پيشرفت کاروان علم و تحقيق به مديريت احتياج دارد
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار خود با استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاه ها در 26 آذر ماه سال 1383 فرمودند: بحمدالله ما امروز در مجموعهي اساتيد و دانشجويانمان روح تعهد در مسائل اجتماعي را خيلي بارز مشاهده ميکنيم.
من دانشگاهِ قبل از انقلاب را هم کاملاً يادم هست. امروز احساس تعهد دانشجو و استاد نسبت به مسائل کشور و مسائل اجتماعي خوب است - که نمونههايش را هم داريم ميبينيم - ليکن چه کنيم که اين احساس مسؤوليت و اين روح تعهد در مقابل سرنوشت کشور، تقويت شود؟ کاري کنيم که در محيط دانشگاه - اين محيط پُرنشاط و پُرتپش؛ محيطي که از علم و روحيهي تحقيق و همراه با نشاط و جواني، سرشار و لباب است - اين احساس تعهد و مسؤوليت بيش از پيش وجود داشته باشد و همه يا اکثريت قاطع اساتيد و دانشجويان نسبت به سرنوشت و آيندهي کشور و آيندهي نسلها احساس مسئوليت کنند و روحفردگرايي و به فکر سرنوشت شخص خود بودن، قدري تضعيف شود؛
يعني نه دانشجو و نه استاد، همهي همّ و غمشان اين نباشد که آيندهيي براي شخصِ خودشان بسازند. اگرچه از ديد اسلام همه بايد مصالح و سرنوشت عمومي را بر مصالح و منافع شخصي ترجيح دهند، ليکن از نخبگان، زبدگان و برجستگان - که مظهر آنها مجموعهي استاد و دانشجو هستند - توقع اين است که روحيهي به فکر سرنوشت خود بودن، بر روحيهي به فکر سرنوشت کشور بودن ترجيح پيدا نکند.
سمینارها به صورت شکلی و صوری برگزار نشوند
من توصيه ميکنم در همهي زمينههاي مهم، سمينارهاي واقعي برگزار شود؛ نه شکلي و صوري. گاهي انسان ميبيند سمينار و کنگرهي بينالمللي يا داخلي برگزار ميشود، اما اغلب، تهاش چيزي درنميآيد. واقعاً بايد سمينارهاي علمي تخصصي مفيد تشکيل شود .
نبايد تصور کرد که مجموعهي انساني يک ملت، يک حرکت بسيط ميتواند داشته باشد. حرکتها، جمعبندي شدهي مجموعهي احساسات، انگيزهها و تحرکها در کل جامعه است.
ما بحمدالله در بخشهاي بسيار زيادي داريم پيشرفت ميکنيم. اينطور تصور نشود که ما از واقعيات جامعه بيخبر ميمانيم؛ نه، من بحمدالله با بدنهي مردم مرتبطم. شما آقايان و خانمهايي که اينجا تشريف داريد، بخشي از مجموعهي نخبگان کشور هستيد. بنده با غيرنخبهها، با مردم عادي، با روحانيون، با ائمهي جماعات و با خانوادههاي گوناگون ارتباط دارم؛گاهي هم به خانههاي مردم ميروم و روي فرش و زير سقفشان مينشينم؛ بنابراين واقعيتها را ميبينم؛ اينطور نيست که ندانم و نبينم.
اين تصور و توقع هم منطقي نيست که ما فکر کنيم بايد يکسره بدون ريزش و بدون وجود نمودها و نمونههايي که نميپسنديم، جلو برويم؛ نه، بالاخره ريزشها و رويشهايي هست؛ سقوطها و عروجهايي هست؛ مجموعهي انساني جمعبندي شده را بايد محاسبه کرد.
مسئولان در تربیت نخبگان برای کوتاه مدت به صورت غیر مادی به مسئله نگاه کنند
ما در زمينهي تربيت نخبگان - که يک بخش عمدهي آن در عرصهي آموزش دانشگاهي است - هم در بخش آموزش و هم در بخش پژوهش، نياز به تمرکز بيشتري از سوي مسئولان داريم. مسؤولان کشور در اين زمينه بايد با يک نگاه واقعبين و با يک محاسبهي صحيح و - براي کوتاهمدت - غيرمادي به مسئله نگاه کنند.
اگرچه در بلندمدت يقيناً ثروت و پيشرفت و رشد مادي کشور هم در گرو همينهاست، منتها در مسائل دانشگاه، در کوتاهمدت بايد محاسبات را بر مبناي مسائل مالي و اقتصادي و مادي قرار نداد. نه اينکه الان اين نگاه وجود ندارد؛ من ميبينم هم در سازمان مديريت و برنامهريزي و هم در مجموعهي دولت اين نگاه وجود دارد و مسئولاني که در رأس اين کارها هستند، خودشان غالباً دانشگاهي و اهل تحصيلات عاليه هستند؛ کساني هستند که قدر تحصيلات و تحقيق را ميشناسند؛ ولي بايد برنامهريزي شود؛ مديريت لازم است.
همين مسألهي هجرت نخبگان يا فرار مغزها - که آقايان به بيانهاي خوبي اشاره کردند - هرچند بخشي از آن بلاشک به امکانات و امثال آن مرتبط است، بخشي هم به مسائل معنوي ربط دارد؛ اما بخشي هم مربوط به مديريتهاست.
ما، هم در وزارت علوم و بخشهاي مختلف تحقيقاتي، و هم در مديريت دانشگاهها نياز به اين داريم که انسانهايي که اين مسؤوليتها را بر عهده دارند، با نگاه مديريتي کارآمد و پخته و سنجيده با اين مسأله برخورد کنند.
يقيناً پيشرفت کاروان علم و تحقيق در کشور احتياج دارد به مديريت؛ به تعبير برخي از دوستان، به نظارت، اشراف، برنامهريزي، جهتدهي و هدف معين کردن نياز دارد؛ بدانيم براي کار تحقيقاتي راهبرد ما چيست؛ چه کنيم که اين تحقيقات و اين آموزش براي کشور مفيد باشد و بهکار کشور بيايد.
افق کار در کشور، بسيار خوب است؛ استعدادها خوب است؛ امکانات موجود کشور، قابل قبول است؛ اين امکانات را ميشود افزايش داد. دستگاههاي مسئول دولتي و اجرايي علاقهمندند به علم اهميت بدهند و اين را قبول کردهاند که علم، محور توسعهي حقيقي براي کشور است.
ما بدون علم نميتوانيم بهجايي برسيم؛ هم در سند چشمانداز بيستساله اين آمده، هم در مذاکراتي که حولوحوش اين مسأله وجود دارد، اين معنا به وضوح براي همه تبيين شده است. همت لازم است؛ هم در دستگاههاي مديريتي، هم در شما اساتيد محترم و کسانيکه بالمباشره مسؤوليد.
تولید علم با تحصیل و تبحر در علم متفاوت است
آنچه مهم است، توليد علم است. دوستان آمارهايي دادند، من هم اين آمارها را قبول دارم، به ما هم در زمينهي پيشرفتهاي تحقيقي و مقالات منتشرهي در مجلات علمي و معتبر دنيا هم گزارشهايي داده شده؛ منتها توجه کنيد که توليد علم - يعني شکستن مرزهاي علم و پيشرفت کردن - با تحصيل علم و تبحر در علم تفاوت دارد؛ ما اوّلي را نياز داريم. نه اينکه به دومي نياز نيست، اما دومي کافي نيست.
اينکه نوشته و تحقيق و فرآوردهي ذهن دانشمندان در زمينهي علوم مختلف - چه علوم انساني، چه علوم تجربي - بيايد و خوب دانسته شود و همينها محور تشخيص و معرفتنهايي انسان شود، چيز مطلوبي نيست.
ما ميبينيم که در زمينههاي مختلف، تحقيق و پژوهش و رسيدن به نظريه در دنياي مادي و دنياي غرب، مبناي قابل قبول و مورد اعتمادي نبوده؛ بخصوص در زمينهي علوم انساني، که در علوم تجربي و در فناوري هم اثر خودش را نشان ميدهد.
نگاه اسلام به علم و زندگی مبنای تحقیقات علمی در غرب نیست
نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگي بشر، به عالم طبيعت و به عالم وجود، نگاهي است که معرفت نويني را در اختيار انسان ميگذارد. اين نگاه، زيربنا و قاعده و مبناي تحقيقات علمي در غرب نبوده. تحقيقات علمي در غرب، در ستيز با آنچه آن را دين ميپنداشتند، آغاز شده است.
البته آنها حق داشتند؛ ديني که رنسانس عليه آن قيام کرد و خط فکري و علمي دنيا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسيم کرد، دين نبود؛ توهمات و خرافاتي بود با عنوان دين. دينِ کليسايي قرون وسطايي، دين و معرفت ديني نبود. بديهي بود که عقدهها و گرهها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فکري باقي بماند و برايش راه علاجهاي ضدديني و غيرديني پيدا کنند. لذا هنوز چگونگي کنار آمدن علم و دين براي آنها مسأله است.
ليکن مسألهي ما اين نيست. در جهانبيني ما، علم از دل دين ميجوشد و بهترين مشوق علم، دين است. ديني که ما ميشناسيم، جهانبيني دينييي که ما از قرآن ميگيريم، تصويري که ما از آفرينش و از انسان و از ماوراءالطبيعه و از توحيد و از مشيت الهي و از تقدير و قضا و قدر داريم، با علم سازگار است؛ لذا توليدکننده و تشويقکنندهي علم است.
پايه و مبناي علوم انساني که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعهشناسي و مديريت و انواع و اقسام رشتههاي علوم انساني، بر مبناي يک معرفت ضدديني و غيرديني و نامعتبر از نظر کساني است که به معرفت والا و توحيدي اسلامي رسيده باشند.
ما در اين زمينهها بايد کار کنيم. در زمينهي علوم تجربي بايد کار و تلاش کنيم. قدرت پيشرفت علمي و باز کردن راههاي نو و گشودن افقهاي جديد را بايد در خودمان بهوجود بياوريم؛ همت ما بايد اين باشد؛ توقع، اين است.
خوشبختانه ما پيشرفت کردهايم؛ بوضوح ميشود اين را ديد. اگر قرار بود در محيط غيرديني و ضدديني، علم پيشرفت کند، از لحاظ علمي لااقل پيشرفت ميکرديم. ما از لحاظ علمي، عقبمانده و عقب نگهداشته شده بوديم. بيش از پنجاه سال، تحرک و جوشش علمي در اين کشور کند بود؛ در بعضي از بخشها تعطيل بود. موانعي که بهوجود آوردند، براي اين ملت مثل سم کشندهيي بود. باور را از ملت ما گرفتند. ملت و نخبگان و مغزهاي ما را به هر آنچه از بيرون اين مرزهاست، آنچنان دلبسته کردند که اصلاً کسي اين مجال و اين جرأت و اين شجاعت را پيدا نکند که فکر کند ميتوان برخلاف آن حرفها يا غير از آن حرفها و آن نظريهها، نظريهيي ارائه کرد.
ما هنوز هم تا حدودي گرفتار آن حرفها هستيم. البته اسلام به ما خودباوري داد و انقلاب به ما جرأت بخشيد. آنچه امروز مشاهده ميکنيم، نتيجهي همين جرأت است؛ بايد اين جرأت را تقويت کرد و پيش رفت.
البته من اين نکته را هم تصحيح کنم. دوستان چند جا در خلال فرمايشاتشان به ما گفتند «دستور بدهيد». بنده در اين زمينهها هيچ دستوري به کسي نميدهم؛ چون کار ما در اين زمينه دستوري نيست؛ مثلاً به وزارت علوم دستور بدهم در اين زمينه اينطوري عمل کند؛ نه، ما به دولت و مسؤولان به صورت اعلام سياستها، چارچوبها را ميدهيم.
يا بعضي از دوستان گفتند به قاضي دستور بدهيد. بنده به قاضي دستور نميدهم؛ قاضي کار خودش را ميکند، مسؤوليتِ کار خودش را هم دارد؛ کمااينکه دستگاههاي دولتي مسؤوليت خود را دارند. ما تلاش و دنبالگيري ميکنيم تا اين کارها انشاءالله در مسير و بستر قانوني و صحيح و منطقي خود تحقق پيدا کند. اين چيزها دستوري نيست. خيلي مشکلات هم با دستور و بخشنامه و امثال اينها حل نميشود.