امام(ره): در نجف با حرم علي(ع) مانوس بودم اما خدا مي‌داند از اهل آنجا چه كشيدم
کد خبر:۱۴۹۶۳۶
سالروز هجرت امام خميني از نجف به پاريس

امام(ره): در نجف با حرم علي(ع) مانوس بودم اما خدا مي‌داند از اهل آنجا چه كشيدم

حجت الاسلام كريمي نقل مي‌كند: شب آخري كه امام در نجف بودند خيلي منقلب بودم، خدمت امام رفتم تا نصيحتي بشنوم و شايد اصرار كنم كه ايشان بمانند، امام به من فرمودند: «من در اينجا با حرم امام علي (ع) مانوس بودم اما خدا مي‌داند در اين مدت از دست اهل اينجا چه كشيدم.»
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ گوشه اي از زندگي امام خميني، اين مرد خدا را كه به گفته مقام معظم رهبري به ما نشان داده است كه مي شود يك فرد تا نزديكترين مقام نسبت به معصوم حركت كند؛ در شهر مقدس نجف به تصوير مي كشيم.

اولين نكته اي كه بعد از خواندن چند ورقي از زندگي امام (ره) در نجف به ذهن مي رسد، اين است كه اين مرد بزرگوار گويي مصداق بارز اين حديث از امام جعفر صادق هستند كه مي فرمايند: «كونوا دعاه للناس بغير السنتكم ليروا منكم الورع و الاجتهاد و الصلوه و الخير فان ذلك داعيه.» كه براي مردم الگو باشيد و دعوت به خير كنيد علاوه بر زباني بلكه به صورت عملي و رفتار شما الگو باشد.(1)

در اين مجال در سه دسته بندي به چند نمونه از خاطراتي كه نزديكان امام (ره) در نجف اشرف نقل كرده اند اشاره مي كنيم.

1.مسائل عبادي و معنوي امام در نجف
2. رفتار اجتماعي آن حضرت با مردم، شاگردان و علما
3. فضاي آن روز نجف در مقابل امام (ره)

در باب مسائل عبادي و معنوي
 
امام (ره) در بالاترين قله هاي معنوي در نجف اشرف مي زيستند و بهره هاي بسياري از فضاي نجف و كربلا بردند. در همين راستا سيد حميد روحاني نقل مي كند؛ از روزي كه امام وارد نجف شدند تا روزيكه از آنجا مهاجرت كردند هر شب 3 ساعت كه از شب مي گذشت زمستان يا تابستان، هواي سرد يا گرم ايشان در حرم حضرت علي عليه السلام بودند. اين برنامه شان ترك نمي شد حتي يك وقت بدنبال كودتايي كه در عراق رخ داد حكومت نظامي شده بود آقا مصطفي خميني مي گفتند: «ديدم آقا توي اتاق نيست گفتم نكند حرم رفته باشند. اين طرف و آن طرف را گشتم تا اين كه ايشان را بالاي پشت بام يافتم در حالي كه به جهتي ايستاده اند كه گنبد پيدا باشد و مشغول خواندن زيارت نامه هستند.»

يكي از اساتيد قم نقل مي كند: در منزل امام بودم در آن وقت حاج آقا مصطفي نيز در منزل امام بود. نصف شب از خواب بيدار شدم ديدم كه صداي آه و ناله در خانه بلند است و نگران شدم. حاج آقا مصطفي را بيدار كردم كه بلند شو ببين در خانه چه خبر است. ايشان بلند شد قدري گوش داد و گفت آقاست مشغول تهجد هستند و دوباره خوابيد.

در باب رفتار اجتماعي امام (ره) با علما مردم و شاگردان

حال همين امامي كه در هواي پنجاه درجه نجف 18 ساعت روزه مي گرفت و تا نماز مغرب و عشا را با نوافل بجا نمي آورد افطار نمي كرد در غروب روزي كه خبر دار شد كه رژيم فاشيستي بعث عراق مي خواهد چند نفر از مردم بي گناه عراق از جمله مرحوم قبانچي و بصراوي را به جوخه اعدام بسپرد نه تنها نماز جماعت را تعطيل مي كند بلكه از بجا آوردن نماز اول وقت نيز صرف نظر مي كند و فرماندار نجف و ديگر مقامات را بحضور مي طلبد تا بتواند جان چند نفر مسلمان را از خطر نجات دهد.(3)

حجت الاسلام فرقاني كه پانزده سال در نجف خدمت امام بوده، نقل مي كند: يكي از آقايان وعاظ كه معمولا هنگامي كه امام به حرم مشرف مي شدند خدمت ايشان مي رسيد و مطالبشان را عرضه كرده و گاهي مشورت مي گرفت يك شب خدمت امام اين تذكر را عرض كرد كه يك قاري قرآن شوشتري با پنج شش بچه كوچك دو سه سال است كه به مرض فلج مبتلا گشته و وضع مناسبي ندارد.
 
امام فرموده بودند به آقاي فرقاني تذكر دهيد كه فردا به من يادآوري كند. امام به بنده فرمودند فردا ساعت 9 صبح براي اين آقا ياد من بياور و من در دفترچه يادداشت كردم.
 
فردا صبح كمي زودتر از معمول از درب خانه بيرون آمدم چشمم به جمعيت زيادي از امامه به سرها در درب منزل امام افتاد در حيرت بودم كه  متوجه شدم آقا مصطفي به شهادت رسيدند. احمد آقا برنامه اي مفصل ريختند كه بي مقدمه به امام نگويند و در حال اجراي آن بودند كه احمد آقا نتوانست صداي گريه اش را كنترل كند؛ امام يكدفعه صورتش را برگرداند كه احمد چته؟ مگر مصطفي مرده؟ همه مي ميرند و كسي باقي نمي ماند! آقايان بفرماييد سر كارتان. خودشان هم آستين را بالا زدند براي وضو گرفتن و بعد شروع به قرآن خواندن كردند.
 
من به ياد ساعت 9 افتادم و با خود گفتم باشد براي يك وقت ديگر. ناگهان متوجه نگاه امام شدم؛ معناي اين نگاه امام را مي دانستم؛ جلو رفتم و عرض كردم امري داريد؟ فرمودند مگر بنا نبود ساعت 9 ياد آوري كني و الان 9:10 است. دو دستي به صورت زدم و گفتم در اين وضع؟ فرمودند يعني چه؟ از لابلاي جمعيت به اطاق رفتند و پولي در پاكت گذاشتند و با آب دهان مباركشان پاكت را بستند و فرمودند اين پاكت را بده منزل شوشتري. به خود گفتم مهمان امروز زياد است و امام هم كه مسجد نمي روند؛ بعدا ميروم!

بعد از پنج دقيقه امام فرمودند آقاي فرقاني نرفتي؟ گفتم مي روم آقا! فرمودند يا الله الان برو! وقتي به پيرمرد گفتم كه امام مرا فرستاده كه احوال پرسي كنم. وي كه جريان شهادت حاج آقا مصطفي را مي دانست خيلي منقلب شد و گفت: او الان دلش خون است! چرا؟ مهر برداشت به پيشاني چسباند و مدام شكر مي كرد(4)

سيد علي اكبر محتشمي نقل مي كند: در نجف چنين متداول بود كه علما و مراجع وقتي جايي مي رفتند، عده اي براي احترام دنبال آنها حركت مي كردند، اما امام اين اجازه را نمي داد كه در ملا عام مشخص شود كه ايشان از شخصيت هاي علمي در نجف اشرف هستند؛ حتي وقتي كه متوجه شديم عده اي از ايران مامور ترور امام شدند خواستيم با چند نفر از برادران تا با ايشان حركت كنيم تا خطري ايشان را تهديد نكند شب اول امام وقتي سر كوچه رسيدند گفتند برگرديد! حتي در جاي ديگر ديدم كه آقاي املايي گفتند در حرم امام حسين عليه السلام امام را ديدم كه در بين جمعيت به سختي حركت مي كنند و در انبوه جمعيت به ايشان فشار وارد مي شود و آقاي املايي به وسط جمعيت رفته و مردم را با سلام و صلوات كنار زده اند و امام چند بار تذكر داده اند كه اين كار را نكنيد و بعد كه ايشان كار خود را مي كردند بعد از چندي فهميدند كه امام راه خودشون رو تغيير دادند.(5)

فضاي آن روز نجف

مسئله اي كه در اين نوشته نمي توان از آن گذشت جو ارتجاع حاكم در نجف آن زمان بوده است كه حجت الاسلام كريمي نقل مي كرد: شب آخري كه امام در نجف بودند من خيلي منقلب بودم و خدمت امام رفتم تا نصيحتي بشنوم و شايد اصرار كنم كه ايشان بمانند، ايشان به من فرمودند: «من در اينجا با حرم امام علي عليه السلام مانوس بودم اما خدا مي داند در اين مدت من از دست اهل اينجا چه كشيدم.»
 
مرحوم سيد احمد خميني مي گفت: «در درس ولايت فقيه امام، بسياري در نجف كساني را كه به درس مي آمدند تهديد مي كردند و كتاب ها را نابود مي كردند و بعضي از افراد را كه مسائل را درست درك نمي كردند وادار مي كردند كه با امام تماس بگيرند و بگويند كه نجف تحمل اينگونه حرف ها را ندارد ولي امام، امام بود و كارش را براي جهان اسلام انجام داد.»
 
به اميد اعتلاي نام و راه مرد خدا كه به گفته مقام معظم رهبري به ما نشان داده است كه مي شود يك فرد تا نزديكترين مقام نسبت به معصوم حركت كند.

منابع:
1. سرگذشت هاي ويژه جلد اول ص 90
2. همان ص 99
3. حجت الاسلام فرقاني در مصاحبه با مجله پاسدار انقلاب سال 60.
4. آقاي سيد حميد روحاني در مصاحبه با مجله پاسدار انقلاب.
5. حجه الاسلام كريمي در مصاحبه.
6. سيد احمد خميني در مصاحبه با مجله پاسدار انقلاب و كتاب سرگذشت هاي ويژه ص 141.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار