کد خبر:۱۵۱۱۰۰
تصويب لايحه ننگين كاپيتولاسيون در مجلس شوراي ملي
روشنفكران نبود امنيت اجتماعي-بهداشتي را عامل درخواست كاپيتولاسيون ميدانستند!
گرچه روشنفکران به تصویب قانون ننگین كاپيتولاسيون اعتراض داشتند اما در نگاهی غیر احساسی به موضوع، نبود امنیت اجتماعی و بهداشتی در جامعه ایران را از دلایل اصلی درخواست کاپیتولاسیون از سوی دولت امریکا میدانستند.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، سمیرا نژاد بیگلری، برای ایران و ایرانی با همه تاریخ بلند و پر فراز و نشیبی که پشت سر گذاشته و همیشه تلاش نموده تا در شکست ها و پیروزی ها، بزرگمنشی خود را حفظ کند و نگذارد بیگانه ای آن را زیر پای سربازانش له نمايد؛ سخن گفتن از کاپیتولاسیون بسیار سخت است.
به راستی چه می شود که ملتی در یک دوره تاریخ بر جهان سروری می کند و دوره ای دیگر به قدري خوار و از خود بیگانه می شود که دولت مردان و قانون گذارانش به خود اجازه بدهند تا این بار با پای خود غرور مردم شان را لگدکوب کنند..!؟
به راستی چرا دستگاه شاه زیر بار چنین مصوبه ذلت باری رفت؟ آیا این کار برای گرفتن وام از دولت آمریکا بود؟ یا شاه می خواست با تکیه بیشتر به متحد بزرگش پایه های قدرت خود را استوار سازد؟
خوش خدمتی به آمریکا به چه قیمتی؟ به قیمت خواری ایران و ایرانی؟ شاهی که دم از شکوه و عظمت ایران باستان و هویت سرفراز ایرانی می زد، تا به قول خودش به مردمش اعتماد به نفس دهد، چگونه دولت و مجلسش این مصوبه را به تصویب رساندند؟!
پس باستان گرایی شاه برای اعتماد به نفس بخشیدن به مردم نبود بلکه نقطه مقابل آن قرار داشت. شخص شاه آدم ضعیف النفسی بود. آنچنان که پدرش بارها گفت: «ای کاش به جای تو؛ خواهر همزادت اشرف، پسر بود!» باستانگرایی محمدرضا در نقطه مخالف باستانگرایی امثال اخوان ثالث، تنها توجیهی بود برای مشروعیت و جلوه بخشی به نظام شاهنشاهی و نه هویت بخشی ایرانی و مبارزه با از خودبیگانگی.
خویش کوچک بینی و احساس حقارت بیشتر از آنچه در جامعه بود در ژرفای وجود خود شاه ریشه داشت. برگزاری جشن های 2500 ساله و دعوت از دولتمداران غربی_و نه از مردم ایران_ تنها برای این بود که شاه به غربی های خودبزرگ بین، فخر بفروشد و احساس حقارت خود را التیامی ببخشد.
از نظر نگارنده تصویب قانون کاپیتولاسیون بیشتر از آنكه جنبه های سیاسی یا اقتصادی داشته باشد، جنبه روانی داشت. همه می دانیم که در شرایط آن روز و با توجه به سست بودن بنیان های دیکتاتوری نوگرای شاه، اقدام به تصویب چنین لایحه ای یک عمل شجاعانه از سوی رژیم به شمار مي رفت.
بسی شهامت ها که ریشه در حماقت و احساس حقارت دارد
اما چرا حقارت؟ چه می شود که کسانی خود را کوچک می نگرند و نسبت به دیگران احساس حقارت می کنند؟ تصویب چنین لایحه ای بیشتر از آنکه تحمیلی از سوی دولت امریکا باشد، طرحی خودخواسته بود.
جامعه ایران در دوره پهلوی دوم اوج از خودبیگانگی را به خود ديد
نمود آن در میان مردم نیز غربی مآبی، مدپرستی، تجمل گرایی، مصرف گرایی و تحقیر کالای ایرانی و حتی خود هویت ایرانی و در میان بعضی نخبگان غرب پرستی بود. طوری که آل احمد را واداشت تا کتاب غربزدگی را بنویسد. از خودبیگانگی در برابر غرب هنوز هم در میان جامعه امروز پا برجاست.
جدای از جنبه سیاسی کاپیتولاسیون که نشان دهنده وابستگی کشوری به کشور دیگر است؛ پرسش پیش روی نگارنده این است که کاپیتولاسیون چه اثرهای فکری و فرهنگی بر روی مردم عادی و خواص و نخبگان جامعه تحمیل پذیر گذاشت؟ آیا بر آتش نابودگر از خودبیگانگی دامن زد یا که به عکس آغاز یک شیب شد بر این فراز (یعنی کاپیتولاسیون)؟
گرچه تصویب کاپیتولاسیون اوج جریان از خودبیگانگی در برابر غرب بود اما لگدی هم بود بر جامعه خواب زده ما. کاپیتولاسیون ما را بیدار کرد تا اندک اندک از سیل این احساس حقارت ها کاسته شود و ما به این باور برسیم که می توانیم نه اینکه چون پیش خود را به چیزی نگیریم.
اما اصل کاپیتولاسیون چه بود و مردم، روشنفکران و روحانیون در برابر تصویب این چنین لایحه ننگینی چه واکنشی از خود نشان دادند که در خور باشد؟
سفارت امریکا در اسفندماه 1340 از دستگاه شاهنشاهی ایران خواست که نظامیانش از امتیازها و مصونیت های ویژه مامورین سیاسی برخوردار باشند. دولت اسدالله علم آن را پذیرفت و سپس لایحه در دی ماه به مجلس سنا تقدیم شد و 21 مهرماه 1343 به تصویب رسید و به مجلس فرمایشی شورای ملی رفت.
واکنش روحانیان به رهبری شخص امام
«ایران دیگر عید ندارد...عید ایران را عزا کردند... مارا فروختند...قانونی به مجلس بردند که در آن ما را ملحق کردند به پیمان وین...تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده هایشان با کارمندان فنی شان با کارمندان اداری شان با خدمه شان و با هرکس که به آن ها بستگی دارد از هرجنایتی که در ایران بکنند مصون هستند....مارا جز دول مستعمره حساب کردند....ملت ایران را در دنیا از وحشی ها عقب مانده تر معرفی نمود!...آقایان من اعلام خطر می کنم. ای ارتش ایران من اعلام خطر می کنم. ای سیاسیون من اعلام خطر می کنم.ای بازرگانان ایران من اعلام خطر می کنم...».
علما و روحانیان شهرستان ها نیز طی تلگراف ها و نامه ها و طومارهایی خواستار لغو فوری این قانون شدند.
واکنش گروه های سیاسی اسلامگرا و بازاریان
عکس العمل این گروه ها تنها در این بسنده شد که اعلامیه هایی را میان مردم پخش کنند و جان کلام امام را به آگاهی آنان برسانند.
واکنش ملی گرایان و روشنفکران
این جریان ها با وجود نبود یکپارچگی میان شان در آن مقطع با علما، مردم و گروه های دیگر ملی مذهبی مثل نهضت آزادی ایران همراهی کردند. در کنار این همراهی اين پرسش ذهن روشنفکران را به خود مشغول داشت که چه به روز ایران و ایرانی آمده تا ملتی که روزگاری پرچمدار دانش، تمدن و پیشرفت بود امروز کارش به جایی بکشد که توسط کشورهای مدرن، متوحش و عقب مانده شمرده شود؟!
گرچه روشنفکران به تصویب این قانون ننگین اعتراض داشتند اما در نگاهی واقع گرایانه و غیر احساسی به موضوع، نبود امنیت اجتماعی و بهداشتی در جامعه ایران را یکی از دلایل اصلی درخواست کاپیتولاسیون از سوی دولت امریکا می دانستند.
آنان بر این باور بودند که نهادینه شدن وحشی گری و فرهنگ استبدادی در حکومت و جامعه ایران یک حقیقت تلخ است که باعث می شود مستشاران امریکایی در داشتن مصونیت قضایی؛ قیافه حق به جانب به خود بگیرند.
واکنش مردم
با آگاهی مردم از موضوع موج تازه ای از خشم و کینه علیه شاه و دستگاه حاکم سراسر ایران را فراگرفت. مردم دریافتند که چه به روز استقلال و حق حاکمیت ملی شان رفته است. توده ها به اعتراض برخواستند. فریادهای پرخاشجویانه علیه احیای کاپیتولاسیون در آسمان ایران طنین انداز گشت.
واکنش دولت
دستگاه شاه که هرگز پیش بینی چنین انفجاری را نکرده بود، بیمناک شد. حسنعلی منصور به منظور توجیه خیانت ننگبار خود در پیشگاه ملت ایران به مجلس سنا رفت و در آنجا طی سخنرانی های دست و پا شکسته و شتابزده خیانت خود را خدمت خواند!
خلاصه اينكه جریان کاپیتولاسیون جدای از تلخی و ناگواری اش برای ما سودمند هم بود!
منابع:
بررسی تحلیل نهضت امام خمینی. حمید روحانی.انتشارات دارالفکر و دارالعلم.
مقدمه ای بر انقلاب اسلامی.صادق زیباکلام. نشر روزنه.
تحولات سیاسی اجتماعی ایران از 1320 تا 1357 . به اهتمام مجتبی مقصودی.نشر روزنه.
غربزدگی.جلال آل احمد.نشر جامه دران.
تاریخ معاصر ایران.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰