حالي تو غيرتي كن، معشوق من، تفنگ
کد خبر:۱۵۱۹۷

حالي تو غيرتي كن، معشوق من، تفنگ

 اميد مهدي‌نژاد

 

پيغمبران فص سليماني فرنگ!

آموزه هزاره تان جنگ بود و جنگ

انجيليان رومي تلموذ در بغل!

بر خوان شام آخرتان خمر و خون و بنگ!

از وادي كدام شب كفر ميرسيد؟

با صد كرور لوحه مغلوطتان به چنگ

از دور بعد رستم ما نيز ميرسد

هركولهاي كوكي! هان اندكي درنگ

نخجيرگاه شرقي تان گور مي شود

فرعونهاي فربه! تيمورهاي لنگ!

 

اين ديو را به كشتن ما گرم كرده اند

ما بندگان منگ خدايان هفت رنگ

خوابيم و پنجه بر رخ مهتاب ميكشد

گيرم عبث- به ناخن پولاد اين پلنگ

پيرانمان نشسته به اميد و كودكان

در جنگ نابرابر آيينه اند و سنگ

كو كاوه اي كه بيرق توفان علم كند

اسكندرانه در شب ضحاكي فرنگ؟

 

شاعر لميده است و غزل ساز ميكند

در وصف خط و خال ظريفان شوخ و شنگ

كار از قلم نميرود، آري نميرود

حالي تو غيرتي كن، معشوق من، تفنگ!

 

/انتهاي پيام/

                                                    

پربازدیدترین آخرین اخبار