کد خبر:۱۵۱۱۴۳
وبلاگ «آهستان»
پاسخ «آهستان» به حميد داوودآبادي
شکی نیست که حاتمیکیای امروز همان حاتمیکیای «دیدهبان» نیست. داستان امروز سید مهدی شجاعی هم، با داستانش در دهه ۶۰ و ۷۰ فرق میکند اما نباید به آدمها نگاه مطلق داشته باشیم، یک روز آنها را آنچنان بالا ببریم که دست هیچکس بهشان نرسد و ...
جريده اينترنتي «خبرگزاري دانشجو»؛ اميد حسيني، نويسنده وبلاگ «آهستان» در واكنش به نوشته منتقدانه «حميد داوود آبادي» در وبلاگ «خاطرات جبهه»، راجع به نظرات وبلاگ آهستان در مورد سيد مهدي شجاعي (نويسنده)، طي مطلبي با عنوان «پاسخي به حميد داوود آبادي» نوشت:
برادر بزرگوارم آقای حمید داودآبادی لطف کردند و یادداشتی را در واکنش به مطلب قبلی من درباره سید مهدی شجاعی، نوشتند. البته برخلاف سوءتفاهم پیش آمده من هرگز از ایشان تقاضا نکرده بودم که حتما جوابم را بدهند و معلوم نیست چه کسی این را از قول من در نظرات وبلاگ آقای داودآبادی نوشته است؟
ایشان در مطلب خود به من ایراد گرفتهاند که : «همین که نوشتی نویسنده محبوب آقای سید مهدی شجاعی همان اول خط و نشانت را کشیدی! یعنی کاملاً چشمانت را بر هرگونه خطا و اشتباه او بستی! و هیچ گونه نقدی بر او را نمی پذیری!»
برای اینکه همین ابتدا خط و نشانم را برای جناب داودآبادی هم بکشم (!) صادقانه اعتراف میکنم که مخلص ایشان هستم. خودشان اینرا خوب میدانند. خیلی خیلی به ایشان علاقه دارم. البته نه از نوع علاقههای مناظراتی! که علاقهی حقیقی، از زمان انتشار «فکه» و قبلتر از آن. بعدش هم سر ماجرای امیر دادبین …
البته طبیعی هست که با آقای داودآبادی یک جاهایی موافقم، مثل ماجرای فیلم اخراجیها و حمایت از ده نمکی و در برخی مسائل هم با ایشان اختلاف نظر دارم، مثل همین ماجرای سید مهدی شجاعی. این از مقدمه و اظهار علاقه، اما بعد…
آقای داودآبادی عزیز!
اولاً این درست که من نتوانستهام علاقهام را به سید مهدی شجاعی پنهان کنم، ولی چه خط و نشانی کشیدهام؟ کی و کجا چشمانم را بر خطا و اشتباهاتش بسته و نقدی را بر او نپذیرفتهام؟ آیا خود من در همان مطلب مربوطه، سه لینک در نقد سخنان آقای شجاعی قرار ندادم؟ آیا نگفتم که همه باید در معرض نقد جدی و دائمی باشند تا وزن و اندازه واقعیشان مشخص شود؟
ثانیاً آیا در محبوبیت سید مهدی شجاعی شک داریم؟ بر فرض که مخالفش باشیم، محبوبیت را هم میشود منکر شد؟ آیا ایشان جزو محبوبترین شخصیتهای فرهنگی کشور نیستند؟ آیا در میان جوانان حزباللهی محبوب نیستند؟! (لااقل تا همین یکی دو سال پیش؟) آیا آثار ایشان جزو پرفروشترین کتابهای داستانی ایران نیست؟
ثالثاً حرف اصلی من در آن مطلب این بود که نباید به آدمها نگاه مطلق داشته باشیم. یک روز آنها را آنچنان بالا ببریم که دست هیچکس بهشان نرسد و هیچ نقدی بر آنها و آثارشان تحمل نشود؛ و روزی آنها را چنان بر زمین بکوبیم و له کنیم که گویی اصلا از ابتدا نبودند!
این فقط دفاع از سید مهدی شجاعی و مجید مجیدی و رضا امیرخانی و ابراهیم حاتمی کیا نیست، که دفاع از همه آدمها مخصوصا هنرمندان انقلابی این کشور است. امروز سید مهدی شجاعی دشمن میشود، فردا خود شما و دوستان شما هم دشمن میشوید! شک نکنید. مگر یادتان رفته با دوست صمیمی خودتان مسعود دهنمکی چه کردند؟!
خود شما که تجربه تلخ مخالفتهای سنگین و بیحساب و کتاب دوستان را دارید. از راه اندازی سایت و وبلاگ برای مخالفت با اخراجیها تا تهدید به خودسوزی مقابل مسجد بلال! آیا مخالفان شما و دهنمکی، حزباللهی نبودند؟ مطمئن باشید اگر فتنه بعد از انتخابات پیش نمیآمد و اگر از طرف مخالفان و جماعت ضدانقلاب، به «اخراجیهای ۳» حمله نمیشد، اولین گروهی که با شما مخالفت میکردند همین دوستان حزباللهی بودند.
آقای داودآبادی عزیز!
در میانه آن حجم سنگین اهانت و مخالفت، رفتار رهبر انقلاب با شما، دهنمکی و اخراجیها چطور بود؟ مگر خودتان شاهد نبودید؟ یادم هست روزی که در وبلاگتان ماجرای دیدار مسعود ده نمکی را با رهبر انقلاب نوشتید و از تقدیر دهنمکی توسط رهبری خبر دادید، خیلیها با شما مخالفت کردند، اهانت کردند، حتی شما را به دروغگویی متهم کردند! اکثرا حزب اللهی!
منتی نیست، ولی من اولین و شاید تنها کسی بودم که در وبلاگم مطلب نوشتم و از شما و دهنمکی دفاع کردم و این را خطاب به مخالفان شما نوشتم که «اگر نقد و یا ایرادی بر اخراجیها و یا هر فیلم سینمایی دیگری دارید، آنرا مستدل و با شیوه نقد هنری بیان کنید نه با عصبانیت و تعصب و بیرون کشیدن سوابق سالهای گذشته یک کارگردان!»
همه مشکل ما همین است که عادت کردهایم با دعوا و فحاشی و بداخلاقی و بیرون کشیدن پروندهی گذشته افراد، با آنها برخورد کنیم. آموختهایم که با هر مساله فرهنگی- هنری، با نگاه سیاسی مطلق برخورد کنیم. پاسخ چهرههای فرهنگی جامعه را دقیقا مثل آدمهای سیاسی و جناحی میدهیم. با همان ادبیات، با همان چماق، با همان راه و روش قبیلهای، حزبی و جناحی! حتی اگر یک چهره فرهنگی و هنری کسی را نقد میکند، از دریچه سیاست وارد و به تیتر سیاسی یک سایت سیاسی تبدیل میشود!
آقای داودآبادی گرامی!
سوال من این بود که ما جماعت مدعی پیروی از رهبری، چقدر با رفتار و کردار ایشان و شیوه برخوردشان با آدمهای مختلف هماهنگیم؟ اصلا آیا رهبر انقلاب فقط و فقط از اخراجیها حمایت کردند؟ فقط از دهنمکی تقدیر کردند؟ یا اینکه آن تقدیر، جزئی از نگاه جامع و فراگیر ایشان نسبت به اهالی فرهنگ و هنر است؟ آیا شما از نوع رابطه نزدیک و عاطفی ایشان با مجیدی و حاتمیکیا و شجاعی بیخبرید؟ آیا رهبری متوجه این تغییر و تحول در مسیر ادبیات و سینما و در خود آدمها نیستند؟
خودتان قضاوت کنید. اصلا اسم ابراهیم حاتمیکیا و سید مهدی شجاعی را پاک و به جای آنها بنویسید مسعود دهنمکی و حمید داودآبادی. آیا همین ایرادهایی که امروز به حاتمیکیا و شجاعی میگیرند، به خود شما و دهنمکی وارد نیست؟ آیا همین ایرادها را به شما نگرفتند؟ آیا نگفتند که شما پشیمان شدید؟ نگفتند که شما از آرمانهای بسیج و انقلاب عدول کردید؟ نگفتندکه شما غیرت را کنار گذاشتید و با زنان بیحجاب و بیقید و بند، عکس یادگاری گرفتید؟ نگفتند که شما به خاطر پول و فروش میلیاردی فیلمتان، از گذشتهتان پشیمان شدهاید؟!
آقای داودآبادی عزیز و گرامی!
آیا اینها مصداق تغییر نیستند؟ آیا خود شما حقیقتا تغییر نکردهاید؟ آیا بیست سال پیش شما و مسعود دهنمکی، حاضر بودید با این هنرپیشهها حتی هم کلام شوید؟! برادر عزیز! پس همه آدمها تغییر میکنند. چون زمانه و شرایط عوض میشود…
البته این تغییر باید منطبق بر یک سری اصول باشد. بعضی تغییرات بنیادین هستند. مثلا کسی دیروز مسلمان دوآتشه بود، امروز کافر دوآتشه است. به این نمیگویند تغییر، به این میگویند سقوط. اما بعضیها (؟) دیروز با خانمهای هنرپیشه عکس یادگاری نمیگرفتند و امروز میگیرند! چون واقعیت سینمای کشور را پذیرفتهاند. چارهای جز همکاری با آنها نیست!
شکی نیست که حاتمیکیای امروز همان حاتمیکیای «دیدهبان» نیست. داستان امروز سید مهدی شجاعی هم، با داستانش در دهه ۶۰ و ۷۰ فرق میکند، دقیقا مثل این که بگوییم نگاه امروز شما و مسعود ده نمکی به جامعه و مردم، با نگاهتان در دهه ۶۰ فرق دارد. اگر حاتمیکیا و شجاعی را به خاطر این تغییر ذائقه، پشیمان و بریده بنامیم؛ پس باید شما و دهنمکی را هم به خاطر تغییر نگاهتان به سینما، پشیمان بدانیم! دیدید چقدر راحت میشود همه را پشیمان نامید؟!
متاسفانه امروز این قبیل برچسبها خیلی راحت به دیگران نسبت داده میشود. خیلی راحت با مفاهیم دینی و سفارشات امام خمینی بازی میشود. یکی را به این بهانه که بیبیسی از او دفاع کرده، دشمن و دیگری را به خاطر اظهارنظرش درباره دولت و یا مشکلات فرهنگی جامعه (که اتفاقا بخش زیادی از آن انتقادها درست است) ضدنظام و ضدرهبری میخوانیم.
البته ما میتوانیم درباره تغییر و تحول آدمها اظهار نظر و سیر آثارشان را مرور و یا نقد کنیم، اما حق نداریم خودمان را معیار تشخیص تغییر بدانیم و همه را متهم به سقوط کنیم و به این بهانه که عوض شدهاند، آنها را بکوبیم. آن هم چه کسانی؟ آدمهایی که خودشان و آثارشان نماد و نماینده و جریانساز فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس هستند.
اگر در سی سال گذشته این هنر را داشتیم که لااقل ده نفر مثل مجیدی و شجاعی و حاتمی کیا و امیرخانی تربیت کنیم حرفی نبود؛ اما وقتی نهایت عرضه و رویش ما در حوزه ادبیات، هنر و فرهنگ، همین آدمها هستند، چرا نباید به هر قیمتی آنها را حفظ کنیم؟! (البته ضمن نقد درست و منصفانه)
حرف من تایید صد در صد هیچ کس نبود. حرف من این بود که نقد یک شخص باید چیزی جدای از نفی او باشد. فیلم، شعر و داستان را نقد کنیم، آنهم موردی و مصداقی، ولی چرا در نقد افراد، به یک جمع بندی کلی، نهایی و مطلق درباره نسبت او با نظام و انقلاب و رهبری برسیم؟ طبق چه دلیل و برهان عقلی، نقلی، منطقی و شرعی؟ پس این همه شعار جذب حداکثری و دفع حداقلی چه میشود؟
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰