عباسي: دين افيون تودهها نيست، بلكه موتور متحرك جامعه است
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حسن عباسي در جلسه دويست و نود و چهارم از جلسات «طرح ريزي استراتژيك كلبه كرامت» به بررسي نقش ذهن براي شناخت انسان و طراحي نظام پرداخت و گفت: در كتاب the God part of the brain نوشته Matthew alter بخشي از مغز انسان را خدا مي پندارد و اين همان بحثي است كه اصالت را به انسان مي دهد.
وي ادامه داد: كسي كه اصالت را به انسان مي دهد، معتقد است چيزي كه پديده نباشد، قابليت شناخت توسط بشر را ندارد، لذا خدا را نيز پديده در نظر مي گيرد كه مي تواند سوژه يا ابژه باشد.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه theology به معناي خداشناسي از منظر علم كلام از ابداعات افلاطون است، گفت: وقتي خداشناسي در سطح ادراك نسبت به بعد زيستي فروكاست كند، Biotheology ميشود.
عباسي ادامه داد: در اين نگاه، حتي خدا را در پديدهاي به نام ذهن، خلق كرده و خدا را با تلقي خودشان تجسم نمودهاند كه اين كفر است.
«يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود» از كجا گرفته شده؟
وي افزود: در اين كتاب به نظريات داروين در فرآيند تطور ماترياليستي، كانت در نگاه سوبژه و ابژه و ديدگاه ژان پياژه، فرويد و يونگ پرداخته شده است.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز گفت: ابتداي انجيل يوحنا آمده است «اول كلمه بود، كلمه خدا بود، غيرخدا هيچ نبود؛ ابتدا خدا بود، خدا كلمه بود، غير كلمه هيچ نبود» و جملهاي كه اكثر مواقع در ابتداي داستانها مطرح مي شود (يكي بود، يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود) از اينجا گرفته شده است.
عباسي در ادامه گفت: در اين معرفت شناسي اگر خدا كلمه است، به راحتي مي تواند به يك لفظ فروكاست كند و سپس خود لفظ مبنا شود، در اين صورت لفظ «كلمه» لقلقه زبان مي گردد و در نهايت حتي همان نيز از بين مي رود.
اگر مفاهيم سر جاي خود به كار نرود كم كم جامعه سكولاريزه ميشود
وي تاكيد كرد: بايد مراقب بود كه در نظام معرفتي، واژهها در سر جاي خود به كار گرفته شود تا به منشأ اوليه خود برگردد نه اينكه مطابق تفسيرهاي مختلف از جاي اصلي خود خارج شود و در جاي ديگري به كار رود.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز گفت: اگر مفاهيم سر جاي خود به كار نرود كم كم جامعه سكولاريزه شده و صرفاً به يك مفهوم روبنايي و پوستهاي تبديل مي شود كه لحاظ كردن اين مطلب در بحث توليد علوم انساني بسيار مهم است.
عباسي با اشاره به اينكه نويسنده اين كتاب معتقد است زندگي احتياجي به خدا ندارد و خدا در حكم چاشني زندگي است، گفت: اين تعبير مانند شيريني آدامس بادكنكي مي ماند كه ذاتي آدامس نيست، بلكه چاشني آن است؛ يعني خدا مانند يك افزودني مجاز است كه زندگي را قابل تحمل مي كند.
نويسنده كتاب به بررسي رابطه خدا و مواد مخدر مي پردازد
وي با بيان اينكه نويسنده نگاه به دين را از منظر يونگ بررسي مي كند، گفت: يونگ در روان شناسي از مرحلهاي به بعد، از فرويد جدا مي شود و بر روي خواب و رويا كار مي كند.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز با اشاره به جمله ماركس كه مي گويد، دين افيون تودههاست، گفت: نويسنده به بررسي رابطه خدا و مواد مخدر مي پردازد و پرداختن به خدا را مانند مواد مخدر تخدير مي دهد و معتقد است در جامعه يكي با موسيقي آرام مي شود و يكي با مواد مخدر و يكي با خدا!
عباسي گفت: در ادبيات ديني داريم، «الا بذكرالله تطمئن القلوب»؛ اين خدايي است كه يادش آدمي را آرام مي كند و با آرامشي كه از راه مواد مخدر حاصل مي شود و خدايي كه يادش آدمي را تخدير مي كند، متفاوت است.
وي افزود: علت اينكه ماركس دين را افيون تودهها مي داند، كاري است كه مارتين لوتر انجام داد و اعتراف را در مسيحيت مد كرد، در حالي كه با رخ دادن انقلابها در كشورهاي عربي مشخص شد كه نه تنها دين افيون تودهها نيست، بلكه دين موتور متحرك جامعه نيز مي باشد، حتي در يهود و مسيحيت و اديان غير آسماني هم اين تحرك ديده مي شود.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز گفت: بر اساس همين نگاه هاست كه نيچه مطرح مي كند «خدا مرد»؛ او معتقد است اگر خدا يك روزي واقعيت داشته است و الان مرده و تنها خاطرهاي از آن باقي مانده است كه اين خاطره هستي نمي آورد، لذا بي خدايي (آتئيسم) رقم خورد.
فرآيند توليد احساس
عباسي به بررسي تفكر و تخيل در مغز پرداخت و گفت: در ذهن (mind)، سوژه و هوش موضوعيت دارد و كسي باهوش است كه بتواند يك سوژه را در قعر خود به طور منطقي پرورش دهد.
وي با اشاره به فرآيند ايجاد دكترين گفت: دكترين با تفكر آغاز مي شود، سپس سوژه به صورت تصور و تصديق يعني مفهوم (concept) توليد شده و اين در صورتي است كه مطلب به خوبي فهميده شود و سوژه به طور منطقي پرورش يابد كه در نهايت معرفت (episteme) حاصل مي شود.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز گفت: فرآيند توليد احساس، با تخيل (fantasy) شروع شده و بعد سوژه به صورت تصوير (image) توليد و تهيه مي شود، سپس به پرورش احساس مي انجامد و خروجي آن هم هيجان (emotion) و هنر خواهد بود.
عباسي افزود: اگر مطلبي به خوبي فهميده شود، تصوري از آن حاصل مي شود كه به تبع آن سوژه مورد نظر تصديق مي گردد.
كار هنر اين است كه از تخيل، احساس توليد كند
وي ادامه داد: اگر سوژه تصديق شود، علم بدست مي آيد و سوژه كه يك نوع مفهوم است با عالم واقع انطباق مي يابد، ولي گاهي تصور ما تصديق نمي يابد و اين در صورتي است كه سوژه به صورت تصويري است كه در تخيل ريشه دارد.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز گفت: كار هنر اين است كه از تخيل، احساس توليد كند و كار ساينس و معرفت نيز اين مي باشد كه دكترين ايجاد كند.
عباسي با اشاره به ديدگاهي كه معتقد است خدا، ذهن است، گفت: در اين نگاه معلوم نيست كه خدا فرآورده هاي تفكر است تا تخيل، خدا را انديشيده ايم يا يافته ايم.
وي ادامه داد: ميتو آلتر قادر به پاسخگويي به اين سوال نيست، حتي كانت هم پاسخي براي آن ندارد و اينجا مشكل فلسفه غرب مشخص ميشود.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه تصويرهايي كه از خدا ساخته مي شود مانند بت هايي است كه حضرت ابراهيم (ع) و پيامبر (ص) به مبارزه با آنها پرداختند، گفت: ابراهيمي لازم است كه اين تصويرها را بشكند.
عباسي با اشاره به ديدگاهي كه خدا را هوش در نظر مي گيرد، گفت: نقش انسان در اين ديدگاه ربوبيت و پرورش سوژه يعني خداست كه از اين پرورش منطقي، فلسفه خارج مي شود.
وي گفت: از ابتدا تا كنون هر فيلسوفي كه به سراغ خدا رفته، خد را به مثابه سوژه پرورش منطقي داده و اين نوعي پاگانيسم است.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز با اشاره به نگاه نيچه گفت: نيچه در نهيليسم در نفي چشماندازگرايي معتقد است با توجه به اينكه چشم هاي مختلفي به يك حقيقت نگاه مي كنند و آن را متفاوت مي بينند، پس حقيقت موجود نيست! و چون تصويرهاي ما از خدا متفاوت است، خدايي نيست.
عباسي افزود: در اين نگاه خداوند يك سوژه شخصي است كه انسان با او درگير مي شود، درد دل مي كند، خواسته هايش را مطرح مي نمايد كه اگر برآورده نكرد، انسان حق دارد با او قهر كند.
نظرات هيچ فيلسوفي انسان را به خداوند نزديك نمي كند
وي گفت: سوژه در قالب Theo را اولين بار افلاطون مطرح كرد! و آنچه در فلسفه ديده ميشود اين است كه نظرات هيچ فيلسوفي انسان را به خداوند نزديك نمي كند؛ زيرا فيلسوف بنده منطق است نه بنده خدا.
رئيس مركز بررسيهاي دكترينال امنيت بدون مرز افزود: حكمت متعالي از طريق تقوا بدست مي آيد و تنها تقوا مي تواند انسان را به خداشناسي برساند نه فيلسوف و فلسفه.
عباسي گفت: مشكل فلسفه اين است كه به ازاي انگاره هاي منطقي عمل كرده و سوژه توليد مي كند و آن را به صورت منطقي يا احساسي هيجاني پرورش مي دهد، در حالي كه انگاره هاي ايماني را نمي توان خلق كرد و حتي پرورش منطقي و هيجاني داد.
ادامه دارد ...