پدر معنوي منافقين
وبلاگ «بيا تا برويم» - محمدرضا باقري
زماني که حضرت امام (ره) بالاخره در سال 1360 و در پاسخ به نامه حجت الاسلام محتشمي، وزير وقت کشور در خصوص فعاليت نهضت آزادي آوردند: «نهضت به اصطلاح آزادي، صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون گذاري يا قضايي را ندارد و ضرر آنها به اعتبار اينکه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوان هاي عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن کريم و احاديث شريفه و تأويل هاي جاهلانه، ممکن است موجب فساد عظيم شوند که از ضرر گروهک هاي ديگر حتي منافقين -اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان– بيشتر و بالاتر است (1)» اينجا بود که مردم دريافتند نهضت آزادي که فردي چون بازرگان سردمدار آن است و داعيه انقلابي عمل کردن و پيروي از خط امام را دارد، در مسيري برخلاف انقلاب و خط امام گام برمي دارد و حتي علناً بر ضد منافع نظام اسلامي مي کوشد و دست در دست دشمنان داخلي و خارجي دارد. بازرگان که در اوايل کار، خود را حتي فردي حزب اللهي عنوان مي کرد، بعدها به«پدر معنوي منافقين » ملقب و از جمله بزرگ ترين حاميان ايدئولوژيکي اين دشمنان ملت و مملکت شد تا جايي که حتي خود وي در تاريخ 12/2/1360 طي سرمقاله اي در روزنامه «ميزان»، منافقين را با عنوان فرزندان مجاهد و مکتبي عزيزم! مورد خطاب قرار داد.(2) گذشته از اين، مرشد فکري اين نهضت و مؤسس آن، چون در انديشه اي جداي از انديشه اسلام ناب محمدي(ص) که مروج آن حضرت امام خميني (ره) بود، سير مي کرد، با ديدگاه هاي التقاطي خود، خصوصاً با تأليف کتاب «راه طي شده»، چنان تأثير شگرفي در فکر محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و علي اصغر بديع زادگان –که اتفاقاً از اعضاي نهضت آزادي بودند– گذاشت که آنان با همين انديشه التقاطي برگرفته از تفکر و انديشه بازرگان، سازمان منافقين را پايه گذاري کردند و کتاب «راه انبياء، راه بشر » را بر اساس همان کتاب «راه طي شده» نوشتند.(3) سازماني که در طول سال هاي پس از انقلاب و به ويژه در ايام 8 سال دفاع مقدس، جوي هايي از خون فرزندان پاک ملت را در جاي جاي ايران عزيز جاري و با ترورهاي ناجوانمردانه خود که به نام جهاد براي خلق انجام مي شد، ده ها و صدها خانواده بي گناه و مسلمان را عزادار کردند.
جالب اين جاست، همين «بازرگان» که خود را سرباز کوچک ملت خطاب مي کرد، در بحبوحه اي که آحاد ملت عليه منافقين کوردل شعار مي دادند و خواستار برچيده شدن بساط آنها از صحنه سياسي ايران بودند، در گفتاري کاملاً متناقض و براي فباحت زدايي از کار زشت و غير انساني منافقين، در تاريخ دوازدهم شهريور سال 1360 چنين برزبان آورد که: «وقتي هر کدام برادر ديگري را منافق، مرتجع، مزدور امپرياليسم يا توطئه گر مي خوانيد، اشتباه مي کنيد و نسبت بيجا مي دهيد.»
اما حال که از دو تشکل «نهضت آزادي» و «سازمان منافقين» سخن به ميان آمد، خوب است تاريخچه اي هرچند مختصر از نحوه شکل گيري و فعاليت آنها ارائه شود تا به روشن شدن ابعاد اين مباحث به ويژه براي نسل جوان کمک کند.
نهضت آزادي
نهضت آزادي ايران در اوايل دهه 40 با تکيه بر انديشه هاي کساني چون «آيت الله طالقاني »، « مهندس بازرگان » و » «دکتر يدالله سحابي » تأسيس شد.
وجود خاطرات مثبت از مصدق – که نهضت در اولين موضع گيري ها خود را پيرو وي اعلام کرد – در انديشه گروهي از روشنفکران، حضور آيت الله طالقاني به عنوان يک روحاني موجه و دکتر سحابي و مهندس بازرگان به عنوان دو متخصص مذهبي، جذابيت ويژه و مشروعيتي انحصاري نزد گروه هاي بعضاً مخالف براي اين حزب به وجود آورد. خود بازرگان در مورخ 9/12/1359 مي گويد: « ما در بيانيه تأسيس نهضت اعلام کرده بوديم اولاً مسلمانيم و دين را از سياست جدا نمي دانيم... ثانياً ايراني هستيم...ثالثاً تابع قانون اساسي هستيم.... رابعاً مصدقي هستيم (4)، اما بعدها ورق هاي تاريخ ايران نشان داد آن طور که او مي گويد، فاقد برخي از اين شروط اساسنامه است.
ليبرال ها قدرت را قبضه مي کنند
پس از پيروزي انقلاب اسلامي نهضت آزادي به عنوان تنها تشکيلات سياسي نسبتاً اسلامي در جريان انقلاب، به لحاظ برخورداري از نيروهاي تحصيل کرده، براي احراز سمت هاي اجرايي و ارتباط با جامعه دانشگاهي در داخل و خارج از کشور و با داشتن وجهه ي ملي –مذهبي توانست به قدرت اجرايي و تصدي نخست وزيري دولت موقت دست يابد.
حضرت امام (ره) هرچند شخصاً با نخست وزيري بازرگان مخالف بود و اين مخالفت را به صراحت در نامه مورخ 6 فروردين ماه سال 68 خود به آيت الله منتظري ياد آور شده بودند (5)، اما به پيشنهاد شوراي انقلاب با شرايطي، بازرگان را به عنوان نخست وزير دولت موقت به شرط دوري وي از روابط حزبي و گروهي منصوب کردند، اما بازرگان پس ازمدتي، از پذيرش شروط سر باز زد و در کابينه برخلاف نظر امام، بيش از 70 درصد اعضا را از نهضت آزادي و جبهه ملي قرار داد و بدين ترتيب امور حياتي مملکت در اختيار گروهي ليبرال و ملي گرا همچون حسن نزيه، احمد مدني، کاظم سامي، حبيب الله پيمان، ابراهيم يزدي، قطب زاده و... قرار گرفت(6) و از اين به بعد بود که به تدريج فاصله دولت موقت با آرمان هاي انقلاب بيشتر و بيشتر شد.
نفي رهبري امام و مبارزه با ايشان و روحانيت تحت بهانه انحصار طلبي، مبارزه با دادگاه هاي انقلاب تحت عنوان مبارزه با شهيد مظلوم دکتر بهشتي و حزب جمهوري اسلامي، مبارزه علني با اسلام تحت عنوان طرفداري از آزادي قلم و بيان نزديکي و برقراري ارتباط با آمريکا و ترجيح دادن ليبراليسم و ملي گرايي برخط اصيل اسلام، از ويژگي هاي بازرگان در دوران نخست وزيري وي و پس از آن تا زمان مرگش به شمار مي رود.
مخالفت با امام (ره)، نزديکي به آمريکا
رويکرد بازرگان و دوستان نهضت آزادي وي، در جريان نفي رهبري امام راحل بيش از پيش آشکار شد، تا جايي که جدال با رهبري مشروع و مردمي امام امت (ره) که تمام ملت به اتفاق آن را پذيرفته بودند، در کانون اهداف دولت موقت قرار گرفت. بازرگان پس از رسيدن به قدرتي که امام آن را به او تفويض کرده بود، در نطق هاي تلويزيوني خود تلويحاً يا تصريحاً از امام (ره) مي خواست به قم رفته و در اداره کشور دخالتي نکنند.(7) تلاش بازرگان براي حذف ولايت فقيه و از بين بردن اصالت و استقلال انقلاب اسلامي و تسهيل گرايش و وابستگي به آمريکا موجب شد که دولت موقت به مرور در ورطه ي خطرناکي قرار گيرد. اتخاذ سياست هاي غير منطبق بر ويژگي هاي اسلامي و انقلابي مردم، وجود افرادي که هنوز انقلاب را در حال انجام مي ديدند و به پيروزي قطعي آن اعتقادي نداشتند و در نهايت کشف اسناد لانه جاسوسي و معرفي چند تن از اعضاي کابينه به عنوان دوستان طبيعي غرب و افشاي چهره ي تعدادي ديگر به عنوان جاسوسان آمريکا، زنگ پاياني بر عمر کابينه خيانت کار بازرگان بود.
اما نقطه اوج مخالفت عميق نهضت آزادي با امام (ره)، در قضيه جبهه ملي به وقوع پيوست. بازرگان که خود گفته بود نهضت آزادي از درون جبهه ملي به وجود آمد، بارها و بارها از جبهه ملي و مصدق حمايت مي کردو حتي خود را مديون آنها مي دانست.
حمايت از ارتداد از سوي مقدس نماها
جبهه ملي که از همان آغاز، وظيفه حمل علم مخالفت با روحانيت و اسلام اصيل را بر دوش خود گرفته بود، سالها بعد و چندي پس از پيروزي انقلاب چهره خود را آشکارتر کرد و در ادامه توطئه هاي خود براي ضربه به اسلام عزيز، لايحه قصاص را زير سوال برد. حضرت امام خميني (ره) در برابر اين فتنه با صلابتي الهي فرمودند: « جبهه ملي» از امروز محکوم به ارتداد است.(8)
در مقابل، نهضت آزادي همچنان بر حمايت از جبهه مرتد ملي تأکيد مي کرد و در برابر سخنان امام موضع شديدي مي گرفت و اين کشمکش ادامه داشت تا اينکه بالاخره امام امت (ره) در سخنراني تاريخي خود در 25/3/1360 خطاب به نهضت آزادي فرمودند: « اينهايي که پيوند کرده اند با جبهه (ملي) پيوند کرده اند بااين منافقين... پيوند کرده اند با منحرفين، من با اين ها کار دارم که شمايي که متدين هستيد و مدعي تدين، چه توجيهي از اين معنا داريد...
واي به حال ملتي که ملي هايشان اين باشد و متدينين که اظهار تدين مي کنند آن باشد... با اين ها ( نهضت آزادي) ما چه بکنيم؟ با اين مقدس هايي که از اين ها پشتيباني مي کنند و با هم ائتلاف کردند و نيز با منافقين از اول هم ائتلاف کردند و نيز با منافقين از اول هم ائتلاف کردند چه بکنيم؟... حرفي که جبهه ملي مي گويد... آنها حکم قصاص در قرآن را غير انساني اعلام کردند. شما (نهضت آزادي ها) بياييد حسابتان را از کساني که عليه اسلام بيانيه مي دهند جدا کنيد.(9) »چه زيبا قرآن دربار? چهر منافقان گفته که آنان آيات قرآن را مسخره مي کنند و به راستي که جبهه ملي که قصاص را انکارمي کرد، منافق بود و نهضت آزادي نيز که از آنها حمايت مي کرد دچار نفاق بود و لذا بعيد نبود که از دامان اين دو جريان ضد اسلامي، امثال منافقين خون آشام به وجود آيند.
خداوند در آيه 10 سوره بقر مي فرمايد: « منافقان خود را مصلح مي دانند حال آنکه مفسدند... منافقان مؤمنان را مسخره مي کنند.(10)» و اگر اندکي تأمل کنيم مي فهميم مصداق اين آيات همين نهضت آزادي هايي هستند که چه در اوايل انقلاب و چه اکنون نهادهاي اصيل انقلابي و انقلابيون پاکدل را مسخره مي کردند و مي کنند و صد البته که بنابر منطوق آيه 202 همين سوره، منافق نصيحت پذير نيست. در جريان انقلاب هم، امام (ره) هر چقدر نهضت آزادي ها را ارشاد مي کرد، اثري نداشت و آنان در عوض منافقانه اسرار نظام را افشا مي کردند که جريان امير عباس انتظام و لانه جاسوسي از آن جمله است.
هر چند نهضت آزادي و امثال بازرگان خود منافق پرور بودند، اما حقيقاً و براساس آيات قرآن کريم، خود منافق محسوب مي شدند و لذا بي جهت نبود که امام خطر آنها را بزرگ تر از خطر منافقين مي دانست.
سازمان مجاهدين خلق ايران ( منافقين)
تقريباً اواسط دهه 40 بود که تني چند از شاگردان جوان مهندس بازرگان همجون؛ حنيف نژاد،سعيد محسن و بديع زادگان، عمدتاً از طيف دانشجويان عدالت طلب مخالف رژيم طاغوتي که در دهه 30 و در قالب جبهه مقاومت ملي و سپس در نهضت آزادي فعاليت کرده و تجربه سياسي اندوخته بودند، سازمان مجاهدين خلق را پايه گذاري کردند. اين سازمان مي کوشيد اسلام را نه براساس حقايق ناب آن، بلکه مطابق با تفکر حاکم بر محيط روشنفکري و دانشگاه ها آموخته و تبليغ کند. از اين رو يکي از متون ايدئولوژيک آنها که تحت تأثير تفکرات دکتر شريعتي به رشته تحرير در آمد، کتابي تحت عنوان «راه حسين (ع) » به قلم فردي به نام «احمد رضايي» بود که در آن هدف اسلام تقريباً به طور کامل در قالب مبارزه با سرمايه داري و امپرياليسم ارايه شده بود.(11)
تأثير فکري و عقيدتي بازرگان بر منافقين
آشنايي نيروهاي اين سازمان با مذهب، از طريق آثار مهدي بازرگان و در بخش سياسي از انديشه چپ و مارکسيسم بود. از آنجا که اعضاي آن معارف اسلامي را از سرچشمه ي زلال و متقن فرا نگرفته بودند، کوشيدند با تمسک به نوشته هاي مارکسيستي و تلفيق آن ها با چند آيه و حديث، متون ايدئولوژيک خود را تهيه و تدوين کنند.مجاهدين خلق از آنجا که پس از قيام 15 خرداد، روش انقلاب عمومي را شکست خورده مي پنداشتند، دست به اسلحه برده و گروهک هاي چريکي براي نبرد شهري را سامان دهي کردند. آنها در فاصله سالهاي 1350 تا 1354 اکثراً يا به زندان افتاده، يا کشته شده و يا به خارج گريختند و پس از پيروزي انقلاب به کشور بازگشته و از زندان آزاد شدند. مجاهدين که از سال 1350 به تدريج به سمت ارتداد گام بر مي داشتند، در آستانه پيروزي انقلاب رنگ عوض کرده و در آذر سال 1357، با فرصت طلبي خود را به عنوان « قوي ترين و خشن ترين سازمان معارض با نظام با استراتزي براندازي خشن و انقلابي» نشان دادند. در اوايل دهه 60 و در کوران دفاع مقدس، کم کم خانه هاي تيمي منافقين به سرکردگي مسعود رجوي –رهبر متواري شده سازمان– کشف و منهدم شد. اعضاي سازمان پس از خروج از کشور و مدتي توقف در کشورهاي اروپايي همچون فرانسه و طرح ريزي توطئه هايي عليه نظام، به دنبال بهبود روابط ايران وفرانسه در سال 1364،به عراق رفته و به عنوان واحدهاي همراه ارتش عراق و ستون پنجم در خدمت رژيم بعث عراق قرار گرفتند.(12) سازمان مجاهدين خلق که به حق سازمان منافقين لقب يافته است، به دليل سوابق تاريک خود و عمليات هاي گسترده تروريستي عليه ملت ايران، امروز يکي از مطرودترين گروه ها، چه در داخل کشور و چه در سطح بين الملي است.
حقيقت تاريخ، انکار ناشدني نيست
امروزه ديگر از قدرت منافقين خبري نيست. اما در شرايط کنوني مي توان دريافت که چه کساني باعث تشکيل اين افراد کوردل و به تبع آن وارد آمدن خسارت هاي هنگفت به سرمايه هاي ملت شدند.
امروز بر همگان اين حقيقت آشکار شده است که بازرگان به عنوان پدر معنوي منافقين و نهضت به اصطلاح آزادي او، چه خيانت هايي به ملت – آن هم از کيسه ملت – کردند. حال اگر افراد معلوم الحال در حال حاضر و در نشريات وابسته مي کوشند اعضاي جبهه ملي و نهضت آزادي را مدافعان ملت و قهرمانان ايران جا بزنند، سابقه آنها بزرگ ترين ضربه را به کيان آنها مي زند و اين حقيقت در دل تاريخ همچنان باقي خواهد ماند.
پي نوشت ها:
1. صحيفه نور، ج 22،ص384.
2. دشمن شناسي، علي شيرازي، ص53.
3. همان.
4. گونه شناسي بحران ها و راهبردهاي مقابله با آنها،،ص 39.
5. صحيفه نور،جلد 21،ج 21،صص330 تا332.
6. گونه شناسي بحران ها و راهبردهاي مقابله با آنهاص34.
7. همان،ص35.
8. صحيفه نور،ج 15،ص 19.
9. خط سازش،جلد اول،مجتبي سلطاني، صص54 تا57.
10. سيماي منافقين در قرآن و نهج البلاغه، محمد باقر حسيني زفره اي.
11. گونه شناسي بحران ها و راهبردهاي مقابله با آنها،ص44.
12. همان،ص46.
/انتهاي پيام/