رفتار ایرانیان با کاروان هاشمیان عازم توس
کد خبر:۱۴۸۷۴۰
رابطه تنگاتنگ حضرت معصومه و امام رضا(ع)-بخش دوم و پاياني؛

رفتار ایرانیان با کاروان هاشمیان عازم توس

کاروان از مسیر بصره وارد ایران شد و از خوزستان به اصفهان رفت؛ فاطمه معصومه گاهی پرده را کنار می زدند و ایرانی ها را می دیدند؛ چه خونگرم و مهمان نواز، هر کس آنها را می شناخت جلو می آمد و دست بر سینه می گذاشت و از این خلق پیدا بود که اهل بیت(ع) را خوب شناخته اند.
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ کاروان بنی هاشم بالافاصله پس از رسیدن نامه امام رضا(ع) به راه افتاد؛ ایستگاه اول کاروان بصره بود؛ آنها از بیابان های خشک حجاز گذشتند و رفته رفته به خاک سبز عراق رسیدند.

فاطمه و علی بن موسی(ع)، 25 سال تفاوت سن داشتند، اما از همه بیشتر به هم وابسته بودند؛ بعضی ها می گفتند چون هر دو فرزند بانو نجمه هستند، به هم نزدیکند ولی همه علت این نبود! بهترین و با فضیلت ترین فرزندان امام کاظم(ع) بعد از علی (ع)، فاطمه بود و این را همه خوب می دانستند که روح شان چه ساده حرف هم را قبل از گفتن هر واژه ای می شناسد.

زینب و حسین(ع) ؛ فاطمه و علی بن موسی(ع)

روح اگر بلند باشد ناگفته های تا ابد ناگفتنی را هم از فاصله ای حتی دورتر از مدینه تا مرو می شنود و این حرف ها برای بقیه عجیب است، مگر حسین(ع) و زینب را نمی شناسند؟ علی هم پسر همان حسین است و فاطمه هم.

حقا که علی بن موسی فرزند همان «حسین» است؛ تنها یاد حسین(ع) و زینب بود که راه را برای فاطمه معصومه کوتاه تر می کرد و کسی نمی دانست که فاطمه به دیدار برادر امید دارد یا به وصال زینب می اندیشد.

معرفت ایرانی ها نسبت به اهل بیت(ع)

از مسیر بصره وارد سرزمین ایران شدند و از خوزستان به سوی اصفهان رفتند؛ گاهی پرده را کنار می زدند و ایرانی ها را می دیدند؛ چه آشنا به نظرش می آمدند و چه خون گرم و مهمان نواز، هر کس آنها را می شناخت جلو می آمد و به رسم ایرانیان دست بر سینه می گذاشت و سرش را با احترام پایین می آورد تا عرض ادبی کرده باشد و تعارفی و همین از شتاب کاروان می کاست.

از این مردم پیداست که چشم هاشان تو را دیده و گوش هاشان خطبه های تو را شنیده است؛ از این خلق پیداست که اهل بیت(ع) را خوب شناخته اند و حرف حق را معلم بزرگی چون شما به آنها رسانده است.
راستی برادر، چرا این مردم که هم زبان و فامیل ما هم نیستند، بیشتر از اهل حجاز و عراق به خاندان پیامبر خدا(ص) محبت دارند و پیروی آنها را پذیرفته اند.

کربلایی دیگر در ساوه ایران

کاروان به ساوه رسید اما ای کاش هرگز به آنجا نمی رسید...

حیران مانده بود: آیا برادر از ساوه نگذشته است؟ اینان حتما امام خود را ندیده اند که این طور دشمن خاندان پیامبر (ص) هستند!!
 
ناگهان لشکر تا دندان مسلح بر سر کاروان ریخت؛ نکند سربازان خلیفه اند؟... نه! مگر امام در جوار خلیفه ولی عهد نیست! مگر در نمازهای جمعه به نامش خطبه نمی خوانند، به نامش سکه ضرب نمی کنند، مگر همه جا کنار مأمون نمی نشیند ... اما ... این دیگر چه جور منزلتی است؟

اما کسی که از ابتدا به دنبال ظاهر فریبی بوده و امام را نیز با تهدید به توس برده، هیچ کاری بعید نیست!
مهاجمان کربلایی دیگر به راه انداختند تکرار کربلای کوفیان. بر سر کاروان ریختند و سادات را سر بریدند و قطعه قطعه کردند؛ تمامی 32 مرد کاروان فاطمه را.

دوباره زمین پر شد از خون فرزندان حسین(ع) و فاطمه(س)

افسوس که فاطمه بی امامش علی بن موسی(ع)، نمی توانست مثل زینب بایستد و قد علم کند و خطبه بگوید. اگر علی(ع) آنجا بود و مانند جدشان حسین(ع) دست گرم ولایتش را بر سینه زینبی او می گذاشت، شاید تب ماتم بر وجودش نمی افتاد و فاطمه را آن همه رنجور و بیمار نمی کرد ...
ناگهان چه شده ...

رفتار شیعیان قم با کاروان بنی هاشم

چند سوار از قم آمده اند تا کاروان را با خودشان ببرند؛ چه شیعه های زرنگی هستند این قمی ها. معلوم نبود که از کجا خبر شده بودند!!

بزرگان اهل قم بودند که آمده بودند به دنبال حضرت معصومه تا همراه خودشان ببرندشان به قم و از ایشان پذیرایی و پرستاری کنند.

چهره بانو گشاده شد از مردانگی مردم قم؛ یا از خبری که جدش امام صادق(ع) داده بود؟

آنچه فاطمه معصومه(س) را شاد کرد شاید انتهای این حدیث است که امام صادق (ع) می فرمایند: « ... بانویی از فرزندان من به نام فاطمه در آنجا (قم) رحلت می کند که با شفاعت او همه شیعیان به بهشت می روند.»

این حدیث را همیشه دوست داشت حالا دیگر مطمئن شده بود.

قم از ابتدا دارالایمان بود

هنوز کاروان به قم نرسیده بودند که دیدند خیل جمعیت قم برای استقبال آمده اند بیرون شهر و به رسم ایرانی ها منتظر تشریف فرمایی خواهر امامشان ایستاده اند.

قم از اولش هم دارالایمان بود، از علویان هر کس از جور خلیفه می گریخت، می رفت به قم و اهل آن جا هم میزبانان محترمی بودند؛ از چندین سال قبل به خلیفه خراج نداده بودند و سرزمین نیمه مختار خود را خودشان اداره می کردند، حتی جدیدا از اصفهان هم جدا شده بودند، لذا شهر برای پرورش فقیهان و دانش پژوهان بسیار محیا بود.

بزرگ اشعری های قم، «موسی پسر خزرج» جلو آمد و عرض ارادت کرد؛ خوش آمدید بانو، قدم بر چشم ما گذاشتید. خداوند به شما صبر جیل بدهد در تحمل مصائب برادرانتان ...

خود موسی بن خزرج، با احترام، زمام شتر بانو را بر دوش کشید؛ سواران و پیادگان زیادی او را همراهی کردند و کاروان حضرت را با احترام وارد قم کردند.

ابن خزرج پیاده تا مرکز شهر رفت تا اینکه به جایی به نام «میدان میر» که زمین خود موسی بود رسیدند؛ ناقه در آنجا زانو زد و بانو با تجلیل از شتر پیاده شد و پسر خزرج به افتخار میزبانی ایشان مباهات کرد.

اثرات حضور حضرت معصومه(س) در قم

بیماری و تب بر حضرت معصومه مستولی شد و در بستر افتاد؛ دسته دسته زنان شهر بر بستر فاطمه حاضر می شدند؛ او هم در هر دیداری حدیثی از پدرانش هدیه شان می داد که می بردند تا سینه به سینه و گوش به گوش همه جا منتشر کنند.

زنان قم، برای همیشه ثبت کردند که دختر امام کاظم(س) به آنها چه فرموده است.

فاطمه معصومه(س) به نقل از دختران امام صادق(ع) و امام باقر(ع) و امام سجاد(ع) و امام حسین(ع) و زینب کبری(س) از فاطمه زهرا برایتان می گویم که بارها فرمود: «هر که با محبت خاندان محمد(ص) بمیرد شهید مرده است»

و نیر فاطمه معصومه (س) نقل می کند من از پدرم شنیده ام که می فرمودند: «شهر قم، مرکز شیعیان ماست.»

ایشان تنها 17 روز در قم ماندند و پس از آن رحلت نمودند، اما تا ابد مالک معنوی آن سرزمین شدند؛ و  قم شهر علم آخرالزمان شد.

مردم قم پیکر حضرت معصومه(س) را به زمین بابلان که از زمین های موسی بن خرزج بود، بردند. پیرمرد پرهیزکاری نیز به نام قادر انتخاب شد تا کارهای جنازه حضرت را انجام دهد ولی ناگهان دو سوار نقاب دار رسیدند و بدون اینکه حرفی بزنند، خاک سپاری را انجام دادند و رفتند؛ چرا که «معصوم را تنها معصوم تدفین می کند»
 
امام رضا(ع) نیز لقب فاطمه را معصومه گذاشتند که البته به حق شایسته ایشان بود و نام کاملی است.
پربازدیدترین آخرین اخبار