کد خبر:۱۵۲۷۷۳
سالروز درگذشت آيتالله ميرزا جواد تهراني
میرزا جواد آقا تهرانی با حضور مؤثر و با برکت خود، انقلاب را تقویت کرد
در پی رحلت آیتاللّه آقا تهرانی، مقام معظم رهبري فرمودند: «آن عالم پارسا... در دوران پیروزی انقلاب، پشتیبان و مایه دلگرمی بود و پس از انقلاب نیز در صحنههای حساس با حضور با برکت خود، انقلاب را تقویت کرد.»
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ مرحوم آیت اللّه میرزا جواد آقا تهرانی، انسانی وارسته، با کوهی از معرفت و دانش بود. اندام نحیف و قامت بلندش را گذر روزگار کمانی کرده بود. رخسار گیرایش را هاله ای از روحانیت فراگرفته و در چهره آرامش، وقار به خوبی نمایان بود. چشمان پرفروغش از پس ابروان سیاه و انبوهش چون آتش زبانه می کشید و نگاه نافذش، پیکان محبتی آمیخته با هیبت و شکوه بر دل بیننده می نشاند. در سراسر عمرش لباس هایش به غایت ساده و همواره پاکیزه و تمیز بود.
یکی از شاگردان وي نقل می کند: در یک روز گرم تابستان ساعت یک بعد از ظهر در اتاقم در مدرسه میرزا جعفر استراحت می کردم. ناگهان شنیدم مرا صدا می زنند، از ایوان اتاق به داخل مدرسه نظر انداختم استادم آيت الله میرزا جواد تهراني را دیدم که مرا می طلبند. فورا به پایین دویدم، عرض کردم چه می فرمایید آقا؟
اشاره کردند به یک نفر نوجوانی که به تازگی از روستا برای تحصیل به این مدرسه وارد شده بود و فرمودند: این آقا را می شناسی؟ پرسیدم برای چه؟ فرمودند: اظهار می دارد از محلمان پولی برایم پست کرده اند. چون برای دریافت مراجعه کردم مأمور پست گفت: چون شناسنامه همراهت نیست باید یک نفر معرف بیاوری. و من هم شما را معرفی کردم. حال ایشان دنبال من آمده است.
چون او را نمی شناسم خواستم به وسیله شما او را شناسایی کنم تا در اداره پست گواهی نمایم که ایشان فلانی است و پول حواله شده متعلق به ایشان است. عرض کردم ایشان را با همین نام می شناسم و بتازگی به این مدرسه آمده است ولی اجازه بفرمایید تا بنده همراه ایشان بروم و شما خود را با این ضعف حال و هوای گرم زحمت ندهید. این کار از من ساخته است.
وي گفت: مرا معرفی کرده و خودم باید همراه او بروم. هر چه اصرار ورزیدم فایده ای نبخشید و مرحوم میرزا همراه با آن نوجوان تازه از روستا آمده به طرف اداره پست راه افتادند.
نقل شده؛ هنگامی که ميرزا بعنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد، در تهران که بود سعی می نمود از بیت المال استفاده نکند و احتیاط زیاد می نمود. حتی از غذای مجلس نمی خورد.
بعدها برای فرزندشان نقل نموده بود که من وقتی در مجلس خبرگان اول برای تدوین و تنظیم قانون اساسی شرکت داشتم، شب ها در منزل فرزندم در تهران مقیم بودم و روزها او مرا با وسیله شخصی خود به مجلس می برد و ظهر برای نهار برمی گرداند و مجددا عصر می برد و چون مسافت راه از مجلس تا خانه طولانی بود من به او گفتم لزومی ندارد که برای نهار به منزل بیایم در همانجا نهاری می خورم.
بنا شد که من ظهرها در مجلس بمانم اما چون نمی خواستم از غذای بیت المال استفاده کنم، صبح که از منزل بیرون می رفتم چند عدد میوه ( سیب یا پرتقال یا غیره) با خود می بردم. ظهر برای ادای فریضه نماز پائین می آمدیم پس از پایان نماز، مراقب بودم که رفقا برای صرف نهار بروند و کسی متوجه من نباشد.
آنوقت می رفتم و میوه هايی که با خود آورده بودم از جیب درمی آوردم و می خوردم، این ناهار من بود، بدون اینکه کسی متوجه شود حتی برادرت هم نمی دانست.
نواب صفوی خود را تربیت نموده است
آن زمان که شهید سید مجتبی نواب صفوی قیام نمود و در مقابل ادعاهای احمد کسروی نتوانست صبر نماید تا عاقبت او را به جهنم فرستاد، آیت الله تهرانی، محبتی شدید از نواب در دل داشت و او را دعا می نمود.
وقتی باخبر شدیم که نواب صفوی با جمعی به نام فدائیان اسلام وارد مشهد شده اند و در مهدیه اقامت دارند، ما جمعی از طلبه ها که به نواب عشق می ورزیدیم به دیدنش شتافتیم.
از میان علمای مشهد فقط آیت الله تهرانی را دیدیم که آمد و در کنار نواب قرار گرفت. نواب صفوی هم که با یک نگاه دوستان خداجو را می شناخت و آنان را جذب می نمود خود مجذوب ميرزا شد.
نواب هر وقت فرصت می کرد به منزل آقای میرزا می آمد و با هم انس می گرفتند. روزی در خدمت میرزا صحبت از نواب شد، فرمود: « نواب خود را تربیت نموده است.»
حضور در جبهه
هنگامیکه برای عزیمت به جبهه های جنگ از وي سئوال شد که آقا حال شما مساعد نیست و کهولت سن اجازه نمی دهد که در صف رزمندگان اسلام باشید، در پاسخ گفتند:
«به این مسئله واقف هستم اما می خواهم مثل آن پرستوئی باشم که موقع پرتاب حضرت ابراهیم (ع) به طرف اتش، یک قطره آب به منقار خود گرفته بود، به او گفتند کجا می روی؟ گفت: می روم این قطره آب را روی آتش بریزم! گفتند: این قطره آب که اثر نمی گذارد در این انبوه آتش، پرستو گفت: منهم می دانم تأثیر ندارد، اما می خواهم ابراهیمی باشم. سپس اضافه می کردند: منهم می دانم که در جبهه تأثیر چندانی ندارم اما منهم می خواهم در صف ابراهیمیان زمان باشم.»
در بازدید منطقه جنگی ناگهان صدای خمپاره ای برای فرود آمدن به گوش رسید در همین لحظه فرمانده مسئول گفت: همه بخوابید! همه خیز برداشتند و خوابیدند و از آن جمله آقا میرزا.
پس از رفع خطر، همه برخاستند ولی آقا بلند نشدند، گفتند: آقا خطر برطرف شده بلند شوید؛ ایشان فرمودند: تا فرمانده دستور ندهد بلند نمی شوم، همان فرمانده آمد و گفت: آقا خواهش می کنم بلند شوید. آنگاه برخاستند و بازدید را ادامه دادند.
این عمل به خاطر این بود که امام (ره) فرموده بودند: اطاعت از فرماندهی لازم و واجب است و سرپیچی از آن خلاف شرع است.
در هنگامه جنگ ایران و عراق، ایشان در جبهه بعنوان یک بسیجی لباس رزم پوشیده و در سنگر حق علیه باطل می جنگیدند. یک روز در واحد ادوات، خمپاره 120، ایشان 14 گلوله شلیک می کنند بنام چهارده معصوم (ع) که به ترتیب گلوله ها را از نام مبارک پیامبر اکرم (ص) شروع و به نام حضرت مهدی ( عج ) ختم می کنند.
پس از این که 14 گلوله تمام می شود، دیده بان به وسیله بی سیم سئوال می کند چه کسی گلوله ها را شلیک نمود؟ می گویند: آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی! دیده بان اضافه می کند، علت سئوال من این بود که با دوربین می دیدم که کلیه گلوله های شلیک شده به هدف اصابت نمود و تاکنون چنین چیزی سابقه نداشته است.
دعا برای دیگران
درباره دعا نمودن برای دیگران می فرمودند: اگر یهودی برای مسلمان دعا کند دعایش در حق مسلمان، مستجاب است چون دعای غیر است. هرگاه کسی به ایشان می گفت: برایمان دعا کنید، ایشان می فرمودند: برایتان دعا خواهم کرد.
عشق به خدا
ميرزا مي گفت: علت اینکه دعای ما مستجاب نمی شود این است که حُسن نظر به خدا نداریم، در تمامی امور توکل به خدا خمیره وجودی شان شده بود و هنگامی که استخاره می نمود چون استخاره را جوابی از «الله» می دانست اهمیت فوق العاده ویژه ای به آن می داد. هرگاه نام خداوند را می نوشت جل جلاله نیز به آن اضافه می کرد.
توسل و عشق به امام زمان (عج)
ميرزا مي گفت: دوای کلیه دردها التجاء به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و باز می فرمود: هر وقت که به زیارت امام رضا علیه السلام می روم به نیابت از امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) می روم.
پاداش مراقبت نفس
حاج محمد اخروی می گوید:
بنده مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی را نمی شناختم، روز تشییع جنازه پیکر پاک و مطهر ایشان دیدم افراد بسیاری برای تشییع جنازه حاضر شده اند، من نیز شرکت کردم و با خود گفتم حتما شخص مهم و مؤمنی است.
پس از چند روز به بهشت رضا (ع) رفتم، ولی هر چه گشتم، مقبره او را پیدا نکردم، لذا نا امید و ناراحت به منزل برگشتم شب در خواب، دیدم که با ایشان در خیابانه ای بهشت رضا (ع) قدم می زنم، و ایشان به من می فرمایند، حاجی آمدی و قبر مرا پیدا نکردی، ناراحت نشو، حالا خودم آمده ام!
در همین لحظه که داشتیم با هم قدم می زدیم و از لابلای قبرها می گذشتیم، مشاهده کردم بعضی از مرده ها سر از قبر بیرون آورده اند بعضی تا گردن، یک نفر تا کمر از قبر بیرون آمده و رو کرد به من گفت: حاجی آیا این عالم را می شناسی؟ گفتم: بلی آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی هستند؛ آن مرده گفت: از موقعی که این عالم را به اینجا آورده اند و دفن کردند، عذاب از همه ما برداشته شده است.
محل دفن
ایشان می فرمودند هر کجا فوت کردم مرا همانجا دفن کنید و اگر داخل شهر فوت کردم مرا بیرون شهر دفن کنید و مزاحم مردم نشوید؛
عرض شد: آقا آخر مردم این اجازه را به ما نمی دهند که شما را خارج از شهر دفن کنند بلکه می خواهند شما را داخل حرم مطهر علی بن موسی الرضا ( ع) دفن نمایند.
ایشان فرمودند: شما مرا هر کجای حرم مطهر هم که دفن کنید، آیا نزدیکتر از قبر هارون الرشید ( علیه اللعنه) به امام رضا (ع) مرا دفن می کنید! پس دفن کردنم در حرم و غیر حرم فرقی ندارد.
وفات
بیماری کبد که مدتی میرزا جوادآقا تهرانی را بستری کرده بود، سرانجام در سحرگاه سه شنبه دوم آبان ماه 1368 شمسی، برابر با 23 ربیع الاول 1410 قمری او را از پای در آورد. روح بزرگش چنان آسوده و سبک بال به پرواز درآمد که به نگاهی پنهان شد.
پیکر پاک این فقیه مجاهد و زاهد وارسته، عصر همان روز، با شکوهی خاص تا مرقد امام رضا علیه السلام تشییع شد و آن گاه او را در بهشت رضا علیه السلام در کنار شهدای جنگ تحمیلی به خاک سپردند.
کسانی که موفق به زیارت مرقد این عالم وارسته در قبرستان بهشت رضا علیه السلام شده اند، ملاحظه کرده اند که مرقد این بزرگوار، فاقد سنگ قبر و مشخصات صاحب قبر است؛ گویا خود ایشان راضی به این امر نبوده اند. آری، مردان بزرگ همواره نشان در بی نشانی دارند.
پیام تسلیت رهبری
در پی رحلت آیت اللّه میرزا جوادآقا تهرانی، حضرت آیت اللّه خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در پیامی به گوشه ای از فضیلت های ایشان، چنین اشاره کردند: «آن عالم بزرگوار و پارسا، حقا از زمره انسان های والا و برجسته ای بود که عمر خود را در بندگی خدا و خدمت به خلق و مجاهدت در راه دین گذرانید و با بیان و قلم و قدم، در طریق جلب رضای الهی گام برداشت. سالیان دراز، حوزه علمیه مشهد را با درس فقه و تفسیر و عقاید رونق بخشید و طلاب و فضلای زیادی را مستفیض گردانید. در مقاطع گوناگون از سالیان مرارت بار نهضت اسلامی و به خصوص در حوادث دوران پیروزی انقلاب، پشتیبان و همراه مبارزین و مایه دلگرمی آنان بود. پس از پیروزی انقلاب نیز در صحنه های بسیار مهم و حساس با حضور مؤثر و با برکت خود، انقلاب را تقویت کرد و از جمله در سال های جنگ تحمیلی، مکرر لباس رزم پوشید و با وجود کهولت سن، در صحنه نبرد پیشوا و همگام جوانان مجاهد فی سبیل اللّه شد.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰