فطرت مدنظر قرآن غير از فطرتي است كه در منطق و فلسفه از آن بحث مي‏شود
کد خبر:۱۴۴۶۴۱
حضرت آیت الله جوادی آملی:

فطرت مدنظر قرآن غير از فطرتي است كه در منطق و فلسفه از آن بحث مي‏شود

آيت الله جوادي آملي گفت: فطرتي كه در قرآن مطرح است غير از فطريات و امور فطري است كه در منطق و فلسفه از آن بحث مي‏شود و نيز «فطرت» كه سرشتي ويژه و آفرينشي خاص است، غير از طبيعت است كه در همه موجودهاي بدون‏روح حيواني يافت مي‏شود.
به گزارش گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، آيت الله جوادي آملي در پاسخ به سئوالي در خصوص فطرت مدنظر قرآن گفت: فطرتي كه در قرآن مطرح است غير از فطريات و امور فطري است كه در منطق و فلسفه از آن بحث مي‏شود و نيز «فطرت» كه سرشتي ويژه و آفرينشي خاص است، غير از طبيعت است كه در همه موجودهاي جامد يا نامي و بدون‏روح حيواني يافت مي‏شود و غير از غريزه است كه در حيوانات و در انسان در بُعد حيوانيش موجود است.

«فطرت» بينش شهودي انسان به هستي محض است

اين ويژگي فطرت از آن جهت است كه با بينش شهودي نسبت به هستي محض و كمال نامحدود همراه است و با كشش و گرايش حضوري نسبت به مدبّري، كه جهل و عجز و بخل را به حريم كبريايي او راه نيست، آميخته و هماهنگ است؛ فطرت انساني بر اساس مطلق‏بيني علمي و مطلق‏خواهي عملي است.
 
«فطرت» كه همان بينش شهودي انسان به هستي محض و گرايش آگاهانه و كشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصي از آفرينش است كه حقيقت آدمي به آن نحو سرشته شده و جان انساني به آن شيوه خلق شده است. فصلِ اخير انسان را همان هستي ويژه مطلق‏بيني و مطلق‏خواهي او تشكيل مي‏دهد.

هويت انساني انسان به سيرت انساني اوست

همه اين عناوين يادشده مفهوماً از يكديگر جدا و مصداقاً عين يكديگرند؛ به طوري كه اگر انسانيت انسان محفوظ بماند، هم آن بينش شهودي به حضرت حق‏تعالي محفوظ است و هم اين انجذاب و پرستش خاضعانه و اگر اين خضوع عملي و آن شهود علمي نبود، فصل اخير انسان هم نخواهد بود؛ زيرا هويت انساني انسان به سيرت انساني اوست نه به صورت انساني او، لذا مولي‏الموحدين علي‏بن ابي‏طالب(ع) فرمود: «فالصورة صورة إنسانٍ والقلب قلب حَيَوانٍ، لايعرفُ باب الهدي فيتَّبِعَه، ولاباب العَمي فيَصُدَّ عنه، فذلك ميِّت الأحياء» (1). يعني چهره او چهره انسان است و قلبش قلب حيوان! راه هدايت را نمي‏شناسد كه از آن پيروي كند و به طريق خطا پي‏نبرده تا آن را مسدود سازد و از آن منصرف شود و ديگران را مصروف دارد، پس او مرده‏اي است در بين زندگان.

قلب همان روح ملكوتي است

منظور از قلب همان روح ملكوتي است كه موجود زنده با آن ادراك مي‏كند؛ زيرا فطرت به معناي بينش شهودي و انجذاب و بندگي، سرشت ويژه انساني است نه صفتي از صفات او تا با زوال وصف، بقاي موصوف ممكن باشد، بلكه اين شهود و گرايش نحوه خاص وجودي اوست كه با آن آفريده شده است.
 
فطرت زوال‏پذير نيست، ليكن ضعف، وَهن، وَني و در نتيجه سِتْرپذير است و اگر فطرت كسي مستور و مدسوس شد، آن شخص مصداق كلام سيّدالموحدين(ع) خواهد شد كه: «فالصورة صورة إنسان و... »

فطرت از سنخ هستي است نه از سنخ ماهيت، از اين‏رو داراي مفهوم و از قبيل معقول‏ثاني فلسفي است و چون ماهيت ندارد فاقد تحليل و تعريف ماهوي است، تحديد و تعريف حدّي ندارد و تعريف رسمي نيز ندارد بلكه تعريف شرح اسمي دارد، يعني همان خلقت ويژه انسان كه در نهاد او گرايش و شهود خاص نهفته است .

پي نوشت:
(1) نهايه ابن‏اثير، ج3، ص457 «فطر»
 
پربازدیدترین آخرین اخبار