کد خبر:۱۵۳۴۰۲
وبلاگ «مهندس طلبه»
مگه درس خوندن واجبه؟
فقط بخاطر درس خوندن و علم دانشه كه سر امتحان به بغل دستی از سر تضرع و خضوع وارد میشی که اخوی یا (خدای ناکرده!)آبجی یه عنایتی بر این ورق امتحانی سفید ما بکن و یک كمكي برسان!
جريده اينترنتي، «خبرگزاري دانشجو»، د رآخرين بروزرساني وبلاگ «مهندس طلبه» طي مطلبي ضمن اشاره به دلايل گوناگون براي درس خواند، موضوع مهمي را يادآوري كرده و آورده است:
سلام به همه و همه و همه
امیدوارم که روزگار به کامتان شیرین باشه ،شیرین تر از عسل نه مربا!
اصلا ما واسه چی درس میخونیم؟تا حالا بهش فکر کردید؟
خب رفقا قطعاً جواب های مختلفی به این سوال راحت اندر راحت میدن،
یکی .خب چون میخوام بعدا با مدرکی که میگیرم برم سر کار
یکی دیگه. خب مدرک کلاس داره!
یکی دیگه دیگه .خب بدون مدرک بهم زن نمیدن!
یکی دیگه دیگه دیگه .خب بابام زورم کرد!
یکی دیگه دیگه دیگه دیگه .خب همه کنکور دادن و رفتن دانشگاه منم جو گیر شدم رفتم دانشگاه!
یکی دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه .بدون مدرک باید کارگری کنم!
خلاصه همه این یکی ها یه جوابی میدن!نیت ها مشخص شد! (البته به همه قشر دوست داشتنی دانشجو جسارت نمی کنم چون بعضی بروبچ باصفا و با نیت های خفنم توشون هستند ولی بحث سر جو غالب هست!)
با این نیت ها دیگه طرز درس خوندن ها معلومه! تا میشه باید کلاس ها را پیچوند!چرا؟ آخه اخوی یا آبجی اینم دیگه سوال داره!!؟ معلومه چرا باید تا میشه کلاس ها را پیچوند! بزن بغل تا جوابش و بهت بگم:
چون هر ثانیه سر کلاس مثل یک عمر میگذره! یا بهتر بگم نمیگذره! در هر دقیقه صد بار این ساعت خراب شده و نگاه میکنی که کی این کلاس به راند آخر میرسه! ولی از شانس بد تو مثل لاک پشت در حرکته!
خلاصه مثل یک گنجشک که به زور توی قفس کردند میخوای هر لحظه زمان کلاس تمام بشه و پر بکشی و بری دنبال کارت!
فقط برای یک چیز! سر کلاسی! یک تیک استاد! تیک حاضری و بخوری و از حذف شدن درست جلوگیری کنی! بی خیال بابا حال داری .... به ما چی کار داری!
خیله خب بی خیال... در پروژه ها هم که خدا پدر و مادر اینترنت و بیامرزه که با چند دقیقه سِرچ (جست و جو) پروژه مورد علاقت و پیدا میکنی و صبح با هزارتا ترس و لرز که کسی پروژش مثل تو نباشه! پیش استاد میری و خدا بهت رحم عطا میکنه و تابلو نمیشی که پروژه و کِش رفتی!
باشه اینم بی خیال... سر امتحانم که اولاً جیب و کف دست و هزارجای دیگه رو پر از فرمول و مطالب حفظی میکنی که برای تقلب جاسازی شده! یا به بغل دستی از سر تضرع و خضوع وارد میشی که اخوی یا (خدای ناکرده!)آبجی یه عنایتی بر این ورق امتحانی سفید ما بکن و یک كمكي برسان!
خلاصه دوران دانشجویی برای عموم دانشجویان میگذره!(بازم تاکید میکنم،به برورچ دانشجوی باصفایی که نیت های خفن دارن جسارت نمیکنم،اونا تاج سر من هستند و مخلص همشونم هستیم دربست تا میدون تجریش! ولی انصافا جو غالب این جوری هستند!متاسفانه! شایدم خوشبختانه!)
بی خیال
بگذاریم و بگذریم...
قبل از خداحافظی یک داستان بگم!
البته نه از اون داستانی که مامان جونمون وقتی بچه بودیم برامون تعریف میکردا!نه بابا!داستان واقعی!
(تو پرانتز یه حکم و براتون بگم تا وقتی داستان تموم شد (با عرض پوزش) گیج ویج نزنید!
حکم:
اگر کسی به سفری بره که اون سفر براش حرامه! باید نمازش و توی اون سفر کامل بخونه. مثلاً زنی شوهرش راضی نیست بره سفر! اگر رفت سفر باید نمازش و توی اون سفر کامل بخونه یا کسی میخواد بره سفر تا توی سفر مومنی و بکشه! باید توی اون سفر نمازش و کامل بخونه!
و اما قصه!
یه روز یک سری از بروبچ طلبه میرن پیش ایت الله مکارم شیرازی(یکی از مراج بزرگ شیعه هستند که در قم ساکنن و تعداد زیادی مقلد دارند) میرن پیش اقای مکارم و میگن که میخوان برن مشهد زیارت اقا امام رضا عليه السلام. به آقای مکارم میگن که یه مقداری پول برای سفر کم دارن. از آقای مکارم میخوان که مبلغی برای سفرشون بهشون کمک کنند. آقای مکارم هم قبول می کنند و میگن بعداً بیایید تا هزینه و بهتون کمک کنم! برای زیارت...
از قضا آقای مکارم همون شب متوجه می شن روزهایی که اون طلبه ها میخوان برن مشهد روزهای درسی هست و حوزه توی اون روزها تعطیل نیست!
خلاصه فردا آقای مکارم به اون طلبه ها پیغام میفرستند که:
«پولی برای سفر به مشهد بهتون کمک نمی کنم! هیچ.
اونایی هم که مقلد من هستند توی سفر نمازشون و کامل بخونند!»
به خدای درس خواندن واجب میسپارمتون
یا علی مددی
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰