وقتي فاطمه رجبي سکوت مي کند ...
وبلاگ آب و آتش
نويسنده:تقي دژکام
بسياري از مصاحبه هايي که در نمايشگاه مطبوعات امسال گرفتم ، به دلايلي از جمله تعداد زياد آنها و گذشتن زمان و ... امکان چاپ در روزنامه را پيدا نکرد ، از جمله گفت و گوهاي خوب و مفصلي که با خانم "فاطمه رجبي" نويسنده و فعال سياسي ، دکتر "قدرت الله رحماني" استاد دانشگاه و عضو هيئت منصفه مطبوعات ( که بحثي کارشناسي در باره اظهارات اخير آقا پيرامون بي بند و باري برخي نخبگان سياسي و مطبوعاتي در سخن گفتن عليه دولت مطرح کرد ) و خانم "فرح استوکمن " خبرنگار روزنامه آمريکايي بوستون گلاپ گرفتم .
مصاحبه با خانم رجبي ، از مواردي بود که سالها انتظارش را مي کشيدم و براي خودم جذابيت زيادي داشت و حرفهايي هم داشتم که بايد مي پرسيدم و پرسيدم و فکر مي کنم براي ديگران هم جذابيت داشته باشد .
يادم بود که همه فمينيستها بر خلاف آنچه که ادعا مي کنند براي زن ، يک وجود کاملا مستقل از مرد قائلند ، خانم رجبي را هميشه و هميشه - تعمدا - "همسر سخنگوي دولت" مي نامند ! اين از فمينيستها و اما مخالفان دولت هم ، رفتاري همسان با آنان دارند تا چنين قلمداد کنند صراحت لهجه رجبي به خاطر انتساب او به يک مسئول عالي دولتي است و به روي خودشان هم نمي آورند که خانم رجبي ، از سالها پيش از آنکه دکتر الهام در دولت نهم مسئوليتي داشته باشد ، نويسنده اي شناخته شده بوده که اتفاقا به همين شيوه مي نوشته است ؛ درست مثل خانم "زهرا رهنورد" که کسي او را "همسر مهندس موسوي" نمي خواند !
اين را براي اين گفتم تا معلوم شود که اگر در اين مصاحبه ، از خانم رجبي به عنوان همسر سخنگوي دولت نام نبرده ام ، منظورم شخص ديگري نبوده است ! هر چند سوالاتي درباره دکتر الهام هم از او پرسيده ام :

خانم رجبي يک ساعتي از ظهر گذشته بود که به نمايشگاه آمد . اول به غرفه "ايرنا" رفت و فکر مي کنم سري هم به "وطن امروز" زد و بعد دعوت کيهان را پذيرفت و در غرفه ما نشست و به طور مفصل به پرسشهاي من پاسخ گفت ؛ مثل هميشه صريح .
وقتي از او پرسيدم چرا اين قدر دير به نمايشگاه آمديد جوابي داد که براي من خيلي جالب بود : هر کس مي خواهد از اين حرف من ناراحت شود ؛ بشود ، من در درجه اول يک "همسر" هستم و يک "مادر" و بايد به اين شان و وظايف مربوط به آنان عمل کنم ؛ امروز هم تا مايحتاج خانه را نخريدم و ناهار بچه ها را ندادم از خانه بيرون نيامدم به همين دليل الان رسيدم.
مي پرسم : مگر خريدهاي خانه را هم شما انجام مي دهيد ؟مي گويد : پس کي انجام مي دهد ؟ آقاي دکتر که الان به اين چيزها نمي رسند .
رجبي درباره ميزان وقتي هم که براي مطالعه و نوشتن وبلاگ و مسائل سياسي مي گذارد نيز همين جواب را داد و گفت : براي اين کارها وقت مشخصي ندارم ؛ هر گاه امور مربوط به منزل و همسر داري و فرزند داري را تمام کنم به اين امور مي پردازم . راحت بگويم من يک زن سنتي ِ سنتي هستم و تا وظايف اصلي خودم را انجام ندهم دست به هيچ کار ديگري نمي زنم .
از خانم رجبي درباره چگونگي آشنا شدنش با "غلامحسين الهام" مي پرسم و او مي گويد: سال 1361 بود و هر دو در ترم يک بوديم و در دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران دانشجو بوديم که از همديگر خوشمان آمد و با هم ازدواج کرديم .
درباره آمار بازديد کنندگان وبلاگش هم مي گويد : من اين چيزها را دنبال نمي کنم ، اما کساني که نوشته هاي مرا در سايت مي گذارند مي گويند آمار بازديد کننده ها خيلي زياد است . بعد اضافه مي کند : آنقدر زياد که وقتي براي سخنراني به برخي شهرهاي دوردست هم مي روم - مثل همين اخيرا که به بهبهان و گچساران رفته بودم - مي بينم که در آنجاها هم وبلاگ مرا مي خوانند و درباره اش با من گفت و گو مي کنند.
وقتي از خانم رجبي درباره تعداد هک شدنهاي وبلاگش سوال مي کنم ، در ابتدا به اشتباه درباره فيلتر شدنهاي مکرر سايتش پاسخ مي دهد و مي گويد : تا آخرين لحظه اي که از خانه بيرون آمدم سايتم برقرار بود ! اما دو بار و هر بار به فاصله 20 روز سايت مرا فيلتر کردند در حالي که آقايان مسئول در مخابرات يا کميته غير رسمي متولي اين کار ، اين برخورد را بايد با سايتهايي بکنند که مطالب مستهجن دارند . الان سايتها و رسانه هاي پر تيراژي منتشر مي شوند که کارشان ايجاد فساد در جوانان و اشاعه فرقه هاي انحرافي و ضاله است اما من به خاطر دفاع از اصولگرايي بايد فيلتر شوم !
رجبي درباره هک شدن سايتش هم گفت : تا آنجا که به خاطر دارم ، يک بار تمام محتويات سايت به طور کامل هک شد و از بين رفت .

* خانم رجبي ! روزنامه کيهان را مي خوانيد ؟
- با اينکه به برخي موارد در کيهان انتقاد دارم و کيهان هم با من سر سازگاري ندارد ، اما اين روزنامه همچنان تنها روزنامه اي است که به آن اطمينان و اعتماد دارم و سالهاست همه مطالب سياسي اش را مي خوانم .
* نظرتان درباره مقاله اي که آقاي شريعتمداري عليه شما نوشتند چيست ؟
- احساس مي کنم مطلبي که آقاي شريعتمداري درباره من نوشتند ، بر اساس اطلاعات دقيق و منابع موثق نبود که توضيح آن بماند براي وقتي ديگر .
* يک سوال چند ماهي است ذهنم را به خود مشغول کرده و دوست داشتم از خودتان بپرسم و آن اينکه شنيديم آقا در يکي از ديدارهاي دکتر الهام با ايشان از نوشته هاي شما و بخصوص صراحت شما تمجيد کرده اند و آن را ناشي از روح جوانانه شما دانسته اند و به نوشته هاي مشابه خودشان در جواني و در مشهد مثال زده اند . آيا اين خبر درست است ؟
- من بارها گفته ام که هيچ کس حق ندارد به هيچ وجه از امام خميني و آقا براي خودش و تاييد خودش هزينه کند و اين کار خلاف است و ديده ايد هم که هر کس خواسته امام يا آقا را سپر بلاي خود کند ، من به سهم خودم در نوشته هايم به او اعتراض کرده ام . در حقيقت ما بايد سپر بلاي رهبر عزيزمان باشيم نه اينکه از ايشان براي خودمان هزينه کنيم . به همين دليل من به اين سوال شما پاسخي نمي دهم .
* پس درباره مطالبي که به نقل از مرحوم پدرتان حضرت آيت الله دواني مطرح است که ايشان از نوشته هاي شما راضي نبودند توضيح بدهيد .
- يک نکته درباره مرحوم پدرم بگويم و آن اينکه ايشان با اينکه اصرار داشتند بگويند سياسي نيستند ، اما بسيار سياسي بودند و همه آدمهاي سياسي را هم خيلي خوب مي شناختند، مشخصا درباره آقاي رفسنجاني و يکي دو نفر با ذکر صفاتي خاص از آنان ياد مي کردند. ايشان دو بار عليه من نامه دادند ؛ بار اول زماني که آقاي خاتمي "نامه اي براي فردا" را منتشر کرد و من "نامه اي براي تاريخ" را در 30 صفحه در جواب او نوشتم که پدر ، در نامه اي با اعتراض به اين کار من ، از اين بابت از آقاي خاتمي عذرخواهي کردند.
اين را بگويم که در ميان 9 فرزند پدرم ، من تنها کسي هستم که بيشترين اُنس را با ايشان در روحيات و سلايق داشتم و رفتارهاي ايشان را بويژه در مواردي چون ساده زيستي ، سرمشق خودم کرده ام . اما ايشان زياد اخبار گوش نمي کردند و به همين دليل ، برخي کسان - از جمله "سيد هادي خسرو شاهي"- که پيش ايشان مي آمدند ، توي دل ايشان را خالي مي کردند . اين شخص به دليل اينکه پدرم در زمانهاي خيلي دور در "دارالتبليغ کاظم شريعتمداري" کار فرهنگي مي کرد ، مي آمد و به پدرم مي گفت : مي آيند تو را مي گيرند اعدام مي کنند ! ايشان هم به دليل همين ترسي که در دلش مي ريختند ، از بابت دو چيز در نوشته هاي من مي ترسيد و آن را بارها به صراحت به من مي فرمودند: اول اينکه مي گفت : اينها [مخالفان نوشته هاي من و کساني که آنها را افشا مي کردم ] آبرو ريزي مي کنند و از بابت ريختن آبروي من ناراحت بود . و دوم براي جان من نگران بود و مي گفت : من اينها را مي شناسم ؛ اينها پايش بيفتد به جان طرف مقابل خود هم رحم نمي کنند . ايشان بارها به من گفت که منظورم از رضايت در آن نامه ، نا رضايتي از تو نبود و مي افزود : تعبير "مافيا" را در نوشته ات کاملا بحق گفته اي و من از اقدامات و بي شرميهاي همين "مافيا" عليه تو بيم دارم .و حتي ايشان يک بار به من گفتند برخي از نوشته هاي تو آنقدر مردانه است که باور نمي کنم آنها را يک زن نوشته باشد .
در حقيقت هر دو موردي که پدرم از آن براي من مي ترسيد ، اتفاق افتاد ؛ آنها ، هم در سايتها و روزنامه هايشان آبروي مرا و خانواده مرا ريختند و هم باعث شدند من در روز اول ماه مبارک رمضان سال 85 سکته قلبي کنم و کارم به بيمارستان و سي سي يو بکشد .
خانم رجبي مي افزايد : نسل جديد بداند کاري که اينها با من کردند ، زمان شاه هم نکردند . تنها در برنامه 30/20 سه بار مرا تخريب کردند و اين غير از مطالب سايتها و روزنامه هاي آنهاست .

وي خاطر نشان کرد اگر نظر واقعي پدرم رادرباره من و نوشته هاي من مي خواهيد ، همان نظري است که ايشان در آخرين نوشته خود با عنوان " چرا بايد آقاي دکتر احمدي نژاد خود را تنها ببيند ؟" آورده اند و در آن "خانم فاطمه رجبي همسر آقاي دکتر الهام " را که دکتر احمدي نژاد " تنها حامي و مدافع خود دانسته اند " ، " دختر انديشمند من " و کسي که "بيش از افراد خانواده ، عاطفي است و نمي تواند آنچه را مي انديشد که بر خلاف انتظار است ، از بيان آن خودداري کند " توصيف کرده اند و در پايان نامه خطاب به دکتر احمدي نژاد آورده اند که :" شما ناراحت نباشيد ؛ غير از دخترم ، بسياري ديگر هستند که از انتقادهاي مغرضانه عليه شما و عملکرد شما در تب و تاب هستند که از همه مهمتر ،توجه خاص مقام معظم رهبري است که در شهر گرمسار ، آنگونه از انديشه ناب و عملکرد شما تمجيد کردند و به نحو دلسوزانه اي ، مخالفان را نصيحت کردند که دست از سمپاشي و بي انصافي بردارند ."
*خانم رجبي ! آقا همين چند روز پيش هم براي چندمين بار با لحن تندي به کساني که در انتقاد عليه دولت نهم ، بي بند و باري و بي انصافي مي کنند اعتراض کردند . طرف خطاب آقا چه کساني بودند ؟
- ببينيد ! انتقاد با تخريب مرزبندي مشخصي دارد . همين آقاي شريعتمداري کيهان ، آن موقع هم انتقاد مي کردند ، الان هم انتقاد مي کنند ، اما تخريب نمي کردند و نمي کنند .
وي با به کار بردن تعبير "مدعيان اصولگرايي " و پرهيز از تعبير "مدعيان اصلاح طلبي" ( چرا که اصلاح طلبي همين است که هست !) و با نام بردن از برخي شخصيتهاي سياسي مثل هاشمي رفسنجاني ، حسن روحاني ، محسن رضايي ، سيد محمد خاتمي و برخي مطبوعات و تعابيري که عليه دولت نهم به کار مي گيرند از جمله "گدا پروري" و ... پرسيد : آيا اين همه پيشرفت بي نظير در مسئله فناوري هسته اي و سياست هسته اي ، سفرهاي استاني و سازندگي گسترده اي که در کل کشور ايجاد شده است ، خدمات رساني فراوان دولت به اقصا نقاط کشور بايد با سکوت مرگبار اين خواص مواجه شود و حتي يک بار هم به طور آهسته به اين همه تلاش اشاره نشود و بر عکس برخي مسائل اقتصادي را که کشورهاي همسايه ما با چندين برابرش مواجهند بزرگنمايي کنند؟
فاطمه رجبي افزود : در اين سفر اخيرم ، مي ديدم هواداران گروهکهاي تجزيه طلب و ضد انقلاب و ... از آقاي رفسنجاني با لفظ "آيت الله هاشمي رفسنجاني" و از آقاي خاتمي با تجليل ياد مي کردند . آيا رواست که اين گونه افراد در لباس دين ، اين گونه دولت مظلوم و خدمتگزار حکومت ديني را اين چنين مورد هجمه قرار دهند و اينچنين مورد حمايت بدترين گروهها قرار بگيرند؟
اين وبلاگ نويس فعال ، در باره نقاط قوت و ضعف دولت احمدي نژاد اظهار داشت : اين بايد معلوم باشد که ما از "گفتمان احمدي نژادي" دفاع مي کنيم و نه الزاما از "شخص احمدي نژاد" و هر جا لازم باشد و لازم بوده است از او ، انتقاد هم مي کنيم همان طور که خود رهبر انقلاب هم ، به نقاط ضعف و قوت دولت توجه دارند ، اما از بس در تخريب اين دولت و شخص رئيس جمهور ، بي انصافي مي شود ، ايشان بيشتر به نقاط قوت دکتر احمدي نژاد اشاره مي کنند و از بيان صريح نقاط ضعف پرهيز مي کنند يا به گونه اي ديگر تذکر مي دهند .
رجبي توضيح داد : من با همان لحني که عليه هاشمي مقاله نوشتم ، سه مقاله راجع به آقاي مشايي نوشتم ؛ هم راجع به اظهاراتش درباره "مردم اسرائيل" و هم درخصوص آنچه به عنوان اسلام شناسي مطرح مي کند و من معتقدم ايشان نقطه ضعف بزرگي براي دولت نهم است و نبايد او عملا به سخنگوي دولت تبديل شود يا درباره آقاي کردان که علي رغم همه تکذيبها گزينه لاريجاني بود و اصل پيشنهاد کردنش به وزارت کشور اشکال داشت قبل از آنکه موضوع مدرکش مطرح باشد .
وي درباره تغيير و تحولات وزيران ، آن را "برگ برنده" اي براي دولت ارزيابي کرد ، اما گفت : مشکل اينجاست که در حال حاضر که کابينه به مرز رسيده است ، اين برگ برنده از دولت گرفته شده است در حالي که شايد مي شد به گونه اي بهتر هم با اين موضوع برخورد داشت تا از حالا به بعد وزرا با خيال راحت هر کاري مي خواهند نکنند و ترس از عزل و برکناري هم نداشته باشند .
/انتهاي پيام/