ساعات شبانه‌روز را چطور به درس‌ها و فعاليت‌هاي ديگر اختصاص دهيم؟
کد خبر:۱۴۷۷۶۱
نگاهي به سبك‌هاي زندگي دانشجويي - بخش اول؛

ساعات شبانه‌روز را چطور به درس‌ها و فعاليت‌هاي ديگر اختصاص دهيم؟

آنچه براي ورودي‌هاي جديد حائز اهميت است اينكه فضاي دانشگاه عرصه‌هاي گوناگوني پيش روي افراد مي‌گشايد ولي اينكه هر فردي چه سبك زندگي را انتخاب كند و ساعات شبانه‌روز را به چطور به درس‌ها و فعاليت‌هاي ديگر اختصاص دهد موردي است كه آينده او را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ روزهاي ابتدايي دانشگاه است و جمعي نيز ورودي جديد به دانشگاه‌ها هستند؛ مطلبي كه مهم است اينكه دانشجويان چگونه با اين فضا مواجه مي شوند.
 
چيزي كه مشخص است اينكه اين فضا با محيط هاي قبلي متفاوت است و عرصه هاي گوناگوني پيش روي افراد گشوده مي شود ولي اينكه هر فردي چه مسيري را انتخاب كند موردي است كه آينده او را تحت الشعاع قرار مي دهد، كه سبك زندگي هاي مختلف را از زبان كسي كه در آن فضا قرار داشته بيان مي كنيم.
 
در دانشگاه مهمترين مسئله اين است كه چطور بايد ساعات شبانه‌روز را به درس‌هاي دانشگاه و از سوي ديگر به اقدامات مختلفي كه حتما از كلاس‌هاي دانشگاه واجب‌تر است، اختصاص داد در اين ميان روش‌ها يا مدل‌هاي مختلفي پيدا شد.

گروه اول؛ دسته‌اي كه مبارزه نمي‌كردند؛ زندگي مي‌كردند

گروه اول كه بسيار بودند، از همان ابتدا مسيري را انتخاب مي كردند كه سرانجامش كاملا روشن بود، درس خواندن به سبك تحصيل در يك نظام علمي كاملا پيش رفته و مطمئن؛ يعني هر درسي را دانشگاه ارائه مي‌كرد به خوبي مي‌آموختند. چيزي را مي‌آموختند كه استاد از آنها مي‌خواست و جوري مي‌آموختند كه در امتحان مي‌آمد.

البته مهم بود كه هماهنگ با همان ديدگاهي بينديشند كه استاد مي‌گويد و مهمتر اين كه مسائل علمي مورد اهتمام همان مسائلي باشد كه فضاي علمي رايج و استاد، گروه و دانشگاه به ترتيب مي‌پسندند.

رابطه خوب و صميمي و گاه شخصي با اساتيد و مسئولان دانشگاه از خصوصيات هم‌پيوند با اين نحوه تحصيل بود،‌ شنيده بوديم كه در رابطه‌اي كه با اساتيد برقرار مي‌كنند، در انديشه موقعيت‌هاي آينده‌اند.

اين انتخاب، انتخابي بسيار موفقيت‌آميز بود، چون انسان به روشني تكليف خود را مي‌دانست و با خيال آسوده به تحصيل مي‌پرداخت. كساني كه تجربه‌اش را دارند تأييد مي‌كنند كه روي روال و موفق بودن و شسته رفته درس خواندن، فارغ از نتايجش، به خودي خود لذتي دارد.
 
آينده مشخص با شغل مناسب
 
آينده اين افراد نيز از ابتدا مشخص بود؛ در مهلت مقرر و گاه كمتر فارغ‌التحصيل مي‌شدند، بلافاصله دكتري و بعد هم يك شغل مناسب و ... زندگي روي روال و در چارچوب‌هايي كه ساختارها براي انسان تعريف مي‌كنند.

بارها و بارها وسوسه مي‌شدم كه به اين سبك از تحصيل رو بياورم؛ آرمشي داشت. كساني كه طعم ناگوار بي‌سر و ساماني را چشيده‌اند به خوبي مي‌دانند سروسامان يافتن از طريق چنين سبكي در تحصيل و زندگي دانشجويي چقدر وسوسه‌انگيز است.

اين دسته به خوبي به همه بخش‌هاي زندگي خود مي‌رسيدند، ورزش، تفريح، عبادت و ... همه چيز سر جاي خود قرار داشت، حداقل در ظاهر. تيپ مرتب و معقول اين دسته نيز از نظم در زندگي خبر مي‌داد. هيچ اشكالي نمي‌شد در فضاي معقول و رايج جامعه به آنان گرفت. هر جز از زندگي آنان مطابق موازين عقلي و ديني قابل توجيه و بلكه تجليل بود.
 
اشكال اين دسته اين بود كه در بهترين حالت، بار خود را به دوش مي‌كشيدند

اشكال اين دسته دوستان اين بود كه در بهترين حالت، بار خود را به دوش مي‌كشيدند، در يك كلام، مبارزه نمي‌كردند؛ زندگي مي‌كردند.

شكل زندگي آنان در نهايت شبيه ديگران است. الگوي اصلاح شده سبك زندگي رايج كه در آن، مشكلات مالي و ناهنجاري‌هاي اجتماعي وجود ندارد يا بسيار اندك است. شهروندان خوب و نمونه. معمولا هم اهل شركت معقول در برنامه‌هاي مذهبي هستند. آنان از رنج‌هاي معمول مردم كمتر رنج مي‌برند و در مجموع از ديد يك ناظر بيروني مشكل خاصي ندارند. در واقعيت هم اگر چه مشكلاتي دارند، اما درد بزرگي ندارند تا در سوداي تحولي عظيم متلاطم باشند.

زندگي آرام و بي‌دغدغه، بهترين عنوان براي زندگي آنان است. از آنجا كه شكل زندگي اين دسته همان شكل رايج است، توضيح چنداني در خصوص شكل زندگي آنان لازم نيست.
 
گروه دوم؛ دسته‌اي كه زندگي مي‌كردند و مبارزه هم در كنارش

گروه دومي بودند كه دغدغه‌مندي و درد دين اجازه نمي‌داد صرفا شهروند مطيع و نمونه‌اي براي شهر دانشگاه، اداره، محله و... باشند، درسشان را خوب مي‌خواندند و در كنار آن به دغدغه‌هاي خود مي‌پرداختند. كارهاي مختلفي فرهنگي از نوع مرسومش و كمك به نيازمندان و محرومان و كمك به برگزاري برنامه‌هاي مذهبي و... از فعاليت‌هاي مرسومشان بود.

شكل تحصيل آنها همان شكل قبل بود. البته آنان نه از سر راحت‌طلبي بلكه با اين تصور كه بهترين كار در تحصيل، درس خواندن به همان سبك رايج است، چنين راهي را مي‌رفتند و به تعبير صريح‌تر، دركي از نوعي ديگر از تحصيل نداشتند.

مبارزه در كنار زندگي بود و به تعبير تندتر براي برخي مبارزه فعاليتي فوق برنامه بود در يك كلام زندگي مي‌كردند و مبارزه هم در كنارش.

آينده اين عزيزان تفاوت‌هايي به نسبت گروه قبل داشت به دليل فقدان دورانديشي به خصوص در روابط! اين گروه موقعيت شغلي كمتري داشتند، البته نه در حدي كه بيكار بمانند. در زندگي كارهاي خير و اين دست امور بودند.
 
از فعاليت در عرصه‌هاي منازعه برانگيز، خواه فكري و خواه سياسي احساس كدورت مي‌كردند
 
كارهاي خويشان اغلب كارهاي خوبي بود كه همه بر سر خوب بودنش توافق دارند؛ بيش از آنكه اهل مبارزه با دشمن باشند، اهل كمك به دوستان بودند؛‌ مثلا اگر سر دو راهي يك فعاليت سياسي يا يك فعاليت براي كمك به محرومين قرار مي‌گرفتند، بي‌درنگ دومي را انتخاب مي‌كردند.

از كمك به محرومين احساس معنويت مي‌كردند، اما از فعاليت در عرصه‌هاي منازعه برانگيز، خواه فكري و خواه سياسي هرگز؛ و چه بسا كه احساس كدورت مي كردند.

در زندگي بعد از تاهل به شغل‌هاي نه چندان اسم و رسم دار هم قانع بودند و البته از اسم و رسم هم اگر احساس تكليف مي‌كردند ابايي نداشتند.

با قرائت رسمي از دين و معنويت هماهنگ بودند و در اجتماع نيز كمتر كسي با آنها دشمني داشت؛ با كمتر چيز و كمتر كسي درگيري داشتند. به ساختارهاي كلي و نظام‌هاي كلي ايراد چنداني نداشتند.
 
افراد اثرگذاري كه هر جا بودند، نماد معنويت و منبع محبت به ديگران قرار مي‌گرفتند. در معاش خود هم ميانه‌روي در كنار نمي‌گذاشتند. مثلا از اين دسته، كسي را سوار بر كمري يا ماكزيما نمي‌بينيد، اگر چه از دسته اول بعدي نداشت.
 
تفريح و عبادت و ... هر يك جايي داشت و البته وقف وقت و مال، گاه عرصه را بر برخي از كارها در زندگي شخصي تنگ مي‌كرد. عنوان آدم‌هاي خوب و زندگي خوب و معنوي براي اين دسته مناسب است تحول در نگاه آنان يعني اين كه هر كس كارش را خوب انجام دهد و ايمان و ايثار و اخلاق در جامعه رايج شود.

ادامه دارد ...
 
پربازدیدترین آخرین اخبار