قرار وبلاگی در بهشت زهرا(س)
کد خبر:۱۵۲۲۹۶
پس کوچه های اینترنتی

قرار وبلاگی در بهشت زهرا(س)

یهشت زهرا(س) تهران که مدفن هزاران شهید دوران انقلاب و 8 سال دفاع مقدس است، این بار محل قرار چند وبلاگنویس بود که برای . . .
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، موضوع قرارهای اینترنتی، وبلاگی، و یا قرارهای موسوم به فیسبوکب مسئله ای است که چندی قبل با مانور تبلیغاتی شدید رسانه های بیگانه به موضوع نخست رسانه های داخلی و خارجی بدل شد.
 
در این میان، چند روز قبل تعدادی از وبلاگنویسان ضمن گذاشتن قرار ملاقات بر سر مزار شهدا در بهشت زهراه(س) تهران، نشان دادند که می توان فضای فرهنگی دنیای مجازی را هم با نام و یاد شهدا، عطرآگین کرد.
 
نکته جالب توجه در این میان، گزارش های وبلاگنویسان از این قرار ملاقات و شرح آن است که در ادامه به دو نمونه از آنها اشاره می شود.
 
«سمانه سلماني» نويسنده وبلاگ «جزيره قلم» حاشيه هايي بر اين قرار، به شرح زير نوشته است:
 
حاشیه‌های قرار وبلاگی در گلزار شهدا
 
چند وقتی بود با یه سری از بچه های وبلاگ نویس از طریق فضای مجازی آشنا شده بودم و خیلی دوس داشتم هرچه سریعتر از نزدیک ببینمشون بابت همین با هم قرار گذاشتیم تا به زیارت گلزار شهدا بریم، احساس عجیبی بود نمی دونم تا بحال کسی رو توی ذهنتون مجسم کردین که چهرشو ندیده باشین؟ همش فکر میکردم که دوستام چه شکلی هستن. . .
 
قیافه‌های تابلو
 
دیر شده بود. حدود بیست دقیقه . . . از واگن مترو که پیاده شدم احتیاج به جستجو نبود چون قیافه دوستای مجازیم کاملاً تابلو بود که از پشت رایانه اومدن! بابت همین یک راست رفتم و با خنده گفتم من سمانه سلمانی هستم و بچه ها هم یکی یکی خودشون رو معرفی کردن.
اولین برخورد جالب بود به توافق نرسیدن سر اینکه سوار کدوم قطار بشیم اما مساله زود نتیجه گرفت و بعد از رفتن 2تا قطار سوار سومیش شدیم.
 
ساندیس هم رسید
 
اینقدر سرگرم معرفی خودمون و کارامون بودیم که اصلاً متوجه نشدیم کی رسیدیم به ایستگاه حرم مطهر. قصد کردیم با پای پیاده به دیدار شهدا بریم و محض ثابت کردن اینکه قلم به دست تشریف داریم، اول رفتیم سراغ سید مرتضی آوینی.
 
نه اینکه تنبل باشیما نه!!! فقط میخواستیم همدیگه رو بیشتر بشناسیم و از همین بابت اولین نیمکتی که دیدیم رو اشغال کردیم. نشستن همانا و ساندیس خیراتی رسیدن همان، که چارتا آدم از پشت کامپیوتر دراومده بی‌مقدمه شلیک خنده رو شروع کنن.
 
از جبهه آب بازی تا جبهه وضو
 
شنیدین یه سری آدم قرار فیسبوکی می ذارن تا برن آب بازی؟!!!
خب ما هم یه قراری داریم که هر روز سه نوبت انجامش میدیم، درست حدس زدین تا به خودمون اومدیم صدای موذن تو مناره های مسجد گلزار شهدا پیچید، بابت همین رفتیم وضو گرفتیم تا بعد از این آب بازی به قرارمون برسیم(البته وضو با آب چاهی که پولش رو همون‌جا ازمون گرفتن!)
 
کفش‌  با بوی اخلاص!
 
وقتی که داشتیم وارد حسینه شهدای هفت تیر می شدیم تلفن همراهم زنگ خورد و کسی نبود جز همسر گرام . . . مشغول حرف زدن شدم و کفشام رو بر نداشتم.
وسط 2 تا نماز بود که داشتیم بحث سیاسی، فرهنگی، مذهبی، ازدواج، فضای مجازی، کامپیوتر و... می‌کردیم که بچه‌ها متوجه شدن من کفشام رو نیوردم داخل. اینجا بود که یکی از بچه‌ها بلند شد و رفت کفشای منو آورد تا ندزدنش.(یاد تعریف های بابام از جبهه افتادم که چه جوری یه بسیجی شب تا صبح دور از چشم دیگران پوتینای همه رو واکس می زد که اخلاص عملش ضایع نشه!)
 
زمان عجله داشت
 
هنوز کلی حرف برای گفتن داشتیم اما انگار زمان عجله داشت. ساعت 2و نیم رو نشون میداد .اینجا بود که همه تازه یادشون اومد که قرار بود تا ساعت یک برگردیم و کلی کار نکرده توی این زندگی ماشینی انتظارمون رو می‌کشه.
 
 
نکته: حضور آقایون در واگن مخصوص خانم ها در مترو . . . . بعضی از آقایون تغییر جنسیت دادن یا بعضی از مسئولان . . .؟
 
از خاصیت‌های مترو تهران یکیش هم اینه که بعضی از قطاراش تا آخر خط میرن، بعضیاش هم تا آخر خط نمیرن! اونایی که تا اخر خط نمیرن مسافرا رو تو چند ایستگاه قبل از بهشت زهرا پیاده می‌کنن و خودشون تنهایی میرن تا تهِ خط!!!
 
 
نويسنده وبلاگ «بهارين» هم طي دلنوشته اي با عنوان «در همين حوالي» كوتاهي در اين مورد آورده است:
 
و ما همراه شدیم
 
تا به بهشت قدم بگذاریم
 
آنجا که گلهایش جور دیگرند
 
و حسی آسمانی تو را با خود می‌برد
 
و تو به آرامش می‌رسی 
 
دنیا را برای لحظه‌ای هرچند کوتاه فراموش می‌کنی.
 
اما...
 
دلت را جا می‌گذاری میان تمام دل‌های جامانده
 
و بازمی‌گردی با حسرت...
 
با چشم هایی که دیگر توان دیدن این دنیای دَنی را ندارند
 
شوق پرواز داری؛
 
ولی
 
کو بال و پر ؟
 
و
 
غرق می‌شوی در زندگی
 
در خودت
پربازدیدترین آخرین اخبار