کد خبر:۱۴۲۴۶۰
نگاهي به واقعه فتح مكه توسط مسلمانان
ماه رمضان؛ ماهي كه در آن كعبه از وجود بتها پاك شد
پس از آنكه رسول خدا (ص) با شوكت تمام وارد مكه شدند، در حالي كه سوار بر اسب بوده و دستمالي زرد رنگ بر سر مبارك پيچيده بودند، كليد كعبه را از كليد دار گرفته و با دست خود بتهاي درون آن را شكستند.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ رسول اكرم (ص) براي رهايي خانه خدا از دست بت پرستان به امر خدا به آنان اخطار كرد: «حال كه پي در پي نقض عهد از طرف شما شده، ديگر با شما عهد و پيماني نداريم يا آماده جنگ باشيد يا از هر جهت تسليم مسلمانان شويد.»
مسلمانان به رهبري پيامبر (ص)در ماه رمضان سال 8 هجرت براي تطهير كعبه از بت ها محرمانه مشغول تدارك شدند، در واقع از آن روزي كه صلح حديبيه ميان رسول خدا و قريش بسته شد، داراي شروطي بود يكي از آن شروط اين بود كه به جار جانبين و حليف حليفين تعرضي نشود.
قبيله بني بكر و كنانه، حليف قريش بودند و بني خزاعه از هم سوگندان پيامبر بود. در جريان يك درگيري ميان بني بكر و بني خزاعه طايفه بني بكر از قريش ياري خواستند و كفار قريش پيمان پيامبر (ص) را شكستند و بني بكر را ياري دادند.
اين خبر به پيامبر (ص) رسيد و ايشان فرمودند: «نصرت داده نشوم اگر خزاعه را نصرت نكنم» و به قبايل عرب پيام رساند كه «هر كه ايمان به خدا دارد، اول ماه رمضان شاكي السلاح در مدينه حاضر شود» و در همه جا ماموري گذاشت تا كسي اين خبر را به مكه نبرد.
در اين ميان يكي از مسلمانان به نام خاطب بن ابي ملتحه نامه اي به قريش نوشت و آنها را از تصميم پيامبر (ص) آگاه ساخت و آن نامه را به زني به نام ساره داد. ساره زني آوازه خوان بود.او سال سوم هجرت به مدينه آمده، ولي اسلام نياورده بود.
ساره آن نامه را در ميان موهايش مخفي كرده و به سمت مكه حركت كرد. جبرئيل پيامبر را از اين موضوع آگاه ساخت و پيامبر(ص) اميرالمومنين (ع) را با جمعي دنبال آن زن فرستاد و نامه را از آن زن گرفتند، اما او به طرف مكه رفت و جريان را به اهل مكه خبر داد.
در تاريخ نقل شده اين زن خيانتكار خطاب به پيامبر (ص) گفته است: «مسلمان نخواهم شد براي آن كه جنگ هاي متوالي باعث شد كه قريش عزادار باشند و بازار من كساد شود» پيامبر (ص) بر او ترحم كرده و امر فرمودند از بيت المال زندگي او را تامين كنند با وجود اين ساره به مسلمانان خيانت كرد.
در اين زمان مكه سخت ضعيف شده بود. ابولهب و ابوجهل مرده بودند. بيشتر قبايل اطراف مسلمان شده يا هم پيمان آنها شده بودند و اكثر رجال مكه مثل عمر و بن عاص اسلام آورده بودند و تنها ابوسفيان مانده بود كه با ترس و ترديد زندگي مي كرد و زنش هند مانع مسلمان شدن او بود.
رسول الله (ص) با 40 هزار پياده و سوار عازم مكه شدند و همين كه پيامبر (ص) به چهار فرسخي مكه رسيد، ابوسفيان اجازه شرفيابي خواست و پيامبر (ص) نپذيرفت، ابوسفيان با تضرع گفت: «حال كه رسول خدا به من اجازه شرفيابي نمي دهد، دست زن و بچه ام را مي گيرم و سر به بيابان مي گذارم تا از گرسنگي بميرم!»
اين را مي گفت و مي گريست. كسان او اين مطلب را به عرض پيامبر (ص) رساندند و عباس عموي پيامبر به وساطت ابوسفيان آمد پيامبر (ص) فرمودند: «چون مسلمانان از عملكرد ابوسفيان خشمناكند او را هلاك مي كنند، بهتر آن است كه او را شبانه نزد من و به طور نهان بياوري.»
بنابراين ابوسفيان شرفياب شد پيامبر (ص) فرمودند:« آيا وقت آن نرسيده است كه به خداي يگانه ايمان بياوري!» ابوسفيان به سختي و با اكراه پذيرفت. پيامبر (ص) به طرف مكه حركت كرد.
از طرفي اهل مكه، ظلم و ستم خود را نسبت به مسلمانان و رسول اكرم (ص) به ياد مي آوردند و بر وحشتشان افزوده مي شد و از خشم انتقام در هراس افتاده بودند؛ لذا پس از مشورت با يكديگر، دو نفر از اقوام خديجه كبري به نام بديل بن ورقاء و حكيم بن خرام را براي شفاعت نزد پيامبر (ص) فرستادند و مي دانستند كه پيامبر (ص) به احترام خديجه (ع) شافعان را مي پذيرد.
پيامبر (ص) نيز به آن دو فرمودند: «من مامورم مكه را از بت ها پاك سازم اگر اهل مكه مقاومت كنند، برخورد خواهم كرد» پس از آن رسول خدا (ص) با شوكت تمام وارد مكه شدند، در حالي كه سوار بر اسب بوده و دستمالي زرد رنگ بر سر مبارك پيچيده بودند.
مسلمانان «الله اكبر» و «لااله الا الله» گويان ايشان را همراهي مي كردند و زن هاي مسلمان شادي و هلهله مي كردند. پيامبر (ص) كه 8 سال پيش به ناچار ديار خود را ترك كرده بود، اينك با جلال و عظمت به آن باز مي گشت.
پيامبر (ص) نزد كعبه رسيدند، كليد كعبه را از كليد دار گرفته و با دست خود بت ها را شكستند. به امر پيامبر علي (ع) روي دوش پيامبر قرار گرفته و بت هايي كه در قسمت بالا قرار داشت را واژگون كرد،تصويرها محو شد و مجموعا 360 بت كوچك و بزرگ در آن روز خرد و نابود گشت.
پيامبر (ص) پس از تطهير خانه خدا مقرر كرد كه ديوارهاي كعبه را با برد يماني بپوشانند و بلال براي اولين بار در مسجد الحرام اذان گفت و به امامت رسول الله (ص) نماز خوانده شد. آن گاه پيامبر گرامي خطاب به مردم مكه سخناني ايراد كردند و مشقات و ظلم هاي مردم مكه نسبت به مسلمانان را شرح دادند و فرمودند: «من اكنون با شما چه كنم و كردار ناپسند شما را چگونه سزا بدهم؟»
بزرگان مكه فرياد بر آوردند: «همان كاري كه از بزرگواري مثل تو انتظار مي رود» پيامبر (ص) در اين هنگام از روي تاثر به گريه افتادند، حضار هم گريستند. پيامبر (ص) فرمودند: «حسن ظن شما نسبت به من كاملا درست بوده است بدي هاي شما را فراموش مي كنم .شما نيزخداي يگانه را بپرستيد.»
منابع:
لولاك يا محمد ابوالفضل بهرام پور
منتهي الامال شيخ عباس قمي
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰