زماني براي مستي رقيب ها
در خبرها آمده است كه امروز باراک اوباما، رئيس جمهور منتخب آمريکا و جان مک کين، رقيب جمهوري خواه وي در انتخابات رياست جمهوري آمريکا در دفتر دولت انتقالي اوباما در شيکاگو با يکديگر ديدار و گفتگو کردند.
رفتار مهربانانه اوباما را بايد در اين راستا تحليل كرد كه او با حمايت دو حزب بزرگ موجود در آمريكا خواهان همفكري و همكاري بيشر براي جلوگيري از كاهش روزافزون قدرت آمريكا است. در واقع تاكتيكي براي نجات يافتن خود نه رويكردي براي نجات دادن جهان.
به نظر مي آيد شكست هاي پي در پي سياست هاي رئيس جمهور جمهوريخواه آمريكا در هشت سال گذشته به قدري قدرت آمريكا را به سراشيبي سقوط كشانده است كه امكان ترميم آن براي يك نفر يا يك حزب امكان پذير نيست.
دولت بوش پس از هشت سال تاخت و تاز نظامي و ويراني اقتصاد جهاني نه تنها قدرت را به حزب رقيب سپرد بلكه بقيه عمر خود را بايد شاهد دست و پا زدن هاي تمامي نيروهاي آمريكايي باشد تا مگر آنها اين كشور بحران زده را از مرداب افول نجات دهند.
در همين راستا امروز اوباماي دموكرات، مك كين جمهوريخواه را به دفتر دولت انتقالي خود در شيكاگو دعوت كرد تا مگر از اختلاف هاي دو حزب كه در دوره انتخابات به اوج خود رسيده بود، بكاهد و در كنار هم چاره اي براي افول اين ماشين غول آساي افتاده در سراشيبي سقوط بينديشند.
در اخبار موجود آمده است كه در اين ديدار طرفين اعلام کرده اند که در نظر دارند براي فائق شدن بر مشکلات موجود در اين کشور با يکديگر همکاري کنند.
به نظر مي آيد مشكلات و بحران اقتصادي نظام سرمايه داري و زير سوال رفتن تئوري هاي اقتصادي و سياسي ليبراليسم در حال حاضر به اين مسئله نيازمند است كه تمامي غرب در همه گروه ها و احزاب به همفكري بينديشند.
اوباما و مک کين كه در حال حاضر نماينده ارشد دو حزب خود هستند به خوبي مي دانند كه از اين دو نفر كار آنچناني برنمي آيد بنابراين مجبورند دست به سوي ديگران دراز كنند.
نشست 20 كشور اقتصادي جهان خود گوياي اين مسئله است زيرا تا چندي پيش تمامي تصميم هاي بزرگ اقتصادي جهان را تنها هشت كشور جهان كه به G8 معروف بودند، اتخاذ مي كردند كه به طبع رهبري آن به دست آمريكا بود، اما اكنون مجبورند از G20 يا گروه بيست كشور نام ببرند.
بي شك مشكلات اقتصادي جهان و بحران موجود بزرگ تر از آن است كه راه حل آن در دست هاي هشت كشور و حتي اين بيست كشور باشد، بنابراين نظام سرمايه داري به رهبري آمريكا و اتحاديه اروپا مجبور است كشورهاي ديگري را نيز وارد بازي اقتصادي جهان كند تا خود را از مهلكه نجات دهد.
نجات سرمايه داري از بحران موجود به اين شيوه به معناي افول قدرت تامه آن در نظام بين الملل و سپردن حداقل بخش وسيعي از موقعيت و جايگاه خود به ديگران است كه روزي جهان سوم محسوب مي شدند.
آمريكا همانگونه كه پس از جنگ دوم جهاني انگليس و سپس شوروي را كنار زد و به قدرت اول جهان تبديل شد حال پس از جنگ با دنياي اسلام مجبور است كه قدرت خود را بين ديگران و بخصوص جهان اسلام تقسيم كند.
اين به معناي شكست سياست هاي بوش در هشت سال پياپي، افول و سقوط نظام تك قطبي سلسله مراتبي غير دستوري و حتي در مواردي دستوري و سهيم شدن همه كشورهاي جهان در قدرت است.
از اين رو رفتار مهربانانه اوباما را بايد در اين راستا تحليل كرد كه او با حمايت دو حزب بزرگ موجود در آمريكا خواهان همفكري و همكاري بيشتر براي جلوگيري از كاهش روزافزون قدرت آمريكا است. در واقع تاكتيكي براي نجات يافتن خود نه رويكردي براي نجات دادن جهان./انتهاي پيام/