏ پرچمی جمع گردند، بلكه پيغمبر(ص) اين طبقه را تعليم دادند، متفقه‌شان كردند، قدم‏ به قدم جلو آوردند و تعليم و تربيت اسلامی را تدريجا در روح آنها نفوذ دادند.


چرا پيغمبر(ص) در دوران مكه اجازه جهاد و دفاع نمی‏دادند؟


پيغمبر(ص) 13 سال در مكه بودند، انواع زجرها، شكنجه‏ها و رنج‌ها را از سوي مردم‏ قريش متحمل شدند، ولی همواره دستور به صبر ‏دادند؛ هر چه اصحاب می‏گفتند: يا رسول الله! اجازه دفاع به ما بدهيد، ما چقدر متحمل رنج بشويم؟
پيغمبر(ص) اجازه جهاد و دفاع نمی‏دادند؛ در نهايت فقط اجازه دادند كه عده‏ای به حبشه مهاجرت كنند كه مهاجرت سودمندی هم بود.


پيغمبر در مدت اين 13 سال امتشان را تربيت می‏كردند و تعليم می‏دادند؛ يعنی هسته اصلی اسلام را به وجود می‏آوردند.


در دوره خلفا، مخصوصا در دوره عثمان، به اندازه كافي به تعليم و تربيتی كه‏ مدنظر پيغمبر(ص) بود نپرداختند و از طرفي فتوحات اسلامی زيادی نيز صورت گرفت كه اين شرايط را بدتر مي‌كرد؛ زيرا در هنگامي ‌كه فتوحات تازه‏ انجام می‏شود بايد به موازات آن، فرهنگ و ثقافت اسلامی هم توسعه پيدا كند تا مردمی كه به اسلام می‏گروند و حتی آنها كه مجذوب اسلام می‏شوند، اصول و حقايق و اهداف اسلام، پوسته و هسته اسلام، همه اينها را بفهمند و بشناسند.


طبقه جديد جامعه اسلامي فقط ظاهر اسلام را می‏شناخت و با روح اسلام آشنا نبود


در اثر اين غفلتی كه در زمان خلفا صورت گرفت، پديده‏ اجتماعی كه در دنيای اسلامی رخ داد اين بود كه طبقه‏ای در اجتماع‏ اسلامی پيدا شد كه به اسلام علاقه‌مند، مؤمن و معتقد بود، اما فقط ظاهر اسلام را می‏شناخت و با روح اسلام آشنا نبود؛ طبقه‏ای كه هر چه فشار می‏آورد فقط روی مثلا نماز خواندن بود نه روی معرفت و شناسايی‏ اهداف اسلامی.


يك طبقه مقدس‌ماب، متنسك و زاهد مسلك در دنيای اسلام‏ به وجود آمد كه پيشاني‌های اينها از كثرت سجود پينه بسته بود، كف دست‌ها و سر زانوهای اينها از بس كه در روی زمين‌ها (نه در روی فرش ها )سرها را به سجده گذاشته بودند و دست ها و زانوها را روی خاك ها و شن ها قرار داده‏ بودند و سجده‏های بسيار طولانی - يك ساعته و دو ساعته و پنج ساعته - كرده‏ بودند، پينه بسته بود.


يك چنين طبقه‏ای، يعنی طبقه متنسك و متعبد جاهل و طبقه‏ خشكه مقدس در دنيای اسلام به وجود آمد كه با تربيت اسلامی آشنا نبود؛ اين طبقه به اسلام علاقه‌مند بود، ولي با روح اسلام آشنا نبود و در واقع به پوست اسلام محكم چسبيده بود.


ويژگي‌هاي طبقه جديد:‌ در روح آن‌ها آقايی وجود ندارد


حضرت علی(ع) در خطبه 236 نهج‌البلاغه اين طبقه را اين‌گونه توصيف می‏كند: افرادي با روحيه‏هايی پست، مردمانی برده صفت كه روحشان آقا نيست و در روح آنها آقايی وجود ندارد، از اراذل مردم هستند، معلوم‏ نيست از كدام گوشه‏ای پيدا شده‏اند، يكی از اين گوشه آمده، يكی از آن‏ گوشه، مردمي بی‌بنه‏ و بی‌بوته هستند كه معلوم نيست از كجا آمده‏اند.


مردمی كه تازه بايد بيايند در كلاس اول اسلام بنشينند و درس‏ اسلام را ياد بگيرند، سواد ندارند، معلومات ندارند، قرآن را نمی‏دانند چيست، معنی قرآن و سنت پيغمبر را نمی‏فهمند، بايد تعليم و تربيت بشوند، اينها تعليم و تربيت اسلامی پيدا نكرده‏اند و جزو مهاجرين و انصار كه پيامبر آنها را تربيت كردند، نيستند.


علی (ع) در شرايطی خلافت را بدست می‏گيرند كه چنين طبقه‏ای هم در ميان مسلمين و هم در بين لشكريان حضرت وجود دارد.


 

حربه عمروعاص: همه ما اهل قرآن هستيم، اگر می‏خواهيد بجنگيد پس بياييد اين قرآن‌ها را بزنيد

 

جريان جنگ صفين و حيله‏ معاويه و عمروعاص؛ زماني كه عمروعاص و معاويه احساس می‏كنند كه دارند شكست می‏خورند و شكست‌شان نهايی است، نقشه‏ می‏كشند كه از همين طبقه استفاده كنند. آنها دستور می‏دهند كه قرآن‌ها را بالای نيزه‏ ‏كنند و مي‌گويند: «ايها الناس! همه ما اهل قرآنيم، همه ما اهل قبله هستيم، چرا می‏جنگيد؟ اگر می‏خواهيد بجنگيد پس بياييد اين قرآن‌ها را بزنيد.»


 

درخواست طبقه جديد از امام: حالا كه‏ قرآن به ميان آمده ديگر جنگ معنی ندارد

 

با اين خدعه عمروعاص، اين طبقه كه جمعي از قاريان و عابدان بودند، فورا دست از جنگ كشيدند و گفتند ما با قرآن نمی‏جنگيم؛ آنها خدمت علی (ع) آمدند و عنوان كردند كه ديگر قضيه حل شد، حالا كه‏ قرآن به ميان آمده، ديگر جنگ معنی ندارد.


حضرت علی(ع) فرمودند: مگر شما نمی‌دانيد كه از روز اول سخن من به اينها اين است كه بياييد بر اساس قرآن‏ حكومت و قضاوت كنيم تا ببينيم حق با كيست؟ اينها دروغ می‏گويند، اينها قرآن را به ميان نياورده‏اند، جلد و كاغذ قرآن را سپر قرار داده‏اند؛ زيرا باز عليه قرآن قيام مي‌كنند. اهميت ندهيد، من امام شما هستم، من قرآن ناطق شما هستم، بزنيد برويد جلو.

  

مقدس مابان گفتند: عجب! چه حرف ها می‏زند؟! ما تا به حال تو را آدم خوبی می‏دانستيم، معلوم شد تو هم آدم جاه‌طلبی هستی؛ يعنی ما برويم با قرآن بجنگيم؟! خير نمی‏جنگيم.

 

مالك در يك قدمي پيروزي

 

‌مالك اشتر مشغول پيشروی بود كه اين طبقه به ظاهر عابد به حضرت علي (ع) گفتند فورا فرمان بده كه مالك اشتر برگردد كه ديگر جنگ با قرآن روا نيست؛ بر اثر فشار اين گروه، امام علی (ع) پيغام دادند كه مالك برگردد، اما مالك برنگشت.


مخالفان جنگ خطاب به امام علي (ع) گفتند: يا مالك را برگردان يا همين‌جا با شمشيرهای‏ خودمان (20 هزار نفر بودند) قطعه قطعه‏ات می‏كنيم؛ چرا كه تو داری با قرآن‏ می‏جنگی؟! حضرت علی (ع) پيغام دادند: «مالك اگر می‏خواهی علی را زنده ببينی‏ برگرد.» و مالك برگشت و گفت: آقا اجازه‏ بدهيد، يكی دو ساعت ديگر بيشتر باقی نمانده است، شكست نهايی نصيب‏ اينها می‏شود.

 

مالك برگشت و ضمن سرزنش آن گروه قاريان گفت: به آن‌ها گوش ندهيد. به اندازه يك اسب دواندن به من مهلت دهيد كه اميد فتح دارم، اما آنان به لجاجت خود افزودند و به منطق محكم مالك توجهي نكردند.


عين اين قضيه در زمان انتخابات رياست جمهوري دهم هم ديده شد؛ جمعي كه يك چيزهايي در ذهنشان مقدس بود و نسبت به آن تعصب داشتند مانند حضور فعال در زمان امام، پيرو خط امام بودن، نخست وزير امام بودن و فرزندان فلان بودن و بقيه را با آنها مي‌سنجيدند، مي‌گفتند چرا مقام معظم رهبري اين كار را نكرد؟!


اين اوج بي‌بصيرتي است؛ زيرا بايد به امام اعتقاد داشت و مطيع محض فرامين و دستورات حضرت بود.

 

ادامه دارد ...

 

پربازدیدترین آخرین اخبار