علوم انساني كشور متكي به فلسفه و معارف ما نيست
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ امشب بيت رهبري ميزبان برخي اساتيد دانشگاه هاي كشور براي ديدار با مقام معظم رهبري است و به اين بهانه سخنان رهبر معظم انقلاب در ديدار سال گذشته با اساتيد در روز 14 شهريور را بازخواني مي كنيم.
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار سال گذشته با اساتيد دانشگاه ها، علوم انساني كشور را ناظر به مسائل ديگري به جز معارف و فلسفه و نيازهاي ما دانستند و گفتند: اين عدم تغيير سرفصل هاى علوم انسانى را من اطلاع دارم؛ كاملاً درست است و واقعاً اين عيب است كه ما بيست سال، بيست و پنج سال سرفصل فلان دانش را اصلاً تغيير نداده باشيم؛ اين نشاندهندهى عدم جرات ورود در مناقشه است؛ اين همين چيزى است كه ما از آن بيمناكيم.
جرات ندارند كه مناقشه كنند؛ همان را كه هست، درس دادند، باز هم درس مي دهند؛ ده سال ديگر هم ممكن است همان را درس بدهند.
يكى از آقايان اساتيد اشاره كردند كه ما در برخورد با علوم انسانىِ كنونى، به جاى برخورد سلبى با رويكردهاى غربى، برخورد ايجابى بكنيم؛ به معناى اينكه رويكردهاى اسلامى را مطرح كنيم. بله، اساس قضيه همين است، شكى نيست. در خلأ كه نمي شود زندگى كرد.
وقتى مسئله مطرح شد، پاسخ مي خواهد يا پاسخ اوست يا پاسخ ماست، منتها مهم دو چيز است؛ يكى اينكه همين پاسخى كه ما داريم، بايد تدوين شود، اين كار را شما بايد بكنيد، اين را اساتيد حوزه و دانشگاه بايد بكنند؛ كى اين كار را بكند؟ اين كه ديگر كار دولتى نيست، دوم اينكه جرات مناقشه در رويكرد كنونىِ غربى ناشى از ليبرال دموكراسى بوجود بيايد و اين دو چيز لازم است و اين هر دو چيز دست شماست، دست اساتيد متخصص در علوم انسانى است.
البته اينكه گفته شود يك مديريتى لازم است، يك ساختار ويژهاى لازم است، اينها قابل تامل است، قابل توجه است؛ بايد رويش مطالعه كرد، حرف درستى هم هست - لااقل كلىاش درست است - ليكن به هر حال كار، كار اساتيد علوم انسانى است.
معنويت اساتيد به حركت علم در مسير صحيح كمك مي كند
طهارت و صفاى نفس براى همه مهم است، براى همه لازم است، در زندگى همه موثر است، اما به نظر من براى استادان و دانشمندان مهمتر است، مفيدتر است، پرسودتر است؛ اولا به خاطر اينكه شما كه استاد هستيد، بيش از آن مقدارى كه گفتار شما در تكوين شخصيت شاگرد و جوان اثر بگذارد، منش شما و رفتار شما اثر مي گذارد و غالبا اينجور است؛ به طورى كه اگر گفتار شما او را به يك جهتى سوق بدهد، اما رفتار شما همراه با آن جهت نباشد، اين رفتار و منش تأثير مي گذارد در مخاطب شما، در شاگرد شما، در آن متعلم و جوانى كه دانشجوى شماست. اين، يك جهت اهميت صفاى نفس است.
اگر استاد ما از معنويت و روح باصفا برخوردار باشد، فضاى كلاس را، فضاى درس را، فضاى دل متعلم را منور خواهد كرد. ما به اين احتياج داريم.
بسيارى از موانع، مشكلات، ايرادهايي كه در زمينههاى مختلف مشاهده مي شود به خاطر اين است كه علم در جهت درست خود كه سنت الهى ست حركت نكرده است.
اين صفاى نفس و اين نورانيت به دانشمند كمك مي كند كه علم را در آن جهت درست هدايت كند و پيش ببرد.
دانشگاه، موتور پيشرفت كشور است؛ در اين هيچ ترديدى نيست و اگر يك ملتى عزت مي خواهد، اگر استقلال مي خواهد، اگر اقتدار مي خواهد، اگر ثروت مي خواهد، بايد دانشگاه خود را تقويت كند.
خوشبختانه اين نكته در ذهنيت مسئولان كشور جا افتاده است؛ همه اين را درك كردهاند كه بايد به دانشگاه اهميت بدهند.
امروز كشور نيازمند يك جهاد علمى است، البته اينجا كه عرض مي كنم علم، منظورم معناى عام علم است؛ نه فقط علوم تجربى.
كشور نياز دارد به جهاد علمى. ببينيد، جهاد يك معناى خاصى دارد. معناى جهاد فقط تلاش نيست. در مفهوم اسلامى، جهاد عبارت است از آن تلاشى كه در مقابل يك دشمن است، در مقابل يك خصم است.
هر تلاشى جهاد نيست. مجاهدت با نفس، مجاهدت در مقابل شيطان، جهاد در ميدان نظامى، مواجهه با يك دشمن است؛ مواجههى با يك معارض است. امروز ما در زمينهى علم نياز داريم كه اينجور تلاشى در كشور بكنيم؛ احساس كنيم موانعى وجود دارد، بايد اين موانع را برداريم؛ دارد معارضههايى مي شود، بايد اين معارضهها را در هم بشكنيم؛ در زمينه عرضه امكانات علمى، خسّت هايى از سوى كسانى كه صاحبان آن هستند - كه كشورهاى پيشرفته علمى است، وجود دارد، بايد در مقابل اين خسّت ها از خودمان عزت و جوشندگى و فورانِ از درون نشان بدهيم. امروز دنيا علىرغم تظاهر به سخاوت علمى، در نهايتِ خسّت علمى است.
آن كسانى كه بر حسب عوامل گوناگونى توانستند در يك برههاى پيشرفت علمى را صاحب و مالك بشوند و موتور پيشرفت را سوار بشوند و از همه بشر جلو بزنند - كه همين كشورهاى پيشرفته غربى هستند كه تقريباً از دوره رنسانس به اين طرف دست اينها افتاده؛ يك روز هم دست ما بود- اينها انحصارگرند، انحصارطلبند؛ اينها نمي خواهند دايره اين دانش، دايره اين اقتدار توسعه پيدا كند؛ با دانايى ملت ها مخالفند، بخصوص بعد از آنكه اين دانش در دست آنها وسيلهاى شد براى سياست. استعمار از علم پديد آمد.
علم توانست آنها را قوى كند، مقتدر كند؛ لذا راه افتادند اطراف دنيا، استعمار به وجود آمد، والّا ملت ها داشتند زندگى خودشان را مي كردند. بريتانيا كجا، اندونزى كجا؟ اينها با ابزار علم رفتند آن مناطق را صاحب شدند.
خوب، وقتى كه استعمار از علم زائيده شد و قدرت بينالمللى و قدرت سياسى متكى به علم شد، اين علم را در اختيار ديگران نبايد بگذارند، والّا اين قدرت تهديد مي شود و تا امروز همين جور عمل كردند.
حالا يك ملتى اراده مي كند و تصميمى مي گيرد كه روى پاى خود بايستد، از استعداد خود استفاده كند، خوشبختانه اين زمينهها هم به يك شكلى براى او فراهم است - ملت ما اينجورى است - شايد بعضى از ملت هاى ديگر باشند كه اگر چنانچه آنها تصميم مي گرفتند در مسئله علم روى پاى خودشان بايستند، نمي توانستند؛ چون نه آن پيشينه تاريخى را داشتند، نه آن استعداد بومى و منطقهاى و ذاتى خودشان را داشتند. كشور ما بحمداللَّه اينها را دارد.
انقلاب هم شد، حركت عظيمى هم انجام گرفت، بيدارىاى به وجود آمد، احساس توانائىاى به وجود آمد، يك حركت مهمى شروع شد، كه خوب، پيشرفت هاى فراوانى هم داشته. ما بايد قبول كنيم و اعتراف كنيم كه اين حركت در آغاز خود است.
بايد بدانيم قدم هاى اوليم، بايد بدانيم مي توانيم قدمهاى بلندترى را برداريم؛ اين احساس بايد به وجود بيايد و من اعتقادم اين است كه اين احساس حتماً بوجود مىآيد؛ كمااينكه اين حركت عظيم علمى، اين نوآورى علمى، اين توليد علم، اين پرداختن به مرزهاى دانش، به فكرمان نمي رسيد كه شدنى باشد.
نقشه جامع علمى بايد زنده و پويا و بهروز بماند
نقشهى جامع علمى كشور - آنطور كه به من گزارش دادند - خوشبختانه كارهاى نهائىاش انجام گرفته و نزديك به تصويب نهائى و ابلاغ است. اگر چنانچه اين نقشهى جامع علمى در اختيار همهى ما در دانشگاهها قرار بگيرد، آن وقت روى اين بايد كار كرد. همه بايد ملتزم و پايبند باشند.
اولا نقشهى جامع علمى احتياج دارد به يك برنامهى اجرائى. بايستى مسئولان دستگاههاى دولتى بنشينند برنامهاى را طراحى كنند تا اين نقشهى جامع علمى بتواند عملياتى و پياده شود و تحقق پيدا كند.
ما نميخواهيم يك چيزى براى ساليان متمادى درست كنيم؛ اين مال امروز است.
اى بسا تا سه سال ديگر، پنج سال ديگر وضعيت به گونهاى بشود كه مجبور شويم بخشى از اين نقشه را جابهجا كنيم؛ بايد بكنيم. نقشه بايد زنده و پويا و بهروز باشد؛ يك عدهاى بايد مراقب اين معنا باشند.
ثالثا برنامههاى پنج ساله توسعه در زمينه آنچه كه مربوط به دانش و آموزش عالى است، بايد دقيقا طبق نقشه جامع علمى طراحى و برنامهريزى شود.
برنامههاى توسعه بايستى از نقشه جامع علمى در اين بخش خاص تبعيت كند و همچنين سازوكار قوى هم براى نظارت وجود داشته باشد كه اين را هم دوستان گفتند.
توسعه آموزش عالى بايد در جهت هدف ها باشد
مسئولان آموزش عالى بايد از توسعه غيرهدفمند بشدت پرهيز كنند؛ چون اين، هم اتلاف مال است، هم اتلاف و ضايع كردن منابع انسانى است.
بايد ببينيم چه لازم داريم، بايد ببينيم هدف چيست و به كجا مي خواهيم برسيم؛ بر اساس آن، فضاى آموزشىِ آموزش عالى را توسعه دهيم، بنابراين برحسب نياز، دنبال اهداف خودمان باشيم.
به نظر من اين مسئله خيلى حساس و مهمى است. نيازهاى اصلى كشور در حوزه علوم و فناورى بايد احصاء شوند؛ در زمينهى علوم انسانى هم همين جور؛ بر اساس اينها برنامهريزى شود؛ معلوم شود كه چه تعداد دانشجو مي خواهيم، چقدر دانشگاه مي خواهيم، چه رشتههايى را لازم داريم، در چه سطوحى اين رشتهها بايستى تعليم و تعلم پيدا كند.
مشكلات زنان در كشور ما از غرب كمتر است
ما بايد فكر كنيم و نقطهنظرهاى بانوان دانشمند و فرزانه و تحصيلكرده كشور را بشنويم؛ چون مسائل زنان، مسائل مهمى است.
در كشور ما مسائل زنان شايد نسبت به خيلى از كشورهاى دنيا، از جمله نسبت به كشورهاى غربى، مسائل كمترى است؛ آنجاها مسائلِ خيلى سختترى است.
يكى از خانم ها در مورد انتخاب دانشجويان و عدم تناسب پاياننامهها با نيازهاى علمى صحبت كردند كه بسيار حرف درستى است، جزو حرف هاى ما هم هست. همچنين بر لزوم مسير دوجانبه ميان رهبرى و جامعه زنان تاكيد كردند.
البته نمي شود جامعه زنان را مقايسه كرد با دانشگاه يا نيروهاى مسلح. خوب، جامعه زنان يعنى نصف بيشتر جمعيت كشور؛ اين را نميشود مثلاً با يك جامعهى دانشگاهى يا فرض كنيد يك مجموعهى نظامى مقايسه كرد؛ ولى خوب، حرف درستى است
پرورشيافتگان حوزهها، اساتيد بزرگ فلسفه هستند
پايه علم هم بر فلسفه است؛ فلسفه نباشد، علم وجود ندارد. اگر استنتاج فلسفى نباشد، اصلاً علم مي شود بىمعنا. توليد فكر خيلى مهم است.
البته توليد فكر از توليد علم دشوارتر است. متفكران و نخبگان فكرى در معرض آسيب هايى هستند كه نخبگان علمى كمتر در معرض آن آسيب ها قرار مي گيرند، بنابراين كار، كار دشوارى است؛ اما بسيار مهم است.
راجع به تاريخ انديشهى عقلى هم كارهايى دارد انجام مي گيرد، اينكه گفتند كارى انجام نگرفته، چرا، در اين زمينه كارهائى دارد انجام مي گيرد.
خوب، فلسفه مال ماست؛ مهد فلسفه، كشور ماست.
آنچه كه در كشور ما به نام فلسفه وجود دارد، بعنوان فلسفه و به معناى فلسفه بسيار نزديكتر است تا آنچه كه در اختيار غربىهاست، كه امروز فلسفه آنها سر و صدايش دنيا را پر كرده. خوب، كار كنند.
حوزههاى ما مركز فلسفه است؛ پرورشيافتگان حوزهها، اساتيد بزرگ فلسفه هستند؛ در دانشگاهها هم خوشبختانه اين معنا رسوخ پيدا كرده؛ بنابراين در زمينهى توليد فكر - كه منبعث از نگاه فلسفى است - بايد كار شود.