فلسفه اسلامي در افق تاريخ
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، محدثه عمید، كارشناس ارشد فلسفه و كلام اسلامي؛ قلمرو شناخت فلسفی پهنه بیپایان هستی است و فلسفهای که میخواهیم از آن سخن بگوییم، علم هستی شناسی است و به این اعتبار به آن «مابعد الطبیعه» میگویند كه رکن اصلی این فلسفه بحث از وجود اشیاست و کوشش فیلسوف در آن، معطوف به شناخت هستی اشیاست، آن هم به گونهای کلی که در آن هیچ موجود خاص و متعینی مورد نظر نیست در واقع فیلسوف میخواهد از ورای همه موجودات به کل هستی نظر کند و با دیدی کلی و عقلانی آن را بشناسد.
فلسفه به این معنا، از زمانی در جهان اسلام شكل گرفت كه مترجمان عرب زبان و بيشتر غير مسلمان، مکتوبات فلسفي يونان باستان و دوران هلنيستي را به عربي بازگرداندند. نهضت ترجمه كم و بيش از زمان خلافت امويان آغاز شد و در دوران خلافت عباسيان به اوج خود رسيد و پس از تأسیس «بیت الحکمه» توسط مأمون عباسی ترجمه آثار فلسفي شتاب فزایندهای گرفت.
میراث فلسفی یونان پس از ترجمه و ورود به عالم اسلام، دستخوش تحولاّت زیادی شد و با پارهای ابتكارات علمی متفكران مسلمان، از لحاظ کمی و کیفی پیشرفت چشمگیری داشت. فیلسوفان مسلمانی که هویت دینی آنان به تفکر فلسفیشان جهت میداد میکوشیدند تا مبانی فلسفه الحادی یونان را با اصول اسلامی هماهنگ سازند و مسائل فلسفی جدیدی را برای تبیین آموزه های دینی و وحیانی به آن اضافه کنند. توفیق آنها در این امر و سازگاری مبانی و مسایل دینی تبیین شده در چارچوب فلسفی، با منابع اصیل دین (کتاب و سنت صحیح) مسئلهای است که پرداختن به آن مجالی جداگانه میطلبد و امید است بتوانیم در فرصت های آتی به نحو مبسوطی به آن بپردازیم.
فلسفه اسلامی، نخست در مشرق جهان اسلام، جوانه زد و سپس به شكوفايي رسيد و به درستي باید گفت كه فلسفة اسلامي از سوي ايرانيان انديشيده و پرداخته شد. به استثنای «كندي» فیلسوف عرب که میتوان آن را نخستین فیلسوف مسلمان دانست، فيلسوفان بزرگ اسلامي همچون فارابي و ابن سينا و ملاصدرا همگی ايراني بودهاند.
بنيادي ترين مسائل فلسفي اسلامي عبارتند از وجود (هستي)، ماهيت (چيستي)، جوهر، عرض و مطالب وابسته به آنها در امور عامه و در الهيات، مسئله هستي خدا، صفات وي، پيوند خدا با جهان، نظريه آفرينش يا به عبارت دیگر، نظريه فيض يا صدور موجودات از مبدأ هستی، جهان شناسي، علم النفس و به ويژه مسئله سرنوشت روح و معاد. فیلسوفان شیعی مسلمان همچنین کوشیدند تا اصول جهان بینی دینی خود را به شیوه فلسفی و برهانی عرضه کنند.
از ميان منابع مهم و دست اول كه فيلسوفان اسلامي از آنها بهره گرفتهاند، نخست بايد از ترجمة عربي مجموعة نوشتههاي ارسطو و سپس برخي از آثار افلاطون يا تلخيص آنها، ترجمة برخي از نوشته هاي افلوطين، بنيان گذار مكتب نوافلاطوني و نيز ترجمه برخي از نوشته هاي فيلسوف نوافلاطوني پركلس، نام برد. برخي از مکتوبات هرمسي نيز در تفكر فلسفي اسلامي تأثير گذار بوده است.
نخستین مکتب فلسفه اسلامی مکتب مشایی بود که متأثر از مشی فلسفی ارسطو و مبتنی بر شیوه استدلالی محض و تکیه بر قیاس برهانی بود. فارابی و ابن سینا نمایندگان مهم این مکتب بودند. پس از گذشت حدود دو سده و افول فسلفه مشایی با مرگ ابن رشد، سهروردی در مشرق جهان اسلام جان تازهای به فلسفه بخشید و نماینده حکمت اشراقی شد. مشی فلسفی که در آن تنها به شیوه استدلالی محض بسنده نمیشود و فیلسوف میکوشد استدلالات عقلی را با سیر وسلوک قلبی همراه کند و مباحث خشک نظری را با چاشنی ذوق عرفانی و معنوی همراه کند.
علاوه بر فلاسفه دو گروه متکلمان و عارفان نیز در جهان اسلام رشد یافتند. مباحث مطروحه در کلام و عرفان در بسیاری از موارد با مسائل فلسفه اسلامی هم افق بود. این دوگروه برخوردهای فکری شدیدی با فلاسفه داشتند. آنان علاوه بر اینکه با مخالفت های خود به فلسفه تحرک و رونق بخشیدند، افق های فکری تازهای را هم پیش روی فلاسفه گشودند و بسیاری از مسائلی که اکنون در فلسفه اسلامی مطرح است حاصل همین نزاع های فکری بوده است.
با رشد این جریان های فکری در جهان اسلام و پس از گذشت رکودی چند صد ساله در فلسفه اسلامی ملاصدرا مکتب فلسفی را بنا نهاد که آن را رسماً حکمت متعالیه نامید. سلوکی که به نوعی جریانات فکری گوناگون قبل از خود را در خود هضم نمود و ادعای آن ترکیب برهان عقلی، شهود قلبی و وحی قرآنی و ارائه شیوهای یگانه در تحقیق فلسفی است.
سير فلسفه سنتي اسلامي از زمان ملاصدرا تا دوران ما، همچنان ادامه يافته است و در طي اين زمان، دهها فيلسوف نامدار يا كمتر شناخته شده، نمايندگان تفكر فلسفي اسلامي، بويژه در ايران بوده اند.
در اين بين موضوعات مختلفي در حوزه فلسفه اسلامي وجود دارد كه در يادداشت هاي آتي به برخي از آنها خواهيم پرداخت.