کد خبر:۱۵۳۸۰۳
جاي خالي اساتيد علوم اجتماعي در جشنواره بينالمللي فارابي
كم لطفي اساتيد علوم اجتماعي نسبت به جشنواره بين المللي فارابي، به عنوان يك رويداد مهم فرهنگي در كشور، كم كم به دلسردي و عدم علاقه دانشجويان در دوره هاي بعد براي فعايت هاي بومي و شركت در جشنواره منجر مي شود.
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو»، فهیمه احمدی*؛ پنجمین جشنواره بین المللی فارابی، ویژه علوم انسانی و مطالعات اسلامی روز گذشته با حضور دكتر احمدي نژاد، رئیس جمهور؛ کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری؛ آیت الله شاهرودی، رئیس سابق قوه قضائیه؛ حدادعادل، عضو كميسيون فرهنگي مجلس و استاد دانشگاه تهران و نمایندگان آیسسکو، یونسکو و برگزیدگان و میهمانان داخلی و خارجی در محل همایش های برج میلاد تهران برگزار شد و از برگزیدگان این جشنواره تقدیر به عمل آمد.
این جشنواره که با هدف بسترسازی تولید دانش علوم اسلامی و انسانی، ایجاد نگرش مثبت به علوم انسانی، فرصت سازی برای عرضه نظرات و نقد آنها، بازنمایی توان علمی ایران، تشویق و هدایت استعدادهای جوان در این عرصه، کمک به کاربردی شدن علوم انسانی و شناسایی و معرفی استعدادهای برتر در این حوزه راه اندازی شده، پنجمین دوره خود را پشت سر می گذارد، اما همچنان شاهد کاستی ها و ضعف هایی است که چشم پوشی از آنها دردسرساز خواهد بود.
یکی از نکات مهم در این مراسم، حضور کمرنگ استادان علوم انسانی دانشگاه تهران و عدم حضور استادان دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه بود؛ دانشگاه تهران که عنوان دانشگاه مادر را با خود یدک می کشد و دانشکده علوم اجتماعی که مدعی تولیدکننده اصلی علوم انسانی در بین دیگر مراکز علمی کشور است، در مهمترین رخداد فرهنگی علوم انسانی کشور، هیچ نماینده رسمی و غیررسمی نداشت.
این همه در حالی است که جشنواره فارابی در میان چندین جشنواره و فستیوال ملی و بین المللی علوم پایه و مهندسی که در کشور برگزار می شود، تنها جشنواره خاص علوم انسانی و اسلامی است.
از مهمترین گردهمایی های علوم فنی و مهندسی می توان به جشنواره های متعدد رباتیک و جشنواره خوارزمی اشاره کرد که هر ساله با همکاری استادان دانشگاه، نه تنها موجب شناخته شدن دانشجویان و استعدادهای درخشان در محافل علمی و ایجاد انگیزه برای آنها در کارهای بعدی و حتی ایجاد فرصت های مناسب شغلی برای آنان می شود، بلکه از کلان ترین نتایج آن، محکم شدن پیوند دانشگاه و صنعت و البته دست اندرکاران دولتی این حوزه ها با دانشگاه و در نتیجه رشد روزافزون و کاربردی تر شدن این علوم و در نهایت سود مالی بسیار برای فعالان این جشنواره هاست؛ اما مشابه این اتفاق متاسفانه در علوم انسانی نمی افتد و می توان همین امر را یکی از عوامل مهم شکاف بزرگ بین جامعه و علوم انساني و اجتماعی دانشگاهی دانست.
در حالی که بخش اعظم شرکت کنندگان این جشنواره دانشجویان ارشد و دکتری بودند، به نظر می رسد کم لطفی استادان علوم اجتماعی نسبت به این رویداد مهم فرهنگی در کشور، کم کم به دلسردی و عدم علاقه دانشجویان در دوره های بعد برای فعالیت های بومی و شرکت در جشنواره منجر مي شود؛ همچنان که آثار این برخورد در نتایج این دوره هم ملموس و قابل رویت بود. (در بخش علوم اجتماعی و ارتباطات، در سطح بزرگسال و جوان هیچ کس شایسته رتبه یک و دو نبود و از چهار رتبه سوم در این دو بخش تنها یک نفر دانش آموخته دانشگاه تهران بود.)
اين در حالی است که می توان به جرات گفت بسیاری از پایان نامه های دوره کارشناسی ارشد و رساله های دکتری دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی حاصل کار علمی با راهنمایی و مشاوره های استادان برجسته علوم انسانی کشور بوده است؛ همچنین برخی از این آثار به سبب موضوعات جدید و ناب، و البته مهم و حیاتی در رفع مسائل اجتماعی، آثار یگانه ای محسوب می شوند.
از این رو غیبت چشمگیر استادان علوم اجتماعی نه تنها برای مسئولان برگزاری مراسم یک ضعف محسوب می شود و حتی ممکن است منجر به کاهش اعتبار این جشنواره شود، برای استادان این حوزه نیز حمل بر بی علاقگی آنها نسبت به مسائل مهم کشور در حوزه فعالیت شان است و آنها را در مظان اتهام بی مسئولیتی و بی توجهی قرار می دهد؛ بی توجهی به مسائلی از این قبیل، استادان و عالمان این حوزه را با بدنه دولتی علوم انسانی بیش ار پیش بیگانه كرده و به تبع آن مانعی بزرگ پیش پای علم بومی و کاربردی کشور محسوب می شود.
به نظر می رسد برای تحلیل عدم توجه استادان علوم اجتماعی به جشنواره فارابی، باید در پی جوابی برای این سوال نزد خود اساتيد رفت، در حالی که عده ای از اساتید از بی فایدگی تغییر و تحول در علوم اجتماعی خبر می دهند و این ضرورت را یک شوخی می دانند که توان آن در عالمان اجتماعی ایرانی نیست، عده ای دیگر اصالتا معتقد به علم بومی نبوده و ضرورت این طرح را زیر سوال می برند؛ از نظر این استادان اصلا بومی کردن یا اسلامی کردن علوم اجتماعی ضرورتی نداشته، بلكه ممكن نبوده، و این علوم به صورت موجود می توانند در ایران تدریس شده و مورد استفاده قرار گیرند.
به عقیده این عده با استفاده از نظریات موجود می توان به توصیف و تشریح مشکلات و مسائل جامعه ایران هم پرداخت و علوم اجتماعی هم در واقع وظیفه ای جز این ندارند.
در این صورت سوال اساسی این جاست که با وجود تمام نظریات و تئوری های موجود که همه بر گرفته از جامعه غربی هستند، چرا عالمان علوم اجتماعی در کشور ما حتی از توصیف و تبیین بسیاری از مسائل اجتماعی هم عاجزند؟ آیا غیر از این است که دانشمندان غربی نیز برای حل مسائل جوامع خود ابتدا به توصیف و سپس به تبیین و چاره جویی پرداخته اند؟ مگر نه این که در صورت بروز مشکل در یک جامعه، راه حلی برای آن اندیشیده می شود و این راه حل از دل یک توصیف درست و همه جانبه بیرون آمده است؟ آیا توصیفات عالمان اجتماعی غربی، اولین قدم در جهت ارائه راه حلی برای حل مسئه نبوده؟ به این ترتیب استفاد از نسخه ای که برای بیماری دیگر پیچیده شده، می تواند دردی از بیمار دیگری دوا کند؟
امید آن که این باغ روزی بری گیرد ...
* دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰