کد خبر:۱۴۴۱۲۱
نگاهي به روند شرقشناسي در غرب؛
ماكس وبر اسلام را عامل عقبماندگی مسلمانان میخواند
ماكس وبر اسلام را عامل عقبماندگی مسلمانان میخواند ولي توضیح نميدهد اسلام چگونه و به خاطر کدام باور میتواند عامل عقبماندگی باشد؟! و اين را ناديده ميگيرد كه عقب ماندگی مسلمانان دقیقاً زمانی آغاز میشود که استعمار اروپا در این سرزمینها گسترش مییابد در حاليكه امروز ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، زهرا حسيني؛ مراد از شرق شناسی مطالعاتی است که کشور های غربی درمورد کشورهای شرقی و به خصوص کشورهای اسلامی و فرهنگ آنها انجام می دهند. ما منکر آن نیستیم که برخی از این تحقیقات با ژرف اندیشی و بدون پیش داوری و ذهنیت منفی انجام شده است، اما برخی دیگر چنین نیست.
اینگونه مطالعات گاه با هدفی غیر از شناخت و تحقیق انجام شده و گاهی روش صحیحی برای پژوهش نداشته و از این رو منجر به نتایجی عجولانه شده است که از نگاه تحقیق اعتباری ندارند، اما این نتایج متأسفانه گاه در نظر برخی معتبر تلقی می شوند و حتی گاه صرفا با استناد به این دسته از نتایج چشم خود را به واقعیات می بندند، در حالی که برخی از خود شرق شناسان آنها را مورد نقد قرار داده اند.
ماكس وبر اسلام را عامل عقب ماندگی مسلمانان میخواند
روش نادرست تحقیق در چنین مطالعاتی را بویژه در بررسی هایی که جامعه شناسانی نظیر ماکس وبر کرده اند، به وضوح می بینیم. وبر در مقام یک جامعه شناس صرفا به جامعه عقب مانده کشورهای اسلامی می نگرد و سپس با یک سیر سریع و بدون هرگونه تعمقی با نگاه بیرونی در پی یک عامل درونی می گردد، بدون آنکه توجهی به عوامل بیرونی عقب ماندگی مسلمانان داشته باشد.
وی بسیار مسامحه آمیز اسلام را عامل عقب ماندگی مسلمانان می خواند. بی آنکه حداقل توضیح دهد اسلام چگونه و به خاطر کدام باور می تواند عامل عقب ماندگی باشد. او در مطالعه خود که دامنه آن اکثراً کشورهای آفریقایی بوده، مسائل جغرافیایی و اینکه عقب ماندگی مسلمانان دقیقاً زمانی آغاز می شود که استعمار اروپا در این سرزمین ها گسترش می یابد، را نادیده می گیرد.
وبر کوچکترین توجهی به وضعیت جامعه مسلمانان در طول تاریخ نمی کند و این سؤال را از خود نمی نماید که آیا اسلام از ابتدا مسلمانان را عقب نگه داشته است یا نه؟ ما بسیار خوشبینانه قرائت نادرست وبر از اسلام را صرفاً به روش مطالعه وی نسبت می دهیم و نمی گوییم وی مغرضانه و از روی عداوت به اسلام نگریسته است.
اما همواره چنین نبوده است، بیشتر اینگونه مطالعات صرفاً برخاسته از دشمنی دیرینه غرب با اسلام است؛ دشمنی غرب با اسلام به سده های نخستین اسلام باز می گردد؛ زیرا اسلام همواره تهدیدی بزرگ برای اروپا به شمار می رفته و این کینه توزی در جنگ های 200 ساله صلیبی بیشتر نمایان می شود.
برخي شرق شناسان به روايات جعلي اقبال بيشتري نشان ميدهند
عده ای از خاورشناسان کاملاً عامدانه با چنین رویکردی به اسلام شناسی روی آوردند، آنها عینک بدبینی بر دیده نهاده و صرفاً در پی عیب جویی از اسلام بودند و از این رو مثلاً در منابع خود هیچ تفاوتی هم میان روایات و احادیث جعلی با روایات صحیح قائل نشدند و اتفاقاً چه بسا که روایات جعلی بیشتر منبع دروغ پردازی ها و بزرگ نمایی های آنها باشد.
آنها همواره کوشیدند اسلام را دینی ارتجاعی و خشک معرفی کنند که به زور بر مردم تحمیل شده و تأثیری جز خشونت بر روحیه آنها نگذاشته است. آنها همچنین عقب ماندگی مسلمانان را نیز به ذات اسلام نسبت داده اند و افرادی چون منتسکیو، گلدزیهر، توماس کارلایل، لامانس و نلدکه چنین به اسلام نگریسته اند.
عدهای از محققان اروپایی با نگاهي نژادپرستانه به سایر تمدنها مینگرند
برخی از اروپاییان نیز نژادپرستانه به همه چیز نگریسته اند و هر تمدن و اندیشه ای را که محصول نژادی غیر از نژاد خودشان بوده است، انکار کرده یا کوچک و ناچیز شمرده اند. باور به برتری نژادی در دوره ای بر همه چیز از سیاست گرفته تا علم سایه افکنده بود و علاوه بر مسلمانان، سایر اقوام و ادیان نیز همچون یهودیان از آن در امان نماندند و عده ای از محققان اروپایی نیز همین گونه به سایر تمدن ها می نگریسته اند.
برای نمونه کافی است به تاریخ فلسفه که نوشته آنهاست نگاهی بکنیم، ریشه فلسفه ،یونان، معرفی شده و چنان وانمود می شود که گویا اصلاًً در میان سایر تمدن های بزرگ خبری از حکمت و فلسفه نبوده و از یونان به همه جا رفته است، در حالی که فلسفه با اندیشه بشر آغاز می شود.
چگونه می توان تصور کرد که در میان تمدن های بزرگی چون بابل، بین النهرین، مصر و چین که قدمتی حتی بیش از یونان دارند، تفکر فلسفی وجود نداشته باشد؟! آنها نه تنها ریشه فلسفه را اروپا معرفی می کنند، دوره اوج شکوفایی آن را هم که در تمدن اسلامی و توسط اندیشمندان کم نظیری چون ابن سینا، فارابی و سهروردی است را ناچیز تلقی می کنند و در میان کتب قطور خود تنها به یک توضیح چند خطی اکتفا می کنند.
در میان خاور شناسان و محققان غیر مسلمان، افراد بسیاری شرقشناسی مغرضانه را رد کردهاند
بنابراین باید و حتماً باید به تحقیقات اینگونه شرق شناسان با دیده تردید نگریست. این سخن تنها نظر یک مسلمان نیست که با تعصب گفته شده باشد، بلکه در میان خود خاور شناسان و محققان غیر مسلمان نیز افراد بسیاری اینگونه شرق شناسی را رد کرده اند.
هانری کربن شرق شناسی است که بشدت بر این گروه از شرق شناسان تاخته است؛ به طوري كه گفته مي شود شاید هیچ کس به اندازه او شرق شناسی را نقد نکرده باشد.
ادوارد سعید نیز فلسطینی آمریکایی تباری که در خانواده ای مسیحی به دنیا آمده و ریاست دانشگاه کلمبیا را برعهده داشته است، به دلایل بسیاری شرق شناسی را رد می کند. به نظر وی مجموعه ای از فرض ها و پندارهای تعصب آمیز و نادرست زیربنای نگرش غرب به شرق را تشکیل می دهد.
منابع:
مقاله،شرق شناسی و روشن فکری در ایران، رضا بیگدلو
مقاله،ادوارد سعید در متن آثارش، محسن محمودی
مقاله،نقد کربن بر شرق شناسی و مذهب تعطیل، مهدی فدایی
مقاله،وبر و اسلام ، محمد رضا نفیسی
مجله، «اطلاعات حکمت و معرفت، ش1، فروردین 90»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰