کد خبر:۱۵۴۲۱۰
وبلاگ «بازباران»
آقاي مصباح حزب مستضعفين را تأسيس كن
«حزب مستضعفين» همان «حزب اللَّه» است و موافق اراده خداى تبارك و تعالى است كه مستضعفين، وارث ارض بشوند.
جريده اينترنتي «خبرگزاري دانشجو»؛ در آخرين بروزرساني وبلاگ «باز باران» آمده است:
جناب آقای مصباح، شما که بحمد الله عالمی کم نظیر، با بصیرت و با اخلاص و البته ساده زیست هستید و طعم فقر را چشیده اید، کاری بکنید که بزرگترین نظر سیاسی امام خمینی (ره) محقق شود؛ چقدر جهان بوی تاسیس حزب مستضعفین عالم را می دهد؛ بوی ۹۰ درصد مستضعفی که حالا بیدار شده اند؛ بیا و کاری کن!
امام خمینی عزیزمان: «روز قدس يك روز اسلامى است، و يك بسيج عمومى اسلامى بود. و من اميدوارم كه اين امر مقدمه باشد از براى يك «حزب مستضعفين» در تمام دنيا. و من اميدوارم كه يك حزب به اسم «حزب مستضعفين» در تمام دنيا به وجود بيايد، و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند، و مشكلاتى كه سر راه مستضعفين است از ميان بردارند، و قيام در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند و ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالَم ظلم كنند، و نداى اسلام را و وعده اسلام را- كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است و «وراثت ارض» براى مستضعفين است- متحقق كنند. تاكنون مستضعفين متفرق بودند، و با تفرقه، كارى انجام نمىگيرد.
اكنون كه نمونهاى از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد، اين نمونه بايد به يك سطح وسيعترى، در تمام قشرهاى انسانهاى تاريخ، تحقق پيدا كند به اسم «حزب مستضعفين»، كه همان «حزب اللَّه» است و موافق اراده خداى تبارك و تعالى است كه مستضعفين، وارث ارض بايد بشوند. ما از جميع مستضعفين عالَم دعوت مىكنيم كه با هم در «حزب مستضعفين» وارد بشوند، و مشكلات خودشان را با دست جمع و اراده مصمم عمومى رفع كنند؛ و هر مسئلهاى كه در هر جا و در هر ملتى پيش مىآيد به وسيله «حزب مستضعفين» رفع بشود.» (صحيفه نور، ج ۹، ص ۲۸۰ و ۲۸۱.)
در ادامه داستان کوتاهی است درباره سیستمی که هیچ ارتباطی با خدا ندشت؛ سیستم اقتصادی ۸+۸؛ یعنی ۸ سال هاشمی و ۸ سال خاتمی؛ سیستمی که در ۸۸ رسوای عام شد، سیستم اقتصادی هاشمی و خاتمی، که حالا در خود آمریکا هم حساب پس می دهد؛ سیستمی بر ضد مستضعفین!
کودکی با پای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود و به فروشگاهی نگاه می کرد. زنی او را دید. کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: «خدا خیلی دوستت دارد»
کودک رو به زن کرد و گفت: «ببخشید خانم! شما خدا هستید؟» زن گفت: «نه من یکی از بندگان خدا هستم. کودک گفت: "میدانستم با او نسبتی دارید.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰